http://www.bachehayeghalam.com/photos/
http://www.bachehayeghalam.com/photos/ + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
20:28 |
علقمه چشم به خيمهها دارد. با حسرت به آنسو مينگرد. منتظر است، منتظر ياري كه چند روزيست همدمش شده است. اما از ديروز تا به حال به ديدارش نيامده است. ..... سواري خرامان به سويش ميآيد. چهرهاش آشناست. آري، سقّا دوباره آمده است. آمده است تا قسمتي از وجود او را به ميهماني خيمهها ببرد. از شادماني موجي به ساحل ميفرستد تا به پيشواز قدومش برود و تبرك جويد. سقّا در كنارش از اسب فرود آمده است. به چشمان سقّا مينگرد. طاقت نگاه او را ندارد. چه نفوذي دارد نگاه پر احساس او. نگاهي كه تا عمق وجودش را به لرزه در ميآورد. ...... اينبار سقّا حال و هوايي ديگر دارد. غمي سنگين را ميتواند در قدمهايش احساحس كند. لبهاي خشكيدهاش را به نظاره مينشيند. ..... سقّا دست در آب ميكند. مشتي آب را به لبهاي خشكيدهاش نزديك ميكند. علقه تشنه لبهاي سقّا است. آرزو دارد تا از لبهاي سقّا سيراب شود. موج ميزند و دلربايي ميكند. سقا نگاهي به او مياندازد. آب را بر روي آب ميريزد. ..... سقّا مشك را به علقمه ميسپارد. علقمه كه در حسرت لبهاي سقّا ميسوزد، عشق و ارادت خود را نثار مشك ميكند. شايد بدينسان به وصال معشوق برسد. سقّا مشك را به دست ميگيرد و به سوي خيمهها ميتازد. ..... علقمه نگران است. وجودش به تلاطم افتاده است. حس غريبي دارد. ندايي به او ميگويد ديگر سقّا را نميبيند. ..... و علقمه تا ابد در حسرت لبهاي سقّا ميسوزد. + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
20:22 |
روز هفتم محرم، سه روز پيش از شهادت امام، عبيداللّه به عمر سعد نگاشت: «... به هوش باش! وقتى نامهام به دستت رسيد، به حسين عليهالسلام سخت بگير و اجازه نده از آب فرات حتى قطرهاى بنوشد و با آنان همان كارى را بكن كه آنان با بنده پرهيزگار خدا عثمان بن عفان كردند. والسلام»(1)
امام، حضرت عباس عليهالسلام را فرا خواند و سى سوار را به اضافه بيست پياده با او همراه كرد تا بيست مشكى را كه همراه داشتند، پر از آب نمايند و به اردوگاه امام بياورند. پانصد سوارهنظام دشمن در كرانه فرات استقرار يافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس عليهالسلام به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پياده، مشكها را پر كردند. وقتى همه مشكها پر شد، حضرت عباس عليهالسلام دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شكسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.(2) از آن پس حضرت عباس عليهالسلام به «سقّا» مشهور شد.(3) يكى از شعارهاى بنىاميه در مقابله اهلبيت عليهمالسلام خونخواهى عثمان بوده است. اما ادعاى عبيداللّه در اين نامه افترايى بيش نيست؛ زيرا امام على عليهالسلام و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و اين قاتلين عثمان بودند كه براى بيرون كشيدن او از خانهاش آب را به خانه او بستند و در واقع اين اميرمؤمنان عليهالسلام بود كه در اعتراض به اين حركت، به امام حسين عليهالسلام دستور داد تا به او و خانوادهاش آب برساند.(4)
امام حسين عليهالسلام برخاست و به او فرمود: «عباس! جانم به فدايت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخير بينداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بايستيم و او را بخوانيم و از او طلب آمرزش نماييم كه او مىداند من به نماز عشق مىورزم و خواندن قرآن و دعاى بسيار و طلب بخشايش را دوست مىدارم.» حضرت عباس عليهالسلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخير بيندازد.
شب عاشورا يا تاسوعا عمر سعد در برابر لشكر خود ايستاد و فرياد كشيد: «اى لشكريان خدا! سوار مركبهايتان شويد و مژده بهشت گيريد.» امام حسين عليهالسلام جلوى خيمهها بر شمشير خود تكيه كرده بود. حضرت عباس عليهالسلام با شنيدن سر و صداى لشكر دشمن، نزد امام آمد و عرض كرد: «لشكر حمله كرده است.» امام حسين عليهالسلام برخاست و به او فرمود: «عباس! جانم به فدايت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخير بينداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بايستيم و او را بخوانيم و از او طلب آمرزش نماييم كه او مىداند من به نماز عشق مىورزم و خواندن قرآن و دعاى بسيار و طلب بخشايش را دوست مىدارم.» حضرت عباس عليهالسلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخير بيندازد.(5) آوازه دلاورمردىهاى حضرت عباس عليهالسلام چنان در گوش عرب آن روزگار طنين افكنده بود كه دشمن را بر آن داشت تا با اقدامى جسورانه، وى را از صف لشكريان امام جدا سازد. در اين جريان، «شَمِر بن شُرَحْبيل (ذى الجوشن)» فردى به نام «عبداللّه بن ابى محل» را كه حضرت امّالبنين(عليهاالسلام) عمه او مىشد، به نزد عبيداللّه بن زياد فرستاد تا براى حضرت عباس عليهالسلام و برادران او امانى دريافت دارد. سپس آن را به غلام خود «كَرْمان» يا «عرفان» داد تا به نزد لشكر عمر سعد ببريد.(6) شمر اماننامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد كه مىدانست اين تلاشها بىنتيجه است، شمر را توبيخ كرد؛ زيرا امان دادن به برخى نشان از جنگ با بقيه است. شمر كه مىانگاشت او از جنگ طفره مىرود، گفت: «اكنون بگو چه مىكنى؟ آيا فرمان امير را انجام مىدهى و با دشمن مىجنگى و يا به كنارى مىروى و لشكر را به من وامىگذارى؟» عمر سعد تسليم شد و گفت: «نه! چنين نخواهم كرد و سردارى سپاه را به تو نخواهم داد. تو امير پيادهها باش!» شمر اماننامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسيد، فرياد برآورد: «أَيْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجايند؟ حضرت عباس عليهالسلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آنها فرمود: «پاسخش را بدهيد، اگر چه فاسق است.»(7) حضرت عباس عليهالسلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آيا به ما امان مىدهى، در حالى كه پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله امان ندارد؟!» شمر با ديدن قاطعيت حضرت عباس عليهالسلام و برادرانش خشمگين و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت.(8) + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
18:11 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
18:9 |
