تبليغاتX
هل من ناصرینصرنی

http://www.bachehayeghalam.com/photos/

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 20:28 |

علقمه چشم به خيمه‌ها دارد.

با حسرت به آن‌سو مي‌نگرد.

منتظر است، منتظر ياري كه چند روزيست همدمش شده است.

اما از ديروز تا به حال به ديدارش نيامده است.

.....

سواري خرامان به سويش مي‌آيد.

چهره‌اش آشناست.

آري، سقّا دوباره آمده است.

آمده است تا قسمتي از وجود او را به ميهماني خيمه‌ها ببرد.

از شادماني موجي به ساحل مي‌فرستد تا به پيشواز قدومش برود و تبرك جويد.

سقّا در كنارش از اسب فرود آمده است.

به چشمان سقّا مي‌نگرد.

طاقت نگاه او را ندارد.

چه نفوذي دارد نگاه پر احساس او.

نگاهي كه تا عمق وجودش را به لرزه در مي‌آورد.

......

اينبار سقّا حال و هوايي ديگر دارد.

غمي سنگين را مي‌تواند در قدمهايش احساحس كند.

لبهاي خشكيده‌اش را به نظاره مي‌نشيند.

.....

سقّا دست در آب مي‌كند.

مشتي آب را به لبهاي خشكيده‌اش نزديك مي‌كند.

علقه تشنه لبهاي سقّا است.

آرزو دارد تا از لبهاي سقّا سيراب شود.

موج مي‌زند و دلربايي مي‌كند.

سقا نگاهي به او مي‌اندازد.

آب را بر روي آب مي‌ريزد.

.....

سقّا مشك را به علقمه مي‌سپارد.

علقمه كه در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد، عشق و ارادت خود را نثار مشك مي‌كند.

شايد بدين‌سان به وصال معشوق برسد.

سقّا مشك را به دست مي‌گيرد و به سوي خيمه‌ها مي‌تازد.

.....

علقمه نگران است.

وجودش به تلاطم افتاده است.

حس غريبي دارد.

ندايي به او مي‌گويد ديگر سقّا را نمي‌بيند.

.....

و علقمه تا ابد در حسرت لبهاي سقّا مي‌سوزد.

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 20:22 |
روز هفتم محرم، سه روز پيش از شهادت امام، عبيداللّه به عمر سعد نگاشت: «... به هوش باش! وقتى نامه‏ام به دستت رسيد، به حسين عليه‏السلام سخت بگير و اجازه نده از آب فرات حتى قطره‏اى بنوشد و با آنان همان كارى را بكن كه آنان با بنده پرهيزگار خدا عثمان بن عفان كردند. والسلام»(1)

امام، حضرت عباس عليه‏السلام را فرا خواند و سى سوار را به اضافه بيست پياده با او همراه كرد تا بيست مشكى را كه همراه داشتند، پر از آب نمايند و به اردوگاه امام بياورند. پانصد سواره‏نظام دشمن در كرانه فرات استقرار يافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس عليه‏السلام به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پياده، مشك‏ها را پر كردند. وقتى همه مشك‏ها پر شد، حضرت عباس عليه‏السلام دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شكسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.(2)

از آن پس حضرت عباس عليه‏السلام به «سقّا» مشهور شد.(3) يكى از شعارهاى بنى‏اميه در مقابله اهل‏بيت عليهم‏السلام خونخواهى عثمان بوده است. اما ادعاى عبيداللّه در اين نامه افترايى بيش نيست؛ زيرا امام على عليه‏السلام و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و اين قاتلين عثمان بودند كه براى بيرون كشيدن او از خانه‏اش آب را به خانه او بستند و در واقع اين اميرمؤمنان عليه‏السلام بود كه در اعتراض به اين حركت، به امام حسين عليه‏السلام دستور داد تا به او و خانواده‏اش آب برساند.(4)

امام حسين عليه‏السلام برخاست و به او فرمود: «عباس! جانم به فدايت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخير بينداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بايستيم و او را بخوانيم و از او طلب آمرزش نماييم كه او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسيار و طلب بخشايش را دوست مى‏دارم.» حضرت عباس عليه‏السلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخير بيندازد.


نمايندگى و سخنگويى از جانب امام

شب عاشورا يا تاسوعا عمر سعد در برابر لشكر خود ايستاد و فرياد كشيد: «اى لشكريان خدا! سوار مركب‏هايتان شويد و مژده بهشت گيريد.» امام حسين عليه‏السلام جلوى خيمه‏ها بر شمشير خود تكيه كرده بود. حضرت عباس عليه‏السلام با شنيدن سر و صداى لشكر دشمن، نزد امام آمد و عرض كرد: «لشكر حمله كرده است.» امام حسين عليه‏السلام برخاست و به او فرمود:

«عباس! جانم به فدايت. سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخير بينداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بايستيم و او را بخوانيم و از او طلب آمرزش نماييم كه او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسيار و طلب بخشايش را دوست مى‏دارم.» حضرت عباس عليه‏السلام به سوى لشكرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخير بيندازد.(5)


ردّ امان‏نامه دشمن

آوازه دلاورمردى‏هاى حضرت عباس عليه‏السلام چنان در گوش عرب آن روزگار طنين افكنده بود كه دشمن را بر آن داشت تا با اقدامى جسورانه، وى را از صف لشكريان امام جدا سازد. در اين جريان، «شَمِر بن شُرَحْبيل (ذى الجوشن)» فردى به نام «عبداللّه بن ابى محل» را كه حضرت امّ‏البنين(عليهاالسلام) عمه او مى‏شد، به نزد عبيداللّه بن زياد فرستاد تا براى حضرت عباس عليه‏السلام و برادران او امانى دريافت دارد. سپس آن را به غلام خود «كَرْمان» يا «عرفان» داد تا به نزد لشكر عمر سعد ببريد.(6)

شمر امان‌نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد كه مى‏دانست اين تلاش‏ها بى‏نتيجه است، شمر را توبيخ كرد؛ زيرا امان دادن به برخى نشان از جنگ با بقيه است. شمر كه مى‏انگاشت او از جنگ طفره مى‏رود، گفت:

«اكنون بگو چه مى‏كنى؟ آيا فرمان امير را انجام مى‏دهى و با دشمن مى‏جنگى و يا به كنارى مى‏روى و لشكر را به من وامى‏گذارى؟» عمر سعد تسليم شد و گفت: «نه! چنين نخواهم كرد و سردارى سپاه را به تو نخواهم داد. تو امير پياده‏ها باش!» شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسيد، فرياد برآورد: «أَيْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجايند؟

حضرت عباس عليه‏السلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهيد، اگر چه فاسق است.»(7) حضرت عباس عليه‏السلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آيا به ما امان مى‏دهى، در حالى كه پسر رسول ‏خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله امان ندارد؟!» شمر با ديدن قاطعيت حضرت عباس عليه‏السلام و برادرانش خشمگين و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت.(8)

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 18:11 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 18:9 |

از گفتگويى كه بين شمر و فرزندان امّ‏البنين عليهاالسلام صورت گرفت، شبهه‏اى در اذهان به وجود مى‏آيد كه مراد شمر از جمله «أين بنو أختنا» چه بوده است؟ برخى گفته‏اند: بين عرب رسم بوده، دختران قبيله خود را خواهر صدا مى‏زده‏اند. با توجه به زندگى عشيره‏اى اعراب در آن دوران و انسجام ناگسستنى پيوندهاى خونى در چنين جوامعى، بعيد به نظر نمى‏رسد، چنين رسمى بين آنان حاكم بوده باشد. اما تا چه اندازه اين انگاره درست و قابل اثبات باشد، معلوم نيست. در هر حال، روشن كردن نسبت خانوادگى امّ‏البنين عليهاالسلام با شمر تا اندازه‏اى مى‏تواند مطلب را شفاف‏تر سازد.