از گفتگويى كه بين شمر و فرزندان امّالبنين عليهاالسلام صورت گرفت، شبههاى در اذهان به وجود مىآيد كه مراد شمر از جمله «أين بنو أختنا» چه بوده است؟ برخى گفتهاند: بين عرب رسم بوده، دختران قبيله خود را خواهر صدا مىزدهاند. با توجه به زندگى عشيرهاى اعراب در آن دوران و انسجام ناگسستنى پيوندهاى خونى در چنين جوامعى، بعيد به نظر نمىرسد، چنين رسمى بين آنان حاكم بوده باشد. اما تا چه اندازه اين انگاره درست و قابل اثبات باشد، معلوم نيست. در هر حال، روشن كردن نسبت خانوادگى امّالبنين عليهاالسلام با شمر تا اندازهاى مىتواند مطلب را شفافتر سازد. گفتنى است: امّالبنين عليهاالسلام و شمر هر دو از قبيله «بنىكلاب» مىباشند. نسب خانوادگى آنان اين گونه است: بنابراين امّالبنين عليهاالسلام از عموزادگان شمر مىباشد. دليل واضحتر اين خطاب از سوى شمر، جنبه روانى و كاركرد روانشناختى آن است. بدين معنا كه شمر با توجه به اين كه روحيات حضرت عباس عليهالسلام را مىشناخته، احتمال مىداده كه او اماننامه را نپذيرد. شمر با اتخاذ اين لحن، مىخواست كه حضرت را متوجه پيوند خانوادگىاش با خود نمايد و شرايط روحى عباس عليهالسلام را براى پذيرش اماننامه بيشتر آماده سازد. گذشته از آن، شمر اين سخن را در حضور ديگران و با صداى بلند اظهار مىكند تا عرصه را بر حضرت بيشتر تنگ نموده و او را وادار به مصالحه نمايد. زهير جريان خواستگارى على عليهالسلام از امّالبنين عليهاالسلام را بيان كرد و انگيزه امام را از ازدواج با او يادآور شد و افزود: «اى عباس(عليهالسلام)! پدرت تو را براى چنين روزى خواسته، مبادا در يارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(عليهالسلام) از شنيدن اين سخن خشمگين شد و سخت برآشفت و از عصبانيت آن قدر پايش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهير! تو مىخواهى با اين سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از يارى برادرم دست بر نمىدارم و در پشتيبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا اين را به گونهاى نشانت مىدهم كه در عمرت نظيرش را نديده باشى.» شب عاشورا حضرت عباس عليهالسلام پاسدارى از حرم را بر عهده گرفت. اگر چه ايشان آن شب را از دشمن مهلت گرفته بود، ولى از پستى و دونمايگى آنان بعيد نبود كه پيمانشكنى كنند. آن شب، هنگامى كه حضرت عباس عليهالسلام از گفتگو با شمر در مورد پذيرش يا ردّ اماننامه بازگشت، زهير نزد او رفت. زهير دير زمانى بود كه با خاندان امام على عليهالسلام آشنايى داشت. او پرچمى را كه در دست «عبداللّه بن جعفر بن عقيل» بود، گرفت. عبداللّه پرسيد: «اى برادر! آيا در من ضعف و سستىاى ديدهاى كه پرچم را از من مىگيرى؟» زهير پاسخ داد: «خير، با آن كارى دارم.» سپس نزد عباس عليهالسلام آمد. حضرت بر مركب خويش سوار و با نيزهاى در دست و شمشيرى به كمر مشغول نگاهبانى بود.(10) زهير نزد او آمد و گفت: «آمدهام تا با تو سخنى بگويم.» حضرت كه بيم حمله دشمن را داشت، فرمود: «مجال سخن نيست، ولى نمىتوانم از شنيدن گفتار تو بگذرم. بگو، من سواره مىشنوم.» زهير جريان خواستگارى على عليهالسلام از امّالبنين عليهاالسلام را بيان كرد و انگيزه امام را از ازدواج با او يادآور شد و افزود: «اى عباس(عليهالسلام)! پدرت تو را براى چنين روزى خواسته، مبادا در يارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(عليهالسلام) از شنيدن اين سخن خشمگين شد و سخت برآشفت و از عصبانيت آن قدر پايش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهير! تو مىخواهى با اين سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از يارى برادرم دست بر نمىدارم و در پشتيبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا اين را به گونهاى نشانت مىدهم كه در عمرت نظيرش را نديده باشى.»(11) صبح عاشورا، وقتى امام از نماز و نيايش فارغ شد، لشكر دشمن آرايش نظامى به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع كرد. لشكر امام از سى و دو سواره و چهل پياده تشكيل شده بود. امام در چينش نظامى لشكر خود، زهير را در «مَيمنة» و حبيب را در «مَيسره» گماشت و پرچم لشكر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(عليهالسلام) داد.(12) در نخستين ساعتهاى جنگ، چهار تن از افراد سپاه امام حسين عليهالسلام به نامهاى «عمرو بن خالد صيداوى»، «جابر بن حارث سلمانى»، «مجمع بن عبداللّه عائذى» و «سعد؛ غلام عمر بن خالد» حملهاى دسته جمعى به قلب لشكر كوفيان نمودند. دشمن تصميم گرفت آنان را محاصره نمايد. حلقه محاصره بسته شد؛ به گونهاى كه كاملاً ارتباط آنها با سپاه امام قطع گرديد. در اين هنگام حضرت عباس(عليهالسلام) با ديدن به خطر افتادن آنها، يك تنه به سوى حلقه محاصره تاخت و موفق شد حلقه محاصره دشمن را شكسته و آن چهار تن را نجات بدهد، به طورى كه وقتى آنها از چنگ دشمن بيرون آمدند، تمام پيكرشان زخمى و خون آلود بود.(13) كندن چاه براى تهيه آبدر ميانه روز، آن گاه كه تشنگى بر كودكان، زنان و حتى سپاهيان امام فشار شديدى آورده بود، امام به حضرت عباس(عليهالسلام) دستور داد اقدام به حفر چاه نمايد؛ چرا كه سرزمين كربلا بر كرانه رودى پر آب قرار داشت و احتمال آن مىرفت كه با كندن چاه به آب دست يابند. حضرت عباس(عليهالسلام) مشغول كندن چاه شد. پس از مدتى كندن زمين، از رسيدن به آب از آن چاه نااميد گرديد، از چاه بيرون آمد و در قسمت ديگرى از زمين دوباره شروع به حفر چاه نمود، ولى از چاه دوم نيز آبى نجوشيد.(14) + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
18:8 |
پيش فرستادن برادران براى نبردوقتى حضرت عباس(عليهالسلام) بدنهاى شهيدان بنىهاشم و ديگر شهدا را بر گستره كربلا ديد، برادران مادرى خود، عبداللّه، جعفر و عثمان را فراخواند و به آنها فرمود: «اى فرزندان مادرم! پيش بتازيد تا جانفشانى شما را در راه خدا و رسول خدا(صلىالله عليه و آله) شاهد باشم.» آنان كه خون على(عليهالسلام) در رگهايشان جارى بود، پيش تاخته و پس از مدتى نبرد با دشمن، پيش چشم حضرت عباس(عليهالسلام) به شهادت رسيدند.(15)
هنگامى كه حضرت عباس(عليهالسلام)به شهادت رسيد، امام حسين عليهالسلام خود را به او رسانيد و وقتى كه حالت او را مشاهده نمود، فرياد بىياورى برآورد. «محمد» و «قاسم» فرزندان عباس (عليهالسلام) صداى امام را شنيدند، نزد ايشان رفته و در پاسخ امام فرياد زدند: «در خدمت توايم اى سرور ما!» امام فرمود: «بِشَهَادَةِ اَبِيكُمَا الكِفَايَة»؛ شهادت پدرتان بس است. اما آنان امتناع ورزيده و از امام اجازه گرفته، به ميدان نبرد شتافتند و پس از پيكار با دشمن ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسيد.(16) علامه «سيدمحسن امين»، نيز «عبداللّه بن عباس(عليهالسلام)» را در شمار شهيدان كربلا ذكر مىنمايد،(17) اما بنا به گزارش برخى ديگر از تاريخنگاران، تنها «محمد» در كربلا به شهادت رسيده است.(18) شمر اماننامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسيد، فرياد برآورد: «أَيْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجايند؟