گفتنى است: امّ‏البنين عليهاالسلام و شمر هر دو از قبيله «بنى‏كلاب» مى‏باشند. نسب خانوادگى آنان اين گونه است:

بنابراين امّ‏البنين عليهاالسلام از عموزادگان شمر مى‏باشد. دليل واضح‏تر اين خطاب از سوى شمر، جنبه روانى و كاركرد روان‏شناختى آن است. بدين معنا كه شمر با توجه به اين كه روحيات حضرت عباس عليه‏السلام را مى‏شناخته، احتمال مى‏داده كه او امان‏نامه را نپذيرد. شمر با اتخاذ اين لحن، مى‏خواست كه حضرت را متوجه پيوند خانوادگى‏اش با خود نمايد و شرايط روحى عباس عليه‏السلام را براى پذيرش امان‏نامه بيشتر آماده سازد. گذشته از آن، شمر اين سخن را در حضور ديگران و با صداى بلند اظهار مى‏كند تا عرصه را بر حضرت بيشتر تنگ نموده و او را وادار به مصالحه نمايد.

زهير جريان خواستگارى على عليه‏السلام از امّ‏البنين عليهاالسلام را بيان كرد و انگيزه امام را از ازدواج با او يادآور شد و افزود: «اى عباس(عليه‏السلام)! پدرت تو را براى چنين روزى خواسته، مبادا در يارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(عليه‏السلام) از شنيدن اين سخن خشمگين شد و سخت برآشفت و از عصبانيت آن قدر پايش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهير! تو مى‏خواهى با اين سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از يارى برادرم دست بر نمى‏دارم و در پشتيبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا اين را به گونه‏اى نشانت مى‏دهم كه در عمرت نظيرش را نديده باشى.»


پاسدارى از خيمه‏ها

شب عاشورا حضرت عباس عليه‏السلام پاسدارى از حرم را بر عهده گرفت. اگر چه ايشان آن شب را از دشمن مهلت گرفته بود، ولى از پستى و دون‏مايگى آنان بعيد نبود كه پيمان‏شكنى كنند. آن شب، هنگامى كه حضرت عباس عليه‏السلام از گفتگو با شمر در مورد پذيرش يا ردّ امان‏نامه بازگشت، زهير نزد او رفت. زهير دير زمانى بود كه با خاندان امام على عليه‏السلام آشنايى داشت. او پرچمى را كه در دست «عبداللّه بن جعفر بن عقيل» بود، گرفت. عبداللّه پرسيد: «اى برادر! آيا در من ضعف و سستى‏اى ديده‏اى كه پرچم را از من مى‏گيرى؟» زهير پاسخ داد: «خير، با آن كارى دارم.» سپس نزد عباس عليه‏السلام آمد. حضرت بر مركب خويش سوار و با نيزه‏اى در دست و شمشيرى به كمر مشغول نگاهبانى بود.(10) زهير نزد او آمد و گفت: «آمده‏ام تا با تو سخنى بگويم.» حضرت كه بيم حمله دشمن را داشت، فرمود: «مجال سخن نيست، ولى نمى‏توانم از شنيدن گفتار تو بگذرم. بگو، من سواره مى‏شنوم.» زهير جريان خواستگارى على عليه‏السلام از امّ‏البنين عليهاالسلام را بيان كرد و انگيزه امام را از ازدواج با او يادآور شد و افزود: «اى عباس(عليه‏السلام)! پدرت تو را براى چنين روزى خواسته، مبادا در يارى برادرت كوتاهى كنى!» حضرت عباس(عليه‏السلام) از شنيدن اين سخن خشمگين شد و سخت برآشفت و از عصبانيت آن قدر پايش را در ركاب اسب فشرد كه تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهير! تو مى‏خواهى با اين سخنانت به من جرأت دهى؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از يارى برادرم دست بر نمى‏دارم و در پشتيبانى از او كوتاهى نخواهم كرد. فردا اين را به گونه‏اى نشانت مى‏دهم كه در عمرت نظيرش را نديده باشى.»(11)


پرچمدارى ‏سپاه

صبح عاشورا، وقتى امام از نماز و نيايش فارغ شد، لشكر دشمن آرايش نظامى به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع كرد. لشكر امام از سى و دو سواره و چهل پياده تشكيل شده بود. امام در چينش نظامى لشكر خود، زهير را در «مَيمنة» و حبيب را در «مَيسره» گماشت و پرچم لشكر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(عليه‏السلام) داد.(12)


شكستن حلقه محاصره دشمن

در نخستين ساعت‏هاى جنگ، چهار تن از افراد سپاه امام حسين عليه‏السلام به نام‏هاى «عمرو بن خالد صيداوى»، «جابر بن حارث سلمانى»، «مجمع بن عبداللّه عائذى» و «سعد؛ غلام عمر بن خالد» حمله‏اى دسته جمعى به قلب لشكر كوفيان نمودند.

دشمن تصميم گرفت آنان را محاصره نمايد. حلقه محاصره بسته شد؛ به گونه‏اى كه كاملاً ارتباط آن‏ها با سپاه امام قطع گرديد. در اين هنگام حضرت عباس(عليه‏السلام) با ديدن به خطر افتادن آن‏ها، يك تنه به سوى حلقه محاصره تاخت و موفق شد حلقه محاصره دشمن را شكسته و آن چهار تن را نجات بدهد، به طورى كه وقتى آن‏ها از چنگ دشمن بيرون آمدند، تمام پيكرشان زخمى و خون آلود بود.(13)


كندن چاه براى تهيه آب

در ميانه روز، آن گاه كه تشنگى بر كودكان، زنان و حتى سپاهيان امام فشار شديدى آورده بود، امام به حضرت عباس(عليه‏السلام) دستور داد اقدام به حفر چاه نمايد؛ چرا كه سرزمين كربلا بر كرانه رودى پر آب قرار داشت و احتمال آن مى‏رفت كه با كندن چاه به آب دست يابند. حضرت عباس(عليه‏السلام) مشغول كندن چاه شد. پس از مدتى كندن زمين، از رسيدن به آب از آن چاه نااميد گرديد، از چاه بيرون آمد و در قسمت ديگرى از زمين دوباره شروع به حفر چاه نمود، ولى از چاه دوم نيز آبى نجوشيد.(14)

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 18:8 |

پيش فرستادن برادران براى نبرد

وقتى حضرت عباس(عليه‏السلام) بدن‏هاى شهيدان بنى‏هاشم و ديگر شهدا را بر گستره كربلا ديد، برادران مادرى خود، عبداللّه، جعفر و عثمان را فراخواند و به آن‏ها فرمود: «اى فرزندان مادرم! پيش بتازيد تا جانفشانى شما را در راه خدا و رسول خدا(صلى‏الله ‏عليه ‏و آله) شاهد باشم.» آنان كه خون على(عليه‏السلام) در رگ‏هايشان جارى بود، پيش تاخته و پس از مدتى نبرد با دشمن، پيش چشم حضرت عباس(عليه‏السلام) به شهادت رسيدند.(15)


شهادت فرزندان حضرت عباس عليه‏السلام

هنگامى كه حضرت عباس(عليه‏السلام)به شهادت رسيد، امام حسين عليه‏السلام خود را به او رسانيد و وقتى كه حالت او را مشاهده نمود، فرياد بى‏ياورى برآورد. «محمد» و «قاسم» فرزندان عباس (عليه‏السلام) صداى امام را شنيدند، نزد ايشان رفته و در پاسخ امام فرياد زدند: «در خدمت توايم اى سرور ما!»

امام فرمود: «بِشَهَادَةِ اَبِيكُمَا الكِفَايَة»؛ شهادت پدرتان بس است. اما آنان امتناع ورزيده و از امام اجازه گرفته، به ميدان نبرد شتافتند و پس از پيكار با دشمن ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسيد.(16) علامه «سيدمحسن امين»، نيز «عبداللّه بن عباس(عليه‏السلام)» را در شمار شهيدان كربلا ذكر مى‏نمايد،(17) اما بنا به گزارش برخى ديگر از تاريخ‏نگاران، تنها «محمد» در كربلا به شهادت رسيده است.(18)

شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسيد، فرياد برآورد: «أَيْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجايند؟

حضرت عباس عليه‏السلام و برادرانش سكوت كردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهيد، اگر چه فاسق است.» حضرت عباس عليه‏السلام به همراه برادرانش به سوى او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آيا به ما امان مى‏دهى، در حالى كه پسر رسول ‏خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله امان ندارد؟!» شمر با ديدن قاطعيت حضرت عباس عليه‏السلام و برادرانش خشمگين و سرافكنده به سوى لشكر خود بازگشت.


پيكار شجاعانه

حضرت با سه تن از جنگجويان دشمن رو به رو مى‏شود، نخستين آنان، «مارد بن صُدَيف» بود. او دو زره نفوذناپذير پوشيده، كلاهخودى بزرگ بر سر نهاده و نيزه‏اى بلند در دست گرفته بود. وقتى به ميدان آمد، نيزه‏اش را به حمايل سينه حضرت فرو كرد. عباس(عليه‏السلام) سر نيزه او را گرفت و پيچاند و نيزه‏اش را از دستش بيرون آورد و او را با نيزه خودش هلاك كرد.(19)

نفر دوم، «صَفوان بن ابطح» بود كه در پرتاب سنگ و نيزه مهارت فراوان داشت. او پس از چند لحظه رويارويى، مجروح شد، ولى بخشش حضرت، زندگى دوباره به او بخشيد.

سومين رزم‏آور «عبداللّه بن عقبة غَنَوى» بود. حضرت، پدر او را مى‏شناخت و براى اين كه كشته نشود، مهرورزانه به او گفت: «تو نمى‏دانستى كه در اين جنگ با من رو به‏رو مى‏شوى. به سبب احسانى كه پدرم به پدرت كرده ‏است، از جنگ با من دست بردار و برگرد.» خيرخواهى حضرت در او اثر نكرد و به جنگ پرداخت. ساعتى نگذشته بود كه شكست خورد و مفتضحانه از ميدان نبرد گريخت.(20)


پى‏نوشت‏ها:

1ـ نهاية الارب، ج20، ص427/ بغية‏الطلب، ج6، ص262.

2ـ تاريخ‏الطبرى، ج5، ص412/ نفس‏المهموم، ص214/ الكامل‏فى‏التاريخ، ج3، ص283/ تذكرة الخواص، ص248/ اعيان‏الشيعه، ج7، ص43/ مقاتل‏الطالبيين، ص78.

3ـ تسلية‏المجالس، ج2، ص264/ الثقات، ج1، ص559/ السيرة النبوية، ج1، ص559/ بحارالانوار، ج44، ص378/ مُثير الاحزان، ص51.

4ـ مروج‏الذهب، ج2، ص701.

5ـ الإرشاد، ج2، ص92/ مناقب آل‏ابى‏طالب، ج4، ص98/ بحارالأنوار، ج44، ص391/ تاريخ الطبرى، ج5، ص416/ اعيان الشيعة، ج7، ص430/ تجارب الامم، ج2، ص68.

6ـ تاريخ‏الطبرى، ج5، ص415/ الفتوح، ج5، ص166/ الكامل‏فى‏التاريخ، ج3، ص284.

7ـ مقتل الحسين(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ عمدة الطالب، ص394/ اللهوف، ص88.

8ـ الإرشاد، ج2، ص91/ بحارالأنوار، ج44، ص390/ اعلام‏الورى، ص233/ مقتل‏الحسين(ع) للخوارزمى، ج1، ص246/ الكامل‏فى‏التاريخ، ج3، ص284/ المنتظم، ج5، ص337.

9ـ جمهرة النسب، ج2، ص321.

10ـ وسيلة الدارين، ص270 / مقتل‏الحسين(ع) بحرالعلوم، ص314/ معالى‏السبطين، ج1، ص443.

11ـ مقتل‏الحسين(ع) بحرالعلوم، ص314/ كبريت الأحمر، ص386/ بطل‏العلقمى، ج1، ص97.

12ـ شرح الاخبار، ج3، ص182/ بحارالأنوار، ج 45، ص4/ تذكرة‏الخواص، ص251 / الأخبارالطوّال، ص256.

13ـ تاريخ‏الطبرى، ج5، ص446/ الكامل‏فى‏التاريخ، ج3، ص293/ اعيان‏الشيعة، ج7، ص430/ معالى‏السبطين، ج1، ص443/ العيون‏العبرى، ص126.

14ـ ينابيع‏المودة، ج2، ص340/ المنتخب، ج2، ص441/ مقتل‏ابى‏مخنف، ص57/ بطل‏العلقمى، ج2، ص357.

15ـ الامالى‏الخميسية، ج1، ص175/ بحارالأنوار، ج45، ص38/ مقاتل‏الطالبيين، ص54/ اعلام الورى، ص243/ الإرشاد، ج2، ص113.

16ـ بطل‏العلقمى، ج3، ص433.

17ـ اعيان‏الشيعة، ج1، ص610.

18ـ بحارالانوار، ج 45، ص62/ مناقب آل‏ابى‏طالب، ج4، ص12/ العوالم، ج17، ص343.

19ـ كبريت الأحمر، ص387.

20ـ همان.

منبع:مجله ياس، شماره 30،ابوالفضل هادى‏منش .

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 18:7 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 18:7 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 17:47 |

محبت، به ايمان كارايى مى‏بخشد

اساساً مادامى‏كه ايمان، با محبت و عشق عميق و رنگ و بوى پيوند عاطفى همراه نباشد، كارايى لازم را ندارد. محبت است كه در مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ايمان كارايى مى‏بخشد. بدون محبت نمى‏شد ما نهضت را به پيش ببريم. بالاترين عنوان محبت - يعنى محبت به اهل بيت - در تفكر اسلامى، در اختيار ماست. اوج اين محبت، در مسأله‏ى كربلا و عاشورا و حفظ يادگارهاى گرانبهاى فداكارى مردان خدا در آن روز است كه براى تاريخ و فرهنگ تشيع، به يادگار گذاشته شده است.