حضرت عباس عليهالسلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آنها فرمود: «پاسخش را بدهيد، اگر چه فاسق است.» حضرت عباس عليهالسلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آيا به ما امان مىدهى، در حالى كه پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله امان ندارد؟!» شمر با ديدن قاطعيت حضرت عباس عليهالسلام و برادرانش خشمگين و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت. حضرت با سه تن از جنگجويان دشمن رو به رو مىشود، نخستين آنان، «مارد بن صُدَيف» بود. او دو زره نفوذناپذير پوشيده، كلاهخودى بزرگ بر سر نهاده و نيزهاى بلند در دست گرفته بود. وقتى به ميدان آمد، نيزهاش را به حمايل سينه حضرت فرو كرد. عباس(عليهالسلام) سر نيزه او را گرفت و پيچاند و نيزهاش را از دستش بيرون آورد و او را با نيزه خودش هلاك كرد.(19) نفر دوم، «صَفوان بن ابطح» بود كه در پرتاب سنگ و نيزه مهارت فراوان داشت. او پس از چند لحظه رويارويى، مجروح شد، ولى بخشش حضرت، زندگى دوباره به او بخشيد. سومين رزمآور «عبداللّه بن عقبة غَنَوى» بود. حضرت، پدر او را مىشناخت و براى اين كه كشته نشود، مهرورزانه به او گفت: «تو نمىدانستى كه در اين جنگ با من رو بهرو مىشوى. به سبب احسانى كه پدرم به پدرت كرده است، از جنگ با من دست بردار و برگرد.» خيرخواهى حضرت در او اثر نكرد و به جنگ پرداخت. ساعتى نگذشته بود كه شكست خورد و مفتضحانه از ميدان نبرد گريخت.(20) پىنوشتها:1ـ نهاية الارب، ج20، ص427/ بغيةالطلب، ج6، ص262.2ـ تاريخالطبرى، ج5، ص412/ نفسالمهموم، ص214/ الكاملفىالتاريخ، ج3، ص283/ تذكرة الخواص، ص248/ اعيانالشيعه، ج7، ص43/ مقاتلالطالبيين، ص78. 3ـ تسليةالمجالس، ج2، ص264/ الثقات، ج1، ص559/ السيرة النبوية، ج1، ص559/ بحارالانوار، ج44، ص378/ مُثير الاحزان، ص51. 4ـ مروجالذهب، ج2، ص701. 5ـ الإرشاد، ج2، ص92/ مناقب آلابىطالب، ج4، ص98/ بحارالأنوار، ج44، ص391/ تاريخ الطبرى، ج5، ص416/ اعيان الشيعة، ج7، ص430/ تجارب الامم، ج2، ص68. 6ـ تاريخالطبرى، ج5، ص415/ الفتوح، ج5، ص166/ الكاملفىالتاريخ، ج3، ص284. 7ـ مقتل الحسين(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ عمدة الطالب، ص394/ اللهوف، ص88. 8ـ الإرشاد، ج2، ص91/ بحارالأنوار، ج44، ص390/ اعلامالورى، ص233/ مقتلالحسين(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ الكاملفىالتاريخ، ج3، ص284/ المنتظم، ج5، ص337. 9ـ جمهرة النسب، ج2، ص321. 10ـ وسيلة الدارين، ص270 / مقتلالحسين(ع) بحرالعلوم، ص314/ معالىالسبطين، ج1، ص443. 11ـ مقتلالحسين(ع) بحرالعلوم، ص314/ كبريت الأحمر، ص386/ بطلالعلقمى، ج1، ص97. 12ـ شرح الاخبار، ج3، ص182/ بحارالأنوار، ج 45، ص4/ تذكرةالخواص، ص251 / الأخبارالطوّال، ص256. 13ـ تاريخالطبرى، ج5، ص446/ الكاملفىالتاريخ، ج3، ص293/ اعيانالشيعة، ج7، ص430/ معالىالسبطين، ج1، ص443/ العيونالعبرى، ص126. 14ـ ينابيعالمودة، ج2، ص340/ المنتخب، ج2، ص441/ مقتلابىمخنف، ص57/ بطلالعلقمى، ج2، ص357. 15ـ الامالىالخميسية، ج1، ص175/ بحارالأنوار، ج45، ص38/ مقاتلالطالبيين، ص54/ اعلام الورى، ص243/ الإرشاد، ج2، ص113. 16ـ بطلالعلقمى، ج3، ص433. 17ـ اعيانالشيعة، ج1، ص610. 18ـ بحارالانوار، ج 45، ص62/ مناقب آلابىطالب، ج4، ص12/ العوالم، ج17، ص343. 19ـ كبريت الأحمر، ص387. 20ـ همان. منبع:مجله ياس، شماره 30،ابوالفضل هادىمنش . + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
18:7 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
18:7 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
17:47 |
محبت، به ايمان كارايى مىبخشد اساساً مادامىكه ايمان، با محبت و عشق عميق و رنگ و بوى پيوند عاطفى همراه نباشد، كارايى لازم را ندارد. محبت است كه در مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ايمان كارايى مىبخشد. بدون محبت نمىشد ما نهضت را به پيش ببريم. بالاترين عنوان محبت - يعنى محبت به اهل بيت - در تفكر اسلامى، در اختيار ماست. اوج اين محبت، در مسألهى كربلا و عاشورا و حفظ يادگارهاى گرانبهاى فداكارى مردان خدا در آن روز است كه براى تاريخ و فرهنگ تشيع، به يادگار گذاشته شده است.
بيانات در ديدار گروهی از روحانيان در آستانه ماه محرم 11/5/1368
در اربعين، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودان شد در ابتدا از همهى شما برادران و خواهران، بخصوص علماى اعلام و خانوادههاى عزيز شهدا و اسرا و مفقودان و جانبازان و همچنين خدمتگزاران به اين عزيزان، كه از نقاط مختلف كشور و از سازمانها و دستگاههاى گوناگون تشريف آوردهايد، صميمانه تشكر مىكنم و اميدوارم اين سازمانهاى امدادگر - مانند هلالاحمر و بنياد شهيد - خدمات ارزندهى خود را نسبت به كسانى كه در حقيقت گُلهاى سر سبد جامعهى ما هستند، به بهترين وجه ادامه بدهند و خاطرهى شهداى گرانقدر را، در فعاليتهاى فرهنگى و هنرى و تبليغى حفظ كنند.
سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم 29 /6/68
در عواطف هم از همه قويتر، عواطف مربوط به عاشورا و امام حسين(ع) است. به همين خاطر است كه بيشتر از همه، آن را تضمين مىكند. تولّى و تبرّى، يعنى عشق و نفرت، پيوند دوستى و گسستن از دشمنان. اين عواطف موجب مىشود كه انسان بتواند در دورهى سال حرف بزند و مستمع پيدا كند. اصلاً شما در اينجا عواطف را كارى بكنيد كه تا آخر سال بتوانند مستمعِ گويندگان انقلابى بشوند؛ والّا اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، اصلاً به حرف گوش نمىكنند و اهميتى نمىدهند.
بيانات در ديدار با اعضاى شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى و مسؤولان ستاد برگزارى دههى فجر 11/10/1369
خون حسينبنعلى(ع) به هدر نرفت. آن بزرگوار را با آن وضع فجيع به شهادت رساندند و علىالظاهردشمن توانست آن عزيزان را به شهادت برساند - ظاهر مطلب اين بود كه يزيد پيروز شد - اما در باطن، حسينبنعلى(ع) پيروز شد. حسينبنعلى(ع) براى باقى ماندن اسلام، خون خود را نثار كرد و در اين راه توفيق پيدا نمود و توانست اسلام را بيمه كند.
سخنرانى در جمع خانوادههاى شهداى ايلام 1369/10/13
از اين فرصت استفاده شود و همانطور كه خودِ حسينبنعلى عليهالسّلام به بركت جهادش، اسلام را زنده كرد (اسلام، در حقيقت زنده شده و آزاد شده خون و قيام حسينبنعلى است) امروز هم شما به انگيزه ياد، نام و منبر آن بزرگوار، حقايق اسلامى را بيان كنيد؛ قرآن و حديث را معرفى كنيد؛ نهجالبلاغه را براى مردم بخوانيد؛ حقايق اسلامى، از جمله همين حقيقت مباركى را كه امروز در حكومت حق، يعنى نظام علوى، ولوى و نبوى جمهورى اسلامى، تجسّد پيدا كرده است براى مردم بيان كنيد. اين، جزو بالاترين معارف اسلامى است. خيال نكنند كه مىشود اسلام را تبيين كرد و از حاكميت اسلام - كه امروز در اين مرز و بوم متجسّد شده است - غافل ماند و آن را مغفولٌعنه گذاشت. اين، توصيه ما به شما عزيزان است.
بيانات در ديدار روحانيون و وعاظ در آستانه ماه محرم 1374/3/3
حقيقت شهادت حقيقت عظيمى است اگر اين حقيقت، به وسيله كسانى كه امروز در قبال شهيدان مسؤوليت دارند، زنده بماند، حفظ و تقديس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، هميشه تاريخ آينده ما، از اين ايثار بزرگى كه آنان كردند، بهره خواهد برد. همچنان كه تاريخ بشريّت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت ابىعبداللَّهالحسين عليه الصّلاة والسّلام بهره مىبرد؛ چون كسانى كه وارث آن خون بودند، مدبّرانهترين و شيواترين روشها را براى زنده نگهداشتن اين خون به كار بردند.
در ديدار با خانوادههاى سرداران شهيد استان تهران 1376/2/17
دوران امام حسين عليهالصّلاةوالسّلام كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند - كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنىاميّه نود سال سرِ كار آمد، حكومت بنىعبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد، مردم چه كشيدند! جوامع اسلامى چه كشيدند! مؤمنين چه كشيدند!
در ديدار با خانوادههاى سرداران شهيد استان تهران 1376/2/17
در جريان يك زندگى شرافتمندانه، البته مصائب زياد است. خودِ صحنه عاشوراى حسينى، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجيب است كه خداى متعال، اين عرصه عاشوراى حسينى را چطور مجموعهاى از مصيبتهاى بزرگ قرار داد كه انسانهاى بزرگى و در رأس آنها حضرت ابىعبداللَّه الحسين عليهالصّلاةوالسّلام، با كرامت و بزرگوارى و صبر و شكر، توانستند اين مصائب بزرگ را تحمّل كنند. هر دوطرف قضيه، در عرصه تاريخ بشر بىنظير است. هم آنطور مصيبتها با آن شدّت و با آن تنوّع كه همه با هم در يك صبح تا عصر اتّفاق افتاد، در دنيا نظير ندارد؛ هم صبرى كه در مقابل اين مصيبتها شد، در تاريخ نظير ندارد.
در ديدار خانوادههاى معظّم اسرا و مفقودان جنگ تحميلى 1376/2/31
حسينبنعلى عليهالسّلام با همه جوانان و شخصيتهاى برجسته خانوادهاش - برادران، فرزندان، نزديكان، جوانان و اصحاب غيور - در غربت كامل به شهادت رسيدند، در غربت كامل هم دفن شدند. نه كسى آنها را تشييع كرد و نه كسى براى آنها اقامهى عزا نمود. كسانى به گمان باطل، فكر مىكردند اگر اينها بمانند، ممكن است بساطِ انتقام گيرى راه بيندازند. خيال مىكردند كه با شهادت حسينبنعلى عليهالسّلام و همراهانش، كار تمام شد. امام سجّاد عليهالسّلام سى و چهار سال بعد از آنروز، در مدينه ظاهراً در حال انزوا زندگى كرد. نه لشكرى، نه مجموعهاى و نه هياهويى بهظاهر وجود نداشت. ابوالفضل العبّاس عليهالسّلام هم يكى از شهداى روز عاشوراست. تصوّر باطل قدرتهاى مادّى - كه با منطق مادّى حكومت مىكنند - معمولاً اين است كه اينها تمام شدند و از بين رفتند؛ ولى مىبينيد كه واقعيتِ قضيه اينطور نيست. اينها تمام نشدند؛ اينها ماندند و روزبهروز بر عظمت و جلالت و جذّابيت و تأثيرگذاريشان افزوده شد؛ دلها را قبضه و تصرّف كردند و دايره وجود خودشان را گسترش دادند. امروز صدها ميليون مسلمان - اعم از شيعه و غير شيعه - به نام اينها تبرّك مىجويند؛ از سخن اينها استفاده مىكنند؛ ياد آنها را گرامى مىدارند. اينها پيروزى در تاريخ است؛ پيروزى حقيقى و ماندگار.
در ديدار فرماندهان و پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت «روز پاسدار» 22/8/1378 + نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
17:44 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
16:25 |
كوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و در طول چهارده قرن سيراب كننده جانها بوده است. اينك نيز عاشورا پرگارى است كه عشق را ترسيم مىكند و كانونى است كه ارزشها، احساسها، عاطفهها، خردها و ارادهها برگردش مىچرخند. بىشك، محتوا، انگيزهها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظيم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشكيل مىدهد. از اينرو در حوزه وسيع تشييع و دلباختگان اهل بيت، پيروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زيستهاند و براى آن جان باختهاند. آنان در آغاز تولد كام نوزاد را با تربتسيدالشهدا(ع) و آب فرات بر مىدارند و هنگام خاكسپارى، تربت كربلا را با ميت همراه مىكنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسين بنعلى(ع) عشق مىورزند و براى شهادتش اشك مىريزند و اين مهر مقدس، با شير وارد جان مىشود و از جان به در نمىرود. عاشورا از ديرباز تجلىگر روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسين(ع) در اين روز با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بىدين كومتستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه يك روز بود، اما دامنه تاثير آن تا ابديت كشيده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است كه همه ساله دهه محرم و به ويژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبتبه معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت، حسين بنعلى(ع) مىگردد و حتى غير شيعيان نيز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظيم فرود مىآورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسين منى و انا من حسين» بود كه دين رسول خدا با خون سيد الشهدا آبيارى شد و به تعبير امام خمينى(ره) عاشورا، قيام عدالتخواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخنشين و مستكبران غارتگر بود. (1) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مىخواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بتپرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل» بنياد حكومت الهى را بر كند نمىدانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مىآمد. (2) حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلتبار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبتشده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسهساز در نهضت عاشورا مىپردازيم. بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بودهاند و عاشورا نيز برههاى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مىپندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت. در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود. زنان در عاشورا نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مىشود: 1- مشاركت در جهاد شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوههاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونههايى از اين دست است. 2- آموزش صبر روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوهگر شد. آموزش صبر و مقاومتحماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموختهاند. 3- پيام رسانى افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشتبه مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمىكرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مىماند. 4- روحيه بخشى يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر. در كربلا نيز حضور تشويقآميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مىبخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مىكردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشهاش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشتسال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعثشد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند. 5- پرستارى رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبههها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبتحضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونههاست. 6- مديريت بروز صحنههاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مىسازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مىآموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشههاى آنان را خنثى ساخت. 7- حفظ ارزشها درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمتخاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمههايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراضكنان، بر حفظ عفاف تاكيد مىورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمىكنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شدهايد؟ وقتى هم در كوفه در خانهاى بازداشتبودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكتستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد» اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهرههايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مىرانى، رهگذران و بامنشينهابه تماشايشان مىايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مىشوند. 8- تغيير ماهيت اسارت آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونهاى ديگر تغيير دادند. 9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا گريهها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد. -------------------------------------------------------------------------------- پىنوشتها: 1- صحيفه نور. ج9. ص57 2- همان. ج 14. ص 265 ، عوالم (امام حسين) ص3 و 4 ، حياة الامام الحسين، ج3، ص 378. -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثر شماره 14
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
16:12 |
معنى فرهنگ: آداب و عادات و انديشهها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ ناميده مىشود كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيابد. زبان و وسيلههاى نمادين ديگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عين حال ممكن استبسيارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طريق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعهاى براى خود روش و اسوه ويژهاى از كليات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دين، حقيقتجويى، ساختمان سياسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مىآورد. از آغاز پيدايش بشر فرهنگ مايه تمايز هر گروه از گروه ديگر بوده است درجه پيچيدگى سازمانهاى فرهنگى يكى از ابزارهاى تشخيص جامعههاى متمدن از جامعههاى ابتدايى است. «فرهنگ» به معنى تعليم و تربيت، نيز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است: تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نيك و بد رهنماى عاشورا كدام روز است؟ در كتابهاى لغت چنين آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانستهاند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنيده نشده. (1) از ابنبزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشايش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال» به كار رفته است. صاحب مجمعالبحرين در اينباره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عين حذف مىگردد و «عشورا» تلفظ مىشود». (2) و نيز گفتهاند كه عاشورا كلمهاى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى يهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولين ماه تازيان شد. چنانچه در ماههاى يهود هم در اولين ماه و روز دهم است. (3) روايات جعلى در مورد عاشورا از امور مسلم ترديدناپذير و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى اين است كه حضرت امام حسينعليهالسلام بىنهايت مورد علاقه و محبتخاص جد بزرگوارش پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بوده است و اظهار اين موضوع از روايات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4) گروه كثيرى از محدثان اسلامى نقل كردهاند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوستبدارد». (5) در محاوره عربها اين چنين است كه وقتى مىخواهند بين خود و ديگرى كمال الفت و يگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبير را به كار مىبرند و مىگويند: «فلان كس از من و من از اويم» چنانچه وقتى مىخواهند نفرت و بيزارى خود را نسبتبه ديگرى اظهار كنند، مىگويند: «من از او نيستم و او از من نيست» شاعر گفته است: ايها السائل عنهم و عنى لست من قيس و لاقيس منى پس تعبير «حسين منى و انا من حسين» يا شبه آن تعبير مانند «حسين منى و انا منه» بر محبتشديد و اتصال و علاقه تام بين پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند گرامىاش دلالت مىكند. و نيز قسمت اول حديث «حسين منى» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسين» ارتباط معنوى را مىرساند. توضيح آن كه «حسين منى» مىفهماند كه امام، پاره تن پيامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسين» مىفهماند كه اگر فداكارى و ايثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پيامبرصلى الله عليه وآله به هدر مىرفت و اثرى از اسلام باقى نمىماند. در روايات فراوانى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن حضرت را مىبوسيد و هر وقت او و برادرش امام حسنعليهماالسلام را مىديد و مناسبت اقتضا مىكرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مىپرداخت. عدهاى از راويان نقل كردهاند كه رسول خدا يك دست را بر قفا و دست ديگر را بر زنخ فرزندش حسينعليهالسلام قرار مىداد و دهان بر دهانش مىگذاشت. (6) و در برخى از روايات است كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره امام حسينعليهالسلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهيم را فداى او كردم». (7) از آنچه به اختصار در عظمت و فضيلتسرور شهيدان حسين بن علىعليهالسلام بيان داشتيم و نيز از آنچه رسول اكرمصلى الله عليه وآله در شدت علاقه و محبتبه فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمىيابيم كه اخبار حاكى از عيد بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پيامبرصلى الله عليه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله عليه وآله روز شهادت ريحانهاش (8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عيد اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به ياد آن روز گريه مىكرد. روايات صحيح كه در كتب اهل سنت نيز نقل شده بر گريستن رسول خداصلى الله عليه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد. از امالفضل بنتحارث روايت كردهاند كه او گفت: ... من حسينعليهالسلام را در دامن پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشتم. لحظهاى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ريخت. گفتم يا نبىالله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين پسرم را به زودى مىكشند! گفتم همين پسر را؟! گفت: آرى. (10) لازم است مسلمين از دسايس بنىاميه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خويش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پيشواى عظيمالشان پيروى نمايند و بر اثر رواياتى كه در زمان سلطنتبنىاميه درباريان جعل نموده بودند (12) نبايد از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگيرند و آن روز را روز عيد و شادى و مبارك قرار دهند. (13) بر مسلمانان است كه بخود آيند، بيدار شوند، به حقيقت اسلام توجه كنند و بينديشند تا آنچه را كه دشمنان پيامبر و اسلام داخل دين كردهاند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مىزند. در هر امرى از امور به ديده انتقاد و تحقيق بنگرند و سرسرى و تقليدى آن را نپذيرند. (14) بنىاميه با بنىهاشم كينه ديرينه داشتند. (15) از طرف ديگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنىهاشم بود و آنان اين موهبت و افتخار را برنمىتافتند، تا توانستند با اسلام به ضديت و معاندت پرداختند. آنها در اصل به اسلام هيچگونه اعتقادى نداشتند. عقاد نويسنده و متفكر شهير مصرى مىگويد: ابوسفيان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مىكرد. (16) هند، مادر معاويه پس از اسلام آوردنش فرياد مىزد: چرا جنگ نكرديد و از خود و سرزمينتان دفاع ننموديد؟! ابوسفيان و پسرش معاويه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفيان و خانوادهاش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدين معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفيان بر قبر حضرت حمزهعليهالسلام ايستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروايى با ما جنگيدى كه آن به ما انتقال يافت. (18) به نظر مىرسد معاويه به نبوت پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله اعتقاد نداشتبه دليل آن كه عدهاى از مصريان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام عليك يا رسولالله» او آنان را از اين گفتار منع نكرد. (19) محققان اهل سنتبه سندهاى متعدد در تفسير آيه شريفه «الم تر الى الذين بدلوا نعمتالله كفرا»، (20) ذكر نمودهاند كه مقصود دو طايفه تبهكار بنىاميه و بنىالمغيرة است. (21) سياستبنىاميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا معلوم است كه بنىاميه با اين پيشينه سياه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواستههاى مادى خود موافق نمىديدند به انحا و وسائل گونهگون، در تضعيف اسلام و خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله كه نگهبان و بيانكنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشيدند از جمله آن كه براى پاشانيدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن به روحانىنمايان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عيد و روز بسيار مبارك معرفى كنند! و در اينباره حديث جعل نمايند. اين حديثها به گونهاى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مىفهمد، مثلا روايت كردهاند كه چون پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه آمد. ديد كه يهود روز عاشورا روزه مىگيرند آن حضرت از آنان پرسيد: چرا اين روز را روزه داريد؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پيروانش را در اين روز غرق كرد و موسى و يارانش را نجات داد. آنگاه پيغمبر فرمود: ما از يهود به موسى سزاوارتريم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند. ساختگى و مجعول بودن اين حديث از دو طريق ثابت است: الف) بنابر تحقيقى كه ابوريحان انجام داده است «اين كه يهود مىگويند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زيرا فرعون روز بيست و يكم نيسن كه هفتم از ايام فطير است غرق شد و اول فصح يهود پس از قدوم پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه روز سهشنبه بيست و دوم آذار با نهصد و سىوسه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مىشد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بيست و سوم ماه رمضان مىشود، پس براى اين روايت وجهى نخواهد بود». (23) ب) در اين روايت آمده است كه پيامبر از يهود پرسيد كه چرا اين روز را روزه مىگيريد؟ گفتند چون خداوند در اين روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن اين روايت از آن جهت آشكار مىگردد كه در آن نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونهاى كه پس از آگهى يافتن از موضوع و يادآورى يهوديان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است اينگونه امور از ساحت قدس پيامبرصلى الله عليه وآله به دور است. ابوريحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنين توضيح داده است... «قتل حسين بن على بن ابىطالبعليهالسلام در اين روز اتفاق افتاد. و او و يارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشير، انداختن آتش در خيام حرم، بر نيزه كردن سرها، اسب دوانيدن بر اجساد كه در هيچ امتى حتى با اشرار خلق چنين نكردهاند، از ميان بردند و از اين تاريخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنىاميه در اين روز لباس نو پوشيدند و زيب و زيور كردند و سرمه به چشم خود كشيدند و اين روز را عيد گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانيها و وليمهها دادند. و تا زمانى كه ايشان بودند، اين رسم در توده مردم پايدار بود، حتى اين كه پس از انقراض ايشان باز هم اين رسم باقى ماند ولى شيعيان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سيدالشهداء در مدينةالسلام و بغداد و شهرهاى ديگر گريه و نوحهسرايى مىكنند و تربت مسعود حسين را در كربلا در اين روز، زيارت مىنمايند. و چون خبر كشتهشدن حسين را به مدينه آوردند، دختر عقيل بن ابىطالب بيرون آمد و اين اشعار را برخواند: ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم ابراهيمبن اشتر ناصر و ياور آل رسولالله در اين روز كشته شد. و مىگويند در اين روز بود كه خداوند توبه آدم را پذيرفت و در اين روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عيسىبن مريم در اين روز، زاييده شد. و موسى و ابراهيم در اين روز نجات يافتند. در اين روز آتش به ابراهيم برد و سلام گرديد و در اين روز چشم يعقوب بينا شد. يوسف از چاه بيرون آمد. سليمان از نو به سلطنت رسيد. عذاب از قوم يونس برداشته شد. بدبختى و بيچارگى از ايوب مرتفع گشت. دعاى زكريا مستجاب شد و يحيى را به او بخشيدند و گفتهاند يومالزينه موعد سحره فرعون در وقت زوال اين روز بود. و اين اتفاقات را كه در اين روز ذكر نمودهاند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دستهاى از عوام محدثان بودهاند. و يا آن كه خواستهاند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.» ابوريحان به جهتحسن ظن يا به جهات ديگر وانمود نكرده كه اينگونه روايات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روايات عوامند يا براى مسالمتبا اهل كتاب آنها را نشر دادهاند، در هر صورت نتيجه همان است كه آن روايتها عارى از حقيقت است. بسيار مناسب است كه آنچه را امام صادقعليهالسلام در اينباره بيان فرموده است نقل كنيم: عبداللهبن فضلبن هاشمى گفت: «به امام صادقعليهالسلام عرض كردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كردهاند؟ در اين هنگام آن حضرت گريه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسينعليهالسلام كشته شد، مردم در شام، به يزيد تقرب مىجستند و حديث جعل مىكردند. و اموالى به عنوان جايزه دريافت مىنمودند، از جمله امور مجعوله اين بود كه اين روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گريه و مصيبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزنانگيز را فراموش كنند و در نتيجه بنىاميه از لعن و نفرين ابدى و پىآمدهاى ناگوار جنايت هولناكى كه انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع اين نوعى سياستبود كه دستگاه تبليغى بنىاميه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جناياتشان سرپوش بگذارند و براى رسيدن به اين هدف به انواع دسايس و حيلهها متوسل شدند. دسيسه ديگر آنها اين بود كه شايع كردند امام حسينعليهالسلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسيده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عيسى اين چنين بود (26) و اين سياست عين همان سياستى است كه پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله و مشغول ساختن افكار مردم نسبتبه جانشين واقعى آن حضرت در پيش گرفتند و شايع ساختند كه پيامبر از دنيا نرفته و زنده است. (27) اگر اين شايعهپراكنى نبود، قويا احتمال داشت كه عدهاى به اين فكر بيفتند كه چرا وصيتها و سفارشهاى پيامبرصلى الله عليه وآله را درباره جانشين واقعىاش حضرت علىعليهالسلام كنار گذاشتند و هنوز پيامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافتبه گفتگو و اختلاف پرداختند و مىخواهند ديگرى را به جاى آن حضرت، به خلافتبردارند. بدون شك از نظر روايى آن شايعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از اين امر مهم تاثيرى بسزا داشت، تا در اين گيرودار بتوانند خليفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و اين شايعه - چنان كه بعضى گمان كردهاند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود. عظمت قيام امام حسينعليهالسلام نهضت امام حسينعليهالسلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بىاعتنايى به دنيا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاهطلبى و خودخواهى از ويژگيهاى اين قيام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحيد، شرافت، ايثار و فداكارى به مردم داد. (29) فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله با خون خويش درخت اسلام را كه رو به خشكيدگى گذاشته بود، آبيارى كرد و در تاريكى ظلم و فساد بنىاميه درخششى بوجود آورد كه آن محيط ظلمانى را نور و روشنايى بخشيد و بزرگراه سعادت را نمايان كرد و ابرهاى تيره و تارى از آسمان بر جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هستبر جهانيان آشكار ساخت (30) به همين جهت است كه سوره «الفجر» سوره «الحسين» نامگذارى شده است. از امام صادقعليهالسلام نقل شده كه اين سوره درباره حسينعليهالسلام نازل شده و سوره حسين است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمينان و اشتياق فراوان به ديدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادقعليهالسلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسين و ياران اوست كه صاحب نفس مطمئنهاند كه در روز قيامت رضوان خدا براى ايشان است و خداوند از ايشان راضى است. (32) او كسى است كه با نيل به درجه رفيع شهادت جاودانگى يافت، به ميزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مىشود ارزش آن را به خود مىگيرد و كسب مىنمايد. حسينبن علىعليهالسلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خويش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نيست كه بگوييم تمام تقدسها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شدهاش انتقال يافته است. (33) و نيز بىجهت نيست كه محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جايگزين شده به همانگونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اكرمصلى الله عليه وآله نقل شده است: «همانا براى شهادت حسينعليهالسلام حرارتى وجود دارد كه هيچگاه سرد نمىشود. (34) و نيز فرمود: «براى حسينعليهالسلام در دلهاى مؤمنان محبتى است». (35) آرى! حضرت سيدالشهداعليهالسلام كه از روى خلوص به پيشگاه معبود خويش سر عبوديت فرود آورده و بر آن مداومت ورزيده، به اوج كمال و قرب رب ذىالجلال رسيده و آن قدر شرافت و قداست پيدا كرده كه صحيح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگويند: دست او، دستخدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و اين بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمتخداوندى به او نسبت داده مىشود زيرا از معنويت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در اينباره حديثى از امام باقرعليهالسلام نقل شده است كه همين معنى را مىرساند و مىفهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مىرسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابديت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مىسازد و آن خصوصيات به او انتقال مىيابد: ... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشىء احب الى مما افترضت عليه و انه يتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنتسمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطيته. (36) حسين بن علىعليهالسلام كه در راه خدا و در راه افكار عاليهاش شهيد شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضيلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دين حكم مىكند كه بزرگان و افراد برگزيده را در حال حيات و ممات ارج نهيم و آنان را دوستبداريم و از ياد نبريم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس يادبود برپا كنيم. به ويژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هيچ فداكارى در راه خدا دريغ نورزيده باشد. از اين جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مىكنند و چنين نيست كه تكريم و تعظيم آن حضرت اختصاص به شيعيان داشته باشد مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زينب مجالس جشن و سرور برپا مىدارند. (37) و درباره فضايل ايشان قلمفرسايى مىكنند و كتابها و مقالهها مىنويسند. (38) حسينبن علىعليهالسلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفيس جهاد نمود. (39) و براى احياى فضيلت و شرافت و برقرارى آزادى و بيدارى بشر قيام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غيرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصيت عظيمالشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشينند. او ابرمرد عالم و شخصيتبسيار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضايل را دارا بود به گونهاى كه ابعاد گسترده بسيار وسيع وجودش همگان را متحير ساخته است. (40) از لحاظ نسب نيز كسى به پايه امام حسينعليهالسلام نمىرسد: جدش رسول خدا سيدالمرسلين و خاتمالنبيين و پدرش على مرتضى سيدالوصيين و مادر فاطمه زهرا سيده نساء عالمين و برادرش امام حسن مجتبى، و عمويش جعفر طيار و عموى پدرش حمزه سيدالشهداء است. فكر او بر محور ابديت و ماوراى محسوسات دور مىزند او شهادت را برگزيد و منيه را بر دنيه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعتبدسگالان و نابكاران ترجيح داد. (41) فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظيم فرود آوردهاند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غيرممكن است مجذوب فضايل و شخصيت او نگردد و از مصايبى كه براى نجات اسلام و بشريت متحمل شده متاثر و اندوهگين نشود. عاشورا «يومالله» است روزهايى كه در آن روزها وقايع مهمى انجام مىشود و مسير تاريخ در جهت رشد و كمال تغيير مىنمايد و سبب مىشود كه تحول در اجتماع به وجود آيد و مردم راه فضيلت و سعادت را در پيش گيرند، «ايامالله» ناميده مىشود. در قرآن مجيد در دو مورد (سوره ابراهيم آيه 5 و سوره الجاثيه آيه 14) ايامالله ذكر شده است. از ابنعباس روايتشده كه منظور از آن روزهايى است كه در آن روزها در امم پيشين وقايعى مهم رخ داده است واضح است كه منظور وقايعى (42) است آموزنده كه بدان وسيله مردم از جهل و غفلت رهايى يافتهاند و دگرگونى در تمام شؤون زندگىشان پديد آمده است. چون شهادت سبط پيامبرصلى الله عليه وآله و يارانش در روز عاشورا باعثشد كه حقايق آشكار شود و اسلام تجديد حيات نمايد ستمگران رسوا شدند و تغيير اساسى در جامعه اسلامى به وجود آيد، آن روز «يومالله» به حساب آمد. از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله روايتشده است كه عاشورا از «ايامالله» است. (43) اين روز به اندازهاى اهميت داشته كه به امم پيشين نيز معرفى شده تا آنان نيز نتايجى را كه بر اين روز عظيم ترتب مىيابد درك كنند و آن را پاس دارند. در حديث مناجات حضرت موسىعليهالسلام آمده است كه حضرت موسىعليهالسلام عرض كرد: خدايا! به چه جهت امت پيامبر خاتم را بر ساير امم برترى دادهاى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ايشان شده است. موسىعليهالسلام گفت: آنها كدامند تا به بنىاسرائيل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسىعليهالسلام پرسيد: عاشورا چيست؟ فرمود: گريه كردن و خود را به گريه واداشتن بر سبط پيامبر خاتم است. (44) از اين حديثبرمىآيد كه اهميت دادن به عاشورا و بهرهمند شدن از آثار آن روز عظيم، در رديف صلاة و صوم و ساير مبانى مهم اسلامى است و اين بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و ساير اركان اسلام اثرى برجاى نمىماند. عاشورا در سيره ائمه اطهار از آنچه تاكنون ذكر نموديم روشن مىشود كه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهمالسلام در روز عاشورا به ياد آن همه مصايبى كه بر امام حسينعليهالسلام وارد شده اندوهگين مىشدهاند و به ديگران هم دستور مىدادهاند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشينند. (45) هر چند چنين دستورى از جانب معصومان صادر نمىشد بر مسلمين لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ايشان ظاهر گردد، زيرا همانطور كه پيشتر اشاره كرديم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غيرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشيند. واضح است كه اگر فردى در روز مصيبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمىدارد; زيرا ارتباط معنوى بين دو دوست ايجاب مىكند كه در غم و شادى يكديگر شريك باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشويم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماييم بدون ترديد در دوستىمان نسبتبه رسول اكرمصلى الله عليه وآله و فرزندش كه بسيار مورد تكريم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نيستيم. (47) در كتب فريقين روايات بسيارى نقل شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله بارها بر مصايب امام حسينعليهالسلام كه جبرئيل از آن خبر داده بود، گريه كرد. در پيش روايت صحيحى از مستدرك حاكم نيشابورى از امالفضل بنت الحارث در اينباره نقل كرديم. همچنين از كتاب «ذخاير العقبى» از امسلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را ديدم در حالى كه بر سر حسين دست مىكشيد، گريه مىكرد. عرض كردم: چرا گريه مىكنى؟! فرمود: همانا جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم در سرزمينى به نام كربلا كشته مىشود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: اين از خاك همان سرزمين است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشتبدان كه وى كشته شده. ام سلمه گفت: آن خاك را در شيشهاى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مىگفتم آن در روز بسيار عظيمى به خون مبدل مىشود. (48) گفتگو درباره بيانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشتهاند و نيز بررسى روش ايشان در آن روز بسيار مفصل است كه در اين مختصر نگنجد. اما به طور كلى مىتوان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مىپرداختند. دستور مىدادهاند، مرثيهخوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بودهاند، آن