بيانات در ديدار گروهی از روحانيان در آستانه ماه محرم 11/5/1368


در اربعين، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودان شد

در ابتدا از همه‏ى شما برادران و خواهران، بخصوص علماى اعلام و خانواده‏هاى عزيز شهدا و اسرا و مفقودان و جانبازان و همچنين خدمتگزاران به اين عزيزان، كه از نقاط مختلف كشور و از سازمانها و دستگاههاى گوناگون تشريف آورده‏ايد، صميمانه تشكر مى‏كنم و اميدوارم اين سازمانهاى امدادگر - مانند هلال‏احمر و بنياد شهيد - خدمات ارزنده‏ى خود را نسبت به كسانى كه در حقيقت گُلهاى سر سبد جامعه‏ى ما هستند، به بهترين وجه ادامه بدهند و خاطره‏ى شهداى گرانقدر را، در فعاليتهاى فرهنگى و هنرى و تبليغى حفظ كنند.
امروز، به‏مناسبت نزديك شدن به شب اربعين حضرت سيّدالشّهداء (عليه‏الصّلاةوالسّلام) كه ارتباط تام و تمامى با همين تلاش با ارزشى كه در روزگار ما براى احياى ياد و نام شهيدان انجام مى‏گيرد، دارد، مطالبى را مطرح مى‏كنم.
اساساً اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايه‏گذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) در عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده‏ى زيادى نخواهند برد.
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مى‏دارد و شهيد به طور قهرى در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبيعى‏يى كه خداى متعال براى اين كار - مثل همه‏ى كارها - قرار داده است، همين چيزى است كه در اختيار و اراده‏ى ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، مى‏توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه‏ى شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم.
اگر زينب‏كبرى‏(سلام‏اللَّه‏عليها) و امام سجّاد(صلوات‏اللَّه‏عليه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف حسين‏بن‏على و ظلم دشمن را بيان نمى‏كردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.
چرا امام صادق(عليه‏الصّلاةوالسّلام) - طبق روايت - فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و كلاً مسأله‏ى اهل‏بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت‏آميز مى‏كردند. در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيه‏ى عاشورا - كه با اين عظمت در بيابانى در گوشه‏يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مى‏رفت.
آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(عليه‏السّلام) و بقيه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكته‏ها بايد توجه كنيم.

سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم 29 /6/68


در عواطف هم از همه قويتر، عواطف مربوط به عاشورا و امام حسين(ع) است. به همين خاطر است كه بيشتر از همه، آن را تضمين مى‏كند. تولّى و تبرّى، يعنى عشق و نفرت، پيوند دوستى و گسستن از دشمنان. اين عواطف موجب مى‏شود كه انسان بتواند در دوره‏ى سال حرف بزند و مستمع پيدا كند. اصلاً شما در اين‏جا عواطف را كارى بكنيد كه تا آخر سال بتوانند مستمعِ گويندگان انقلابى بشوند؛ والّا اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، اصلاً به حرف گوش نمى‏كنند و اهميتى نمى‏دهند.

بيانات در ديدار با اعضاى شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى و مسؤولان ستاد برگزارى دهه‏ى فجر 11/10/1369


خون حسين‏بن‏على(ع) به هدر نرفت. آن بزرگوار را با آن وضع فجيع به شهادت رساندند و على‏الظاهردشمن توانست آن عزيزان را به شهادت برساند - ظاهر مطلب اين بود كه يزيد پيروز شد - اما در باطن، حسين‏بن‏على(ع) پيروز شد. حسين‏بن‏على(ع) براى باقى ماندن اسلام، خون خود را نثار كرد و در اين راه توفيق پيدا نمود و توانست اسلام را بيمه كند.

سخنرانى در جمع خانواده‏هاى شهداى ايلام‏ 1369/10/13


از اين فرصت استفاده شود و همان‏طور كه خودِ حسين‏بن‏على عليه‏السّلام به بركت جهادش، اسلام را زنده كرد (اسلام، در حقيقت زنده شده و آزاد شده خون و قيام حسين‏بن‏على است) امروز هم شما به انگيزه ياد، نام و منبر آن بزرگوار، حقايق اسلامى را بيان كنيد؛ قرآن و حديث را معرفى كنيد؛ نهج‏البلاغه را براى مردم بخوانيد؛ حقايق اسلامى، از جمله همين حقيقت مباركى را كه امروز در حكومت حق، يعنى نظام علوى، ولوى و نبوى جمهورى اسلامى، تجسّد پيدا كرده است براى مردم بيان كنيد. اين، جزو بالاترين معارف اسلامى است. خيال نكنند كه مى‏شود اسلام را تبيين كرد و از حاكميت اسلام - كه امروز در اين مرز و بوم متجسّد شده است - غافل ماند و آن را مغفولٌ‏عنه گذاشت. اين، توصيه ما به شما عزيزان است.
بحمداللَّه همه بركات در وجود آقايان محترم، بزرگان؛ بخصوص طلّاب جوان، پرشور، مؤمن و فاضل، وجود دارد. در روز اوّل هم كه همين طبقه، اين نهضت را گسترش دادند، و با استفاده از آن حديث شريف، اصحابشان را به نحل تشبيه كردند، اين آيه در مقابل چشم انسان مجسم مى‏شد كه «و اوحى ربّك الى‏النّحل ان اتّخذى من‏الجبال بيوتاً و من‏الشّجر و مما يعرشون. ثمّ كلى من كلّ الثمرات فاسلكى سبل ربّك.» حقايق را مى‏مكيدند و عسل ناب را به تشنگان حقيقت مى‏دادند، كه «فيه شفاء للناس». امروز هم همين است. امروز هم طلّاب، فضلا و مبلّغين جوان، با بهره‏گيرى از تجربه‏هاى اساتيد و بزرگان اين فنون، كوله‏بار خودشان را محكم كنند و به اميد خدا، براى خدا، در راه خدا و با قصد قربت، بروند و اين حقايق را در همه جاى كشور، در اقطار اين كشور، در اقطار عالم، با زبان مناسب بيان كنند.

بيانات در ديدار روحانيون و وعاظ در آستانه ماه محرم‏ 1374/3/3


حقيقت شهادت حقيقت عظيمى است

اگر اين حقيقت، به وسيله كسانى كه امروز در قبال شهيدان مسؤوليت دارند، زنده بماند، حفظ و تقديس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، هميشه تاريخ آينده ما، از اين ايثار بزرگى كه آنان كردند، بهره خواهد برد. همچنان كه تاريخ بشريّت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين عليه الصّلاة والسّلام بهره مى‏برد؛ چون كسانى كه وارث آن خون بودند، مدبّرانه‏ترين و شيواترين روشها را براى زنده نگهداشتن اين خون به كار بردند.

‏ در ديدار با خانواده‏هاى سرداران شهيد استان تهران‏ 1376/2/17


دوران امام حسين عليه‏الصّلاةوالسّلام كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند - كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنى‏اميّه نود سال سرِ كار آمد، حكومت بنى‏عبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد، مردم چه كشيدند! جوامع اسلامى چه كشيدند! مؤمنين چه كشيدند!

‏ در ديدار با خانواده‏هاى سرداران شهيد استان تهران‏ 1376/2/17


در جريان يك زندگى شرافتمندانه، البته مصائب زياد است. خودِ صحنه عاشوراى حسينى، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجيب است كه خداى متعال، اين عرصه عاشوراى حسينى را چطور مجموعه‏اى از مصيبتهاى بزرگ قرار داد كه انسانهاى بزرگى و در رأس آنها حضرت ابى‏عبداللَّه الحسين عليه‏الصّلاةوالسّلام، با كرامت و بزرگوارى و صبر و شكر، توانستند اين مصائب بزرگ را تحمّل كنند. هر دوطرف قضيه، در عرصه تاريخ بشر بى‏نظير است. هم آن‏طور مصيبتها با آن شدّت و با آن تنوّع كه همه با هم در يك صبح تا عصر اتّفاق افتاد، در دنيا نظير ندارد؛ هم صبرى كه در مقابل اين مصيبتها شد، در تاريخ نظير ندارد.
آن شهادتها، آن مظلوميتها، آن احساس غربت، آن تشنگى، آن فشار تألّماتى كه بر يك نفر به خاطر خانواده‏اش وارد مى‏شود، آن نگرانى از آينده، بعد هم فقدان عزيزترينِ عزيزان عالم وجود - يعنى حسين‏بن‏على عليه‏السّلام - و خانواده و فرزندان و اصحابش و بعد هم اسارت؛ آن هم نه اسارت در دست يك عدّه مردم باشرف؛ چون اسارت در دست انسانى كه باشرف باشد، قابل تحمّل است؛ اما آن انسانها، انسانهاى باشرفى نبودند، انسان نبودند؛ ددمنش بودند. خاندان امام حسين چنين اسارتى را بعد از آن همه مصيبت از صبح تا عصر عاشورا تحمّل كردند. تحمّل كننده كيست؟ امام سجّاد - مقام امامت - است، زينب - تالى تلوّ مقام امامت - است، بعد زنان و كودكانى‏اند كه به حسب ظاهر، مقامات عالى معنوى مثل ولايت و امامت هم ندارند؛ اما تحمّل كردند. اين است آن راز بزرگى كه حادثه عاشورا را ماندگار كرد.

در ديدار خانواده‏هاى معظّم اسرا و مفقودان جنگ تحميلى‏ 1376/2/31


حسين‏بن‏على عليه‏السّلام با همه جوانان و شخصيتهاى برجسته خانواده‏اش - برادران، فرزندان، نزديكان، جوانان و اصحاب غيور - در غربت كامل به شهادت رسيدند، در غربت كامل هم دفن شدند. نه كسى آنها را تشييع كرد و نه كسى براى آنها اقامه‏ى عزا نمود. كسانى به گمان باطل، فكر مى‏كردند اگر اينها بمانند، ممكن است بساطِ انتقام گيرى راه بيندازند. خيال مى‏كردند كه با شهادت حسين‏بن‏على عليه‏السّلام و همراهانش، كار تمام شد. امام سجّاد عليه‏السّلام سى و چهار سال بعد از آن‏روز، در مدينه ظاهراً در حال انزوا زندگى كرد. نه لشكرى، نه مجموعه‏اى و نه هياهويى به‏ظاهر وجود نداشت. ابوالفضل العبّاس عليه‏السّلام هم يكى از شهداى روز عاشوراست. تصوّر باطل قدرتهاى مادّى - كه با منطق مادّى حكومت مى‏كنند - معمولاً اين است كه اينها تمام شدند و از بين رفتند؛ ولى مى‏بينيد كه واقعيتِ قضيه اين‏طور نيست. اينها تمام نشدند؛ اينها ماندند و روزبه‏روز بر عظمت و جلالت و جذّابيت و تأثيرگذاريشان افزوده شد؛ دلها را قبضه و تصرّف كردند و دايره وجود خودشان را گسترش دادند. امروز صدها ميليون مسلمان - اعم از شيعه و غير شيعه - به نام اينها تبرّك مى‏جويند؛ از سخن اينها استفاده مى‏كنند؛ ياد آنها را گرامى مى‏دارند. اينها پيروزى در تاريخ است؛ پيروزى حقيقى و ماندگار.
سؤالى كه در ذهن انسان پيش مى‏آيد، اين است كه قضيه چيست؟ عامل اين بقا چيست؟ به نظر من، اين يكى از اساسيترين و در عين حال واضحترين و رايجترين حقايقِ زندگى بشر است. منتها مانند همه حقايقِ واضح، توجّه انسانهاى غافل را بر نمى‏انگيزد. همه حقايقِ عالم، پديده‏هاى مهمّى هستند - اين خورشيد، اين ماه، اين آمدن شب و روز، اين آمدن فصول گوناگون، اين دنيا آمدن، رفتن، مردن، زندگى كردن - هر كدام از اين حوادث، براى يك انسان، در خور تدبّر و درس است؛ ليكن افراد غافل به اينها توجّه نمى‏كنند. اين افراد متدبّرند كه به آنها اعتنا مى‏كنند؛ از آنها استفاده مى‏نمايند و بهره‏اش را هم مى‏برند. آن حقيقتى هم كه گفتيم، از همين حقايق واضحى است كه در طول تاريخ بوده است و آن اين است كه ما دوگونه عوامل قدرت داريم: عوامل مادّى قدرت، عوامل معنوى قدرت. عوامل مادّى قدرت، يعنى همين پول و زور و رو و كارهايى كه قدرتمندان در طول تاريخ كردند. اگر هم نتيجه‏اى به بار آمده است، نتيجه چند صباحى از زندگى است. شما ببينيد اين قدرتمندان عالم چقدر عمر كردند؛ چقدر بعد از آن جنگها و بعد از آن سياسيكاريها و بعد از آن همه تلاش توانستند ثمره آن‏را ببرند! خيلى كوتاه و چند سالى، كه در واقع هيچ چيزى نيست. اما يك دسته هم عوامل معنوى قدرتند؛ يعنى ايمان، پاكى و پارسايى، راستى و حقّانيت، ارزشهاى دينى و الهى همراه با مجاهدت. اين قدرت، قدرت ماندگار است. قدرتى كه از اين راه حاصل مى‏شود، به معناى بگير و ببند و بهره ببر و تمتّع‏كن نيست؛ قدرت ماندگار تاريخى است؛ قدرت سرنوشت‏ساز بشر است و مى‏ماند؛ كما اين كه انبيا تا امروز زنده‏اند؛ بزرگان مشعلدار عدل و داد در تاريخ بشر هنوز زنده‏اند. يعنى چه زنده‏اند؟ يعنى آن خطّى كه آنها براى اثبات و جا انداختن آن، تلاش و مجاهدت مى‏كردند، در زندگى بشر ماند و به‏صورت يك مفهوم ماندگار و يك درس براى بشر درآمد. امروز همه خيرات و زيباييها و نيكوييهايى كه براى بشر وجود دارد، ناشى از همان درسها و دنباله همان تعاليم انبيا و دنباله همان تلاش مصلحان و خيرخواهان است. اينها مى‏ماند.
امام حسين عليه‏السّلام عامل معنوى قدرت را داشت. اگرچه خود او به شهادت رسيد؛ اما مجاهدتش براى اين نبود كه چند صباحى در زندگى خوش بگذراند، تا ما بگوييم حالا كه به شهادت رسيد، پس شكست خورد. مجاهدت او براى اين بود كه خطّ توحيد را، خطّ حاكميت اللَّه را، خطّ دين و خطّ نجات و صلاح انسان را در ميان بشر ماندگار و تثبيت كند؛ زيرا عواملى سعى مى‏كردند كه اين خط را به‏كلّى پاك كنند. شما امروز هم نمونه آن را مى‏بينيد. يك موقع بود كه وقتى ما اين حقايق را مى‏گفتيم، ذهنيّات به حساب مى‏آمد؛ اما امروز همه آن حقايقِ ذهنى تحقّق پيدا كرده است. مى‏بينيد كه امروز قدرتهاى دنيا اصرار دارند و پولها خرج مى‏كنند براى اين كه بتوانند خطّ حاكميت دين را از دنيا پاك كنند. در بخشى از عالم اتّفاقى افتاده است؛ ملتى قيام كرده و حاكميت دينى و ارزشهاى دينى را على‏رغم ميل قدرتمندان به‏وجود آورده است. اين، درسى در عالم براى ملتهاى ديگر شد. امروز تلاش اين است كه اين خط را پاك كنند. مسأله فقط اين نيست كه اين نظام را به شكست برسانند؛ مسأله اين است كه اصل قضيه از ذهنيت بشر و از مجموعه درسهايى كه براى بشر مى‏ماند، پاك شود و كسانى نتوانند از آن درس بگيرند؛ نه امروز و نه آينده. اين تلاش تبليغاتى براى اين است، والاّ اگر فرض كنيم نظامى كه با ادّعايى، با حقيقتى، با فكرى و با ايمانى بر سرِ پا شده است، بماند، اما فكر خود را رها كند؛ قالب نظام بماند، اما روح خود رها كند؛ اشخاص بمانند، اما از آن فكر، اعلام برائت و بيزارى كنند؛ اين نظام شكست خورده است و خواست دشمنان دين برآورده شده است. براى آنها دين مهم است. بيش از نابود كردن آدمها و بيش از تلاشىِ تشكيلات سياسىِ نظامى كه مطلوب آنها نيست، مهم اين است كه آن فكر، آن خواست، آن هدف و آن داعيه از بين برود و شكست بخورد. بهترين راه شكست خوردنش هم اين است كه همان كسانى كه آن داعيه را پرچمدارى كردند، ناگهان بگويند ما اشتباه كرديم! شما اهل فكر و تحليليد؛ مى‏بينيد كه امروز دنيا دنبال اين است. هدف اصلى نسبت به جمهورى اسلامى براى دستگاههاى استكبار اين است. اين مهمّ است. انبيا، اوليا، صلحا، شهدا و بزرگان تاريخ، در اين بخش از قضيه - كه بخشِ مهمتر است - پيروز شدند. بالاخره انسان مردنى است؛ همه قدرتمندان و برخوردارها هم مى‏ميرند - اين كه مهم نيست - مهم آن است كه آن راه، آن خط و آن انگشت نشانه‏اى كه به سمتى اشاره مى‏كند، بماند؛ و اين ماند؛ تا امروز هم مانده است؛ روز به روز هم توسعه پيدا مى‏كند و جايگيرتر مى‏شود.

در ديدار فرماندهان و پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت «روز پاسدار» 22/8/1378
 

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 17:44 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:25 |
كوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و در طول چهارده قرن سيراب كننده جانها بوده است. اينك نيز عاشورا پرگارى است كه عشق را ترسيم مى‏كند و كانونى است كه ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها و اراده‏ها برگردش مى‏چرخند. بى‏شك، محتوا، انگيزه‏ها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظيم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد. از اينرو در حوزه وسيع تشييع و دلباختگان اهل بيت، پيروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زيسته‏اند و براى آن جان باخته‏اند. آنان در آغاز تولد كام نوزاد را با تربت‏سيدالشهدا(ع) و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى، تربت كربلا را با ميت همراه مى‏كنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسين بن‏على(ع) عشق مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس، با شير وارد جان مى‏شود و از جان به در نمى‏رود. عاشورا از ديرباز تجلى‏گر روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسين(ع) در اين روز با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دين كومت‏ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه يك روز بود، اما دامنه تاثير آن تا ابديت كشيده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است كه همه ساله دهه محرم و به ويژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت‏به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت، حسين بن‏على(ع) مى‏گردد و حتى غير شيعيان نيز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظيم فرود مى‏آورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسين منى و انا من حسين‏» بود كه دين رسول خدا با خون سيد الشهدا آبيارى شد و به تعبير امام خمينى(ره) عاشورا، قيام عدالت‏خواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ‏نشين و مستكبران غارتگر بود. (1) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بت‏پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل‏» بنياد حكومت الهى را بر كند نمى‏دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى‏آمد. (2) حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم. بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت. در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود. زنان در عاشورا نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود: 1- مشاركت در جهاد شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است. 2- آموزش صبر روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند. 3- پيام رسانى افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند. 4- روحيه بخشى يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر. در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند. 5- پرستارى رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست. 6- مديريت بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت. 7- حفظ ارزشها درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد» اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند. 8- تغيير ماهيت اسارت آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند. 9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد. -------------------------------------------------------------------------------- پى‏نوشتها: 1- صحيفه نور. ج‏9. ص‏57 2- همان. ج 14. ص 265 ، عوالم (امام حسين) ص‏3 و 4 ، حياة الامام الحسين، ج‏3، ص 378. -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثر شماره 14
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:12 |

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:6 |
معنى فرهنگ: آداب و عادات و انديشه‏ها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ ناميده مى‏شود كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مى‏يابد. زبان و وسيله‏هاى نمادين ديگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است; در عين حال ممكن است‏بسيارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طريق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه‏اى براى خود روش و اسوه ويژه‏اى از كليات فرهنگى و رفتارى دارد كه امور ضرور انسانى مانند سازمان اجتماعى، دين، حقيقت‏جويى، ساختمان سياسى، نحوه تفكر، مؤسسات اقتصادى و فرهنگ مادى آن را به وجود مى‏آورد. از آغاز پيدايش بشر فرهنگ مايه تمايز هر گروه از گروه ديگر بوده است درجه پيچيدگى سازمانهاى فرهنگى يكى از ابزارهاى تشخيص جامعه‏هاى متمدن از جامعه‏هاى ابتدايى است. «فرهنگ‏» به معنى تعليم و تربيت، نيز به كار رفته چنانچه در شعر فردوسى آمده است: تو دادى مرا فر و فرهنگ و راى تو باشى به هر نيك و بد رهنماى عاشورا كدام روز است؟ در كتابهاى لغت چنين آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضى روز نهم دانسته‏اند. زهرى گفته است جز در چند مورد، اسمى كه بر وزن فاعولاء باشد شنيده نشده. (1) از ابن‏بزرج نقل است كه: «ضاروراء» به معنى «ضرا» (سختى) و «ساروراء» به معنى «سرا» (گشايش و شادمانى) و «دالولا» به معنى «دلال‏» به كار رفته است. صاحب مجمع‏البحرين در اين‏باره گفته است: «عاشورا يك نام اسلامى است و آن روز دهم محرم است و گاهى الف بعد از عين حذف مى‏گردد و «عشورا» تلفظ مى‏شود». (2) و نيز گفته‏اند كه عاشورا كلمه‏اى است عبرى و معرب «عاشور» كه دهم تشرى يهود باشد كه روزه آن روز «گپور» [كفاره] است و چون آن روز را به ماههاى عربى انتقال دادند، روز دهم اولين ماه تازيان شد. چنانچه در ماههاى يهود هم در اولين ماه و روز دهم است. (3) روايات جعلى در مورد عاشورا از امور مسلم ترديدناپذير و مورد اتفاق تمام فرق اسلامى اين است كه حضرت امام حسين‏عليه‏السلام بى‏نهايت مورد علاقه و محبت‏خاص جد بزرگوارش پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بوده است و اظهار اين موضوع از روايات فراوانى كه تواتر معنوى دارد ثابت مى شود. (4) گروه كثيرى از محدثان اسلامى نقل كرده‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد كسى را كه حسين را دوست‏بدارد». (5) در محاوره عربها اين چنين است كه وقتى مى‏خواهند بين خود و ديگرى كمال الفت و يگانگى و شدت ارتباط و دوستى را بفهمانند آن تعبير را به كار مى‏برند و مى‏گويند: «فلان كس از من و من از اويم‏» چنانچه وقتى مى‏خواهند نفرت و بيزارى خود را نسبت‏به ديگرى اظهار كنند، مى‏گويند: «من از او نيستم و او از من نيست‏» شاعر گفته است: ايها السائل عنهم و عنى لست من قيس و لاقيس منى پس تعبير «حسين منى و انا من حسين‏» يا شبه آن تعبير مانند «حسين منى و انا منه‏» بر محبت‏شديد و اتصال و علاقه تام بين پيامبرصلى الله عليه وآله و فرزند گرامى‏اش دلالت مى‏كند. و نيز قسمت اول حديث «حسين منى‏» ارتباط و اتصال جسمى و قسمت دوم آن «و انا من حسين‏» ارتباط معنوى را مى‏رساند. توضيح آن كه «حسين منى‏» مى‏فهماند كه امام، پاره تن پيامبر است و به لحاظ مادى به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسين‏» مى‏فهماند كه اگر فداكارى و ايثار و از خودگذشتگى آن جناب نبود، زحمات پيامبرصلى الله عليه وآله به هدر مى‏رفت و اثرى از اسلام باقى نمى‏ماند. در روايات فراوانى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله آن حضرت را مى‏بوسيد و هر وقت او و برادرش امام حسن‏عليهماالسلام را مى‏ديد و مناسبت اقتضا مى‏كرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه مى‏پرداخت. عده‏اى از راويان نقل كرده‏اند كه رسول خدا يك دست را بر قفا و دست ديگر را بر زنخ فرزندش حسين‏عليه‏السلام قرار مى‏داد و دهان بر دهانش مى‏گذاشت. (6) و در برخى از روايات است كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره امام حسين‏عليه‏السلام فرمود: «فداى كسى بشوم كه فرزندم ابراهيم را فداى او كردم‏». (7) از آنچه به اختصار در عظمت و فضيلت‏سرور شهيدان حسين بن على‏عليه‏السلام بيان داشتيم و نيز از آنچه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در شدت علاقه و محبت‏به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبى درمى‏يابيم كه اخبار حاكى از عيد بودن روز عاشورا و تبرك جستن در آن روز از قول پيامبرصلى الله عليه وآله دروغ و افتراى محض است. چگونه ممكن است قبول كرد كه رسول خداصلى الله عليه وآله روز شهادت ريحانه‏اش (8) را كه مكرر بر مكرر از آن خبر داده (9) روز جشن و عيد اعلام كند. در صورتى كه آن حضرت به ياد آن روز گريه مى‏كرد. روايات صحيح كه در كتب اهل سنت نيز نقل شده بر گريستن رسول خداصلى الله عليه وآله به خاطر شهادت فرزند فداكارش دلالت دارد. از ام‏الفضل بنت‏حارث روايت كرده‏اند كه او گفت: ... من حسين‏عليه‏السلام را در دامن پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشتم. لحظه‏اى گذشت كه ناگهان اشك از چشمانش فرو ريخت. گفتم يا نبى‏الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئيل آمد و خبر داد كه امتم اين پسرم را به زودى مى‏كشند! گفتم همين پسر را؟! گفت: آرى. (10) لازم است مسلمين از دسايس بنى‏اميه برحذر باشند، و به رسول خداصلى الله عليه وآله اقتدا كنند (11) و او را اسوه و مقتداى خويش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پيشواى عظيم‏الشان پيروى نمايند و بر اثر رواياتى كه در زمان سلطنت‏بنى‏اميه درباريان جعل نموده بودند (12) نبايد از روش آن حضرت منحرف شوند كه سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگيرند و آن روز را روز عيد و شادى و مبارك قرار دهند. (13) بر مسلمانان است كه بخود آيند، بيدار شوند، به حقيقت اسلام توجه كنند و بينديشند تا آنچه را كه دشمنان پيامبر و اسلام داخل دين كرده‏اند كنار بزنند و بفهمند كه اسلام واقعى كدام است و بر چه محور دور مى‏زند. در هر امرى از امور به ديده انتقاد و تحقيق بنگرند و سرسرى و تقليدى آن را نپذيرند. (14) بنى‏اميه با بنى‏هاشم كينه ديرينه داشتند. (15) از طرف ديگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنى‏هاشم بود و آنان اين موهبت و افتخار را برنمى‏تافتند، تا توانستند با اسلام به ضديت و معاندت پرداختند. آنها در اصل به اسلام هيچ‏گونه اعتقادى نداشتند. عقاد نويسنده و متفكر شهير مصرى مى‏گويد: ابوسفيان پس از آن كه اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقى مى‏كرد. (16) هند، مادر معاويه پس از اسلام آوردنش فرياد مى‏زد: چرا جنگ نكرديد و از خود و سرزمينتان دفاع ننموديد؟! ابوسفيان و پسرش معاويه پس از فتح مكه اسلام آوردند. ابوسفيان و خانواده‏اش با دشوارى تمام اسلام را گردن نهادند. بدين معنى كه در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (17) ابوسفيان بر قبر حضرت حمزه‏عليه‏السلام ايستاد و گفت: اى اباعماره بر امارت و فرمانروايى با ما جنگيدى كه آن به ما انتقال يافت. (18) به نظر مى‏رسد معاويه به نبوت پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله اعتقاد نداشت‏به دليل آن كه عده‏اى از مصريان بر وى وارد شدند و گفتند: «السلام عليك يا رسول‏الله‏» او آنان را از اين گفتار منع نكرد. (19) محققان اهل سنت‏به سندهاى متعدد در تفسير آيه شريفه «الم تر الى الذين بدلوا نعمت‏الله كفرا»، (20) ذكر نموده‏اند كه مقصود دو طايفه تبهكار بنى‏اميه و بنى‏المغيرة است. (21) سياست‏بنى‏اميه در جهت محو آثار نهضت عاشورا معلوم است كه بنى‏اميه با اين پيشينه سياه و خباثت (22) چون اسلام را