واقعه را براى ديگران تشريح كنند و مصايبى را كه در آن روز بر اهل بيت پيامبر وارد شده بيان نمايند. و مقصودشان اين بوده كه آن رويداد به صورت يك مكتب پويا و خطدهنده براى هميشه زنده بماند. لذا تاكيد كردهاند كه عاشورا را از ياد نبريد و به نام امام حسين مجالس سوگ و ماتم به پا داريد، تا حقايقى كه آن حضرت به آن جهتبه شهادت رسيده فراموش نشود. روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پايهگذارى شده است. بنابراين منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسينى اين نيست كه تنها براى خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله همدردى و تسليتى باشد و به قول روضهخوانها حضرت زهراعليهاالسلام را خوشحال كنيم و چنين بپنداريم كه به هر اندازه گريه كنيم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خداصلى الله عليه وآله و حضرت فاطمهعليهاالسلام فراهم آوردهايم اگر عقيدهمان درباره به پا داشتن مجالس حسينى تنها اين موضوع باشد يقينا مقاصد حضرت پيغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پايين آوردهايم. بدون شك تاكيد بر اين كه مراسم عاشورا و عزاى حسينى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعليم و تربيت الهى براى هميشه زنده باشد. آرى به وسيله همين مجالس است كه دين اسلام تبليغ مىشود و بر اثر واقعياتى كه در آن مجالس بيان مىگردد مردم حق را از باطل تشخيص مىدهند و راه خود را بازمىيابند. بنا به گمان برخى از سياحان فرانسوى، از پيشرفت طايفه شيعه بدون امكانات تبليغاتى و قوه قهريه در اين دوره كوتاه مىتوان گفت كه در يكى دو قرن آينده به لحاظ كمى بر ساير فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همين تعزيهدارى است كه فرد فرد اين فرقه را داعى و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هيچ نقطهاى از نقاط عالم را نمىبينيم كه دو نفر شيعه باشند و اقامه عزاى حسينى ننمايند و بذل مال و منال نكنند. در كتاب «السياسة الحسينية» آمده استيك نفر عرب شيعى بحرينى را ديدم كه در هتل يكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چيزى مىخواند و گريه مىكرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهيه ديده بود ميان فقرا تقسيم كرد. (49) شيخ طوسى از عبداللهبن سنان روايت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعليهالسلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگين در حالى كه اشكهايش مانند مرواريد افشان فرومىريخت، ملاقات كردم! عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گريه مىكنى؟ - خدا چشم تو را نگرياند - فرمود: آيا غافلى كه حسين بن على در مثل اين روز به قتل رسيده و (دچار مصيبتشده)؟ از آن حضرت پرسيدم: سرورم، راى شما درباره روزه اين روز چيست؟ فرمود: روزه بگيريد بدون اين كه آن را روزه به حساب آوريد و افطار كنيد بدون اين كه آن را موجب خوشحالى و «بركت» قرار دهيد، و آن را روزه كامل قرار مدهيد. يك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنيد. (50) شيخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعليهالسلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهليت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مىدانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گرديد. اهل بيت و زنان ما اسير شدند، خيمههاى ما سوزانيده شد و اموال ما غارت گرديد وهيچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگرديد! همانا روز قتل حسينعليهالسلام در صحراى كربلا چشمهاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزيز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنيا موجب غصه و بلاى ما گرديد. پس بر همچون حسينعليهالسلام بايد گريهكنندگان بگريند. كه گريه بر وى گناهان بزرگ را فرو مىريزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مىشد پدرم خندان ديده نمىشد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مىگشت و وقتى كه روز عاشورا فرامىرسيد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريهاش بود و مىفرمود: اين همان روزى است كه حسينعليهالسلام در آن روز به قتل رسيد. (51) از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعيل تميمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادقعليهالسلام بود و خدمتگزارش براى سيد حميرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بياورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سيد حميرى وارد شد، سلام كرد و نشست امامعليهالسلام از وى خواست در رثاى امام حسينعليهالسلام شعر بخواند. او در اينباره اشعارى خواند كه اولش اين است: امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكية يا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة روية ديدم اشكهاى امام صادقعليهالسلام بر عارضش فرو مىريخت و ناله و فرياد از خانهاش برخاست تا اين كه دستور داد از ناله و گريه خوددارى كنند و چنين كردند. (52) اخبار و روايات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسينى و گريستن بر مصايب آن حضرت بسيار زياد و به حد تواتر است كه نقل آنها درخور رسالهاى است. (53) اكنون براى رعايت اختصار تنها به ذكر روايتى كه عبداللهبن فضل از امام صادقعليهالسلام روايت نموده مىپردازيم و آن را ختام مقال خويش قرار مىدهيم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادقعليهالسلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و جزع و گريه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمهعليهاالسلام از دنيا رفت و روزى كه امير مؤمنان به قتل رسيد و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد بدينگونه نيست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصيبت قتل حسينعليهالسلام از همه ايام ديگر عظيمتر است و اين بدان جهت است كه اصحاب كسا كه نزد خداوند گرامىترين خلقاند پنج نفر بودند: هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله از ميان ايشان رفت، اميرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسينعليهمالسلام باقى بودند كه مردم به ايشان تسلى و گشايش حاصل كنند. و وقتى كه حضرت فاطمه از دنيا رفتبه وسيله اميرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسينعليهمالسلام براى مردم تسلى و گشايش بود و زمانى كه امام حسنعليهالسلام به شهادت رسيد براى مردم به وجود حسينعليهالسلام تسلى و گشايش بود. اما آن گاه كه آن حضرتعليهالسلام به قتل رسيد هيچ كس از اصحاب كسا نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشايش باشد پس از دنيا رفتن آن حضرت به منزله از دنيا رفتن همگى ايشان بود. چنان كه ماندن وى در اين عالم به منزله ماندن همگى ايشان بود. بدين جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصيبتبرترين روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كسا به علىبن الحسين عليه السلام تسلى و گشايش نبود. به همانگونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشايش بود؟ فرمود: همانا على بن حسين بعد از درگذشت پدرانش سيد عابدين و امام و حجتبود، اما رسول خدا را ديدار ننمود و از وى كلامى نشنيد و علمش از پدرش و پدرش به وسيله جدش به آن حضرت به ارث رسيده بود و مردم اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين را با رسول خدا بسيار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقتبه يكى از ايشان نگاه مىكردند حال او را نسبتبه رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به ياد مىآوردند هنگامى كه ايشان درگذشتند مردم ديدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترين بودند از دست دادند. از دست رفتن همگىشان نبود مگر وقتى كه حسينعليهالسلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدين جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صيبتبزرگترين ايام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كردهاند. آن حضرت گريه كرد سپس فرمود: وقتى كه حسينعليهالسلام به قتل رسيد، بدينوسيله گروههاى زيادى به يزيد تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حديث پرداخته شد و براى اين كار اموالى به عنوان جايزه دريافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همين روز بود. والحمدلله اولا و آخرا -------------------------------------------------------------------------------- پىنوشتها و مآخذ 1- رك: دائرةالمعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ». 2- رك: لسانالعرب و مجمعالبحرين، ماده «عشر». 3- الآثار الباقيه عن القرون الخاليه باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام». 4- فضايل الخمسه من الصحاح الستة3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25. 5- همان ماخذ. «احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب». 6- فضايل الخمسه3/261. عن جابر: كنا مع رسول اللهصلى الله عليه وآله فدعينا الى طعام فاذا الحسين عليه السلام يلعب فىالطريق معالصبيان فاسرعالنبى امامالقوم ثمبسط يده فجعل حسين يفر هاهنا و هاهنا... 7- ... فديت من فديته بابنى ابراهيم. اشاره به اين موضوع است كه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى نمود كه يكى از دو فرزندت (حسينعليهالسلام يا ابراهيمعليهالسلام را فداى ديگرى كن و اين چنين نيست كه بخواهم هر دو براى تو بمانند آنگاه پيامبر گريه كرد و اين چنين مصلحت ديد كه ابراهيمعليهالسلام را به خاطر فرزندش امام حسينعليهالسلام (كه فرزند على و زهراعليهماالسلام نيز مىباشند) فدا كند. رك. فضايل الخمسه3/257 به نقل از تاريخ بغداد. 8- وسائل الشيعه، 15/97 ط اسلاميه: ريحانتى من الدنيا الحسن و الحسين... 9- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250. 10- ... فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاتة فاذا عينا رسولالله تهريقان من الدموع. قالت قلتيا نبىالله... رك: فضايل الخمسه3/270. اين روايت از مستدرك حاكم نقل شده او گفته است اين روايتبنابر شرط شيخين صحيح است. 11- لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آيه 21. 12- «اضواء على السنة المحمدية و دفاع عن الحديث» تاليف محمود ابوريه ط 5 صفحه126 به بعد. 13- دائرة المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زيارت عاشورا آمده است. «هذا يوم تبركتبه بنوامية...» 14- فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، سوره زمر آيه17 و 18. 15- الحسين ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص33-32، ط. دارالهلال. 16- همان ماخذ، ص21. 17- همان ماخذ، ص21.. 18- سموالمعنى فى سمو الذات ط 2، ص57، تاليف عبدالله علائلى. 19- تاريخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، 5/331. 20- تفسير روح البيان، اسماعيل حقى بروسوى، 4/418 ذيل آيه 28 سوره ابراهيم; و نيز تفسير قرطبى،9/364، ذيل همان آيه، فضائل الخمسه3/303 باب26. 21- فضايل الخمسه3/303 و 304 و 305. 22- الحسين ابوالشهدا، ص 25-23. 23- الآثار الباقية عن القرون الخاليه، تاليف ابوريحان محمدبن احمد البيرونى باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام». و ترجمه الآثار الباقيه فصل بيستم، ترجمه اكبر داناسرشت و دائرةالمعارف بستانى ماده «عشر». 24- الآثار الباقيه باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام» و ترجمه آن فصل بيستم، ترجمه اكبر داناسرشت. 25- بحارالانوار، 44/270. 26- همان، 44/271. 27- الكامل فى التاريخ، ذكر احداث سال يازدهم. 28- ... و انى لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى... رك: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنى لسمو الذات، ص106،1359. 29- ... الاترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتنهى عنه... تاريخ طبرى 5/229 ط - المطبعة الحسينية المصريه. 30-سبقت العالمين الى المعالى بحسن خليقه و علو همة و لاح بحكمتى نورالهدى فى ليال فى الضلالة مدلهمة يريد الجاحدون ليطفؤوه و يابى الله الا ان يتمه. رك: بحارالانوار 44/194. 31- البرهان فى تفسير القرآن، سوره فجر. 32- همان. 33- حسين وارث آدم، صفحه 212 به بعد. 34- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوين، ص38. 35- همان ماخذ. 36- وسائل الشيعه،3/53 ط اسلاميه. 36- مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره3، ص264. 38- الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيلالله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آيه 20. 39- سياسة الحسينيه، ص8، و 51 ط زهره. 40- اعيان الشيعه، 1/581... ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين... 41- تفسير قرطبى،9/342 ذيل آيه و ذكرهم بايام الله، سوره ابراهيم، آيه 54. 42- كنزالعمال، 8/571، ط بيروت مؤسسة الرسالة، و صحيح مسلم، باب صيام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء تركه. 43- مجمعالبحرين، ماده «عشر» فى حديث مناجاة موسى و قد قال يارب لم فضلت امة محمدصلى الله عليه وآله على ساير الامم... 44- اعيان الشيعه، 1/586 و587 و بحارالانوار 44/278. 45- ... فجعل طينة شيعتنا من نضح طينتنا فقلوبهم تحن الينا... بحارالانوار67/126. 46- قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله، آل عمران، آيه 31. 47- فضائل الخمسه،3/285. روايات در اين باره بسيار استبه همين ماخذ ص 270 رجوع شود. 48- سياسة الحسينية، ص50، ط سال 1351. 49- اعيانالشيعه، 1/586 ط دارالتعارف بيروت. 50- بحارالانوار، 44/283. 51- رك: اعيانالشيعه، 1/586. 52- براى آگاهى بيشتر رك: بحارالانوار، 44/278، باب 34. 53- بحارالانوار 44/279.
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت
16:0 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:25 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:22 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:20 |
جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتى مخالف نیز هست; براى نمونه: 1ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در این مورد نوشته است: " سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید" 2ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید: الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً ...[1] "حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگى حقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ " 3ـ از «مصعب بن زبیر» آورده اند که وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوه زده دید، گفت: "لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2 " پدرت حسین (علیه السلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقى نگذاشته است! " 4ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگر یار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت: فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3 [ " آن پیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند." + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:12 |
5ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاى عزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونه است: شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشید تا نهضت آزادی خواهانه و ذلّت ستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأى دادن به مدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید! این حقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه: + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:11 |
1ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آن مى گوید: پی نوشت ها: [1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245. + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:11 |
مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسي ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوي قاسم بن علاء همداني وكيل امام حسن عسكري عليه السلام كه مولاي ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزهدار و اين دعا را بخوان: اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ. و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است. و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرمودهاند، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرمودهاند، و به اين قول درست ميشود روايت كافي از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهري فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم. + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:10 |
مورخين شيعه و سنّي در ولادت امام(ع) اختلافاتي دارند كه ولادت حضرت در چه روزي، چه ماهي و چه سالي بوده است؟ عدّه اي گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادي الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجري متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست. البته همگي بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگي دو سال (بيست و چهار ماه) طول مي كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) مي گويد: وقتي حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهي او را پاكيزه كني؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كساني هستند؟ فرمود: دنباله گروهي از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند. + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:9 |
شيخ طوسي ره و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالي ترا سلام ميرساند و ميفرمايد كه چون علي عليه السلام نسبت به منزله هرون است نسبت به موسي (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هرون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتي عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشندة او را پس فرمود كه اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو. چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدي از براي او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موي سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود اي ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فداي تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز ميفرمائي و گريه ميكني، حضرت فرمود كه: ميگريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهي كافر ستمكار از بني اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردي كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال ميكنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست ميدارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتي چندان كه آسمان و زمين پر شود. + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:8 |
شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلي الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل ميشد گذشت در جزيرة از جزيرههاي دريا به ملكي كه او را فطرس ميگفتند و از حاملان عرش الهي بود. وقتي حق تعالي او را امري فرموده بود و او كندي كرده بود پس حق تعالي بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالي كرد تا روزي كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد. و به روايتي حق تعالي او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالي او را معلق گردانيد به مژگانهاي هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيواني از آنجا عبور نميكرد و پيوسته از زير او دود بدبوئي بلند ميشد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود ميآيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالي نعمتي به محمد صلي الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت اي جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براي من دعا كند تا حق تعالي از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتي كه از او به من رسيد مكافاتي است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او ميرسانم. و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت ميگفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كردة حسين بن علي و فاطمه و محمدم عليهم السلام. + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:6 |
ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرضعي طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجرة فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين ميگذاشت و او ميمكيد. بعضي گفتهاند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام ميگذاشت و او را زقه ميداد چنانكه مرغ جوجة خود را زقه ميدهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالي از زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است. و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه. و شيخ كليني در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زني ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله ميبردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او ميگذاشت و او ميمكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافي بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلي الله عليه و آله پيدا شد فرزندي جز عيسي بن مريم عليه السلام و حسين بن علي عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضي از روايات به جاي عيسي يحيي نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است) لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
22:5 |
هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت
21:3 |
|
|