با منش و خواسته‏هاى مادى خود موافق نمى‏ديدند به انحا و وسائل گونه‏گون، در تضعيف اسلام و خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله كه نگهبان و بيان‏كنندگان دستورهاى اسلام و قرآن بودند، كوشيدند از جمله آن كه براى پاشانيدن گرد فراموشى به واقعه كربلا و آثار آن به روحانى‏نمايان دربارى دستور دادند كه روز عاشورا را، روز جشن و عيد و روز بسيار مبارك معرفى كنند! و در اين‏باره حديث جعل نمايند. اين حديثها به گونه‏اى است كه هر كس اندكى به آنها توجه كند آشكارا مجعول بودن آنها را مى‏فهمد، مثلا روايت كرده‏اند كه چون پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه آمد. ديد كه يهود روز عاشورا روزه مى‏گيرند آن حضرت از آنان پرسيد: چرا اين روز را روزه داريد؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پيروانش را در اين روز غرق كرد و موسى و يارانش را نجات داد. آنگاه پيغمبر فرمود: ما از يهود به موسى سزاوارتريم. و به اصحاب خود دستور داد كه آن روز را روزه بدارند. ساختگى و مجعول بودن اين حديث از دو طريق ثابت است: الف) بنابر تحقيقى كه ابوريحان انجام داده است «اين كه يهود مى‏گويند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق كرد، خلاف تورات است. زيرا فرعون روز بيست و يكم نيسن كه هفتم از ايام فطير است غرق شد و اول فصح يهود پس از قدوم پيامبرصلى الله عليه وآله به مدينه روز سه‏شنبه بيست و دوم آذار با نهصد و سى‏وسه اسكندرى بود كه با روز هفدهم ماه رمضان موافق مى‏شد. روزى كه خداوند فرعون را غرق كرد بيست و سوم ماه رمضان مى‏شود، پس براى اين روايت وجهى نخواهد بود». (23) ب) در اين روايت آمده است كه پيامبر از يهود پرسيد كه چرا اين روز را روزه مى‏گيريد؟ گفتند چون خداوند در اين روز فرعون را غرق كرد. ساختگى بودن اين روايت از آن جهت آشكار مى‏گردد كه در آن نسبت نادانى به نبى بزرگوار اسلام داده شده به گونه‏اى كه پس از آگهى يافتن از موضوع و يادآورى يهوديان امرى به فكرش خطور نموده و حكمى بر آن مترتب كرده است! چنان كه معلوم است اين‏گونه امور از ساحت قدس پيامبرصلى الله عليه وآله به دور است. ابوريحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنين توضيح داده است... «قتل حسين بن على بن ابى‏طالب‏عليه‏السلام در اين روز اتفاق افتاد. و او و يارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشير، انداختن آتش در خيام حرم، بر نيزه كردن سرها، اسب دوانيدن بر اجساد كه در هيچ امتى حتى با اشرار خلق چنين نكرده‏اند، از ميان بردند و از اين تاريخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنى‏اميه در اين روز لباس نو پوشيدند و زيب و زيور كردند و سرمه به چشم خود كشيدند و اين روز را عيد گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانيها و وليمه‏ها دادند. و تا زمانى كه ايشان بودند، اين رسم در توده مردم پايدار بود، حتى اين كه پس از انقراض ايشان باز هم اين رسم باقى ماند ولى شيعيان از راه تاسف و سوگوارى به قتل سيدالشهداء در مدينة‏السلام و بغداد و شهرهاى ديگر گريه و نوحه‏سرايى مى‏كنند و تربت مسعود حسين را در كربلا در اين روز، زيارت مى‏نمايند. و چون خبر كشته‏شدن حسين را به مدينه آوردند، دختر عقيل بن ابى‏طالب بيرون آمد و اين اشعار را برخواند: ماذا تقولون ان قال النبى لكم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتى و باهلى بعد مفتقدى نصف اسارى و نصف ضرجوا بدم ما كان هذا جزائى اذ نصحت لكم ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحم ابراهيم‏بن اشتر ناصر و ياور آل رسول‏الله در اين روز كشته شد. و مى‏گويند در اين روز بود كه خداوند توبه آدم را پذيرفت و در اين روز بود كه كشتى نوح بر جودى فرود آمد. و عيسى‏بن مريم در اين روز، زاييده شد. و موسى و ابراهيم در اين روز نجات يافتند. در اين روز آتش به ابراهيم برد و سلام گرديد و در اين روز چشم يعقوب بينا شد. يوسف از چاه بيرون آمد. سليمان از نو به سلطنت رسيد. عذاب از قوم يونس برداشته شد. بدبختى و بيچارگى از ايوب مرتفع گشت. دعاى زكريا مستجاب شد و يحيى را به او بخشيدند و گفته‏اند يوم‏الزينه موعد سحره فرعون در وقت زوال اين روز بود. و اين اتفاقات را كه در اين روز ذكر نموده‏اند، اگر چه وقوع آن امكان عقلى دارد اما معلوم است كه ناقلان آنها دسته‏اى از عوام محدثان بوده‏اند. و يا آن كه خواسته‏اند با اهل كتاب (24) مسالمت كنند.» ابوريحان به جهت‏حسن ظن يا به جهات ديگر وانمود نكرده كه اين‏گونه روايات مجعول است. بلكه گفته است ناقل آن روايات عوامند يا براى مسالمت‏با اهل كتاب آنها را نشر داده‏اند، در هر صورت نتيجه همان است كه آن روايتها عارى از حقيقت است. بسيار مناسب است كه آنچه را امام صادق‏عليه‏السلام در اين‏باره بيان فرموده است نقل كنيم: عبدالله‏بن فضل‏بن هاشمى گفت: «به امام صادق‏عليه‏السلام عرض كردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند؟ در اين هنگام آن حضرت گريه كرد. سپس فرمود: وقتى كه (امام) حسين‏عليه‏السلام كشته شد، مردم در شام، به يزيد تقرب مى‏جستند و حديث جعل مى‏كردند. و اموالى به عنوان جايزه دريافت مى‏نمودند، از جمله امور مجعوله اين بود كه اين روز را روز بركت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گريه و مصيبت و اندوه به شادى و خوشحالى و تبرك جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (25) تا مردم آن واقعه حزن‏انگيز را فراموش كنند و در نتيجه بنى‏اميه از لعن و نفرين ابدى و پى‏آمدهاى ناگوار جنايت هولناكى كه انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع اين نوعى سياست‏بود كه دستگاه تبليغى بنى‏اميه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومى، بر زشتى جناياتشان سرپوش بگذارند و براى رسيدن به اين هدف به انواع دسايس و حيله‏ها متوسل شدند. دسيسه ديگر آنها اين بود كه شايع كردند امام حسين‏عليه‏السلام كشته نشده بلكه انعكاسى از وى بر حنظلة بن اسعد شامى قرار گرفته و او به جاى آن حضرت به قتل رسيده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عيسى اين چنين بود (26) و اين سياست عين همان سياستى است كه پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله و مشغول ساختن افكار مردم نسبت‏به جانشين واقعى آن حضرت در پيش گرفتند و شايع ساختند كه پيامبر از دنيا نرفته و زنده است. (27) اگر اين شايعه‏پراكنى نبود، قويا احتمال داشت كه عده‏اى به اين فكر بيفتند كه چرا وصيتها و سفارشهاى پيامبرصلى الله عليه وآله را درباره جانشين واقعى‏اش حضرت على‏عليه‏السلام كنار گذاشتند و هنوز پيامبر را دفن نكرده براى امارت و خلافت‏به گفتگو و اختلاف پرداختند و مى‏خواهند ديگرى را به جاى آن حضرت، به خلافت‏بردارند. بدون شك از نظر روايى آن شايعه از جهت انصراف افكار عمومى و برگرداندن توجه مردم از اين امر مهم تاثيرى بسزا داشت، تا در اين گيرودار بتوانند خليفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و اين شايعه - چنان كه بعضى گمان كرده‏اند - از روى جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلكه روى نقشه حساب شده طرح شده بود. عظمت قيام امام حسين‏عليه‏السلام نهضت امام حسين‏عليه‏السلام نهضتى مقدس، متعالى و روحانى بود. پاكى، خلوص، بى‏اعتنايى به دنيا، برى بودن از اغراض شخصى و آز و جاه‏طلبى و خودخواهى از ويژگيهاى اين قيام است. (28) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحيد، شرافت، ايثار و فداكارى به مردم داد. (29) فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله با خون خويش درخت اسلام را كه رو به خشكيدگى گذاشته بود، آبيارى كرد و در تاريكى ظلم و فساد بنى‏اميه درخششى بوجود آورد كه آن محيط ظلمانى را نور و روشنايى بخشيد و بزرگراه سعادت را نمايان كرد و ابرهاى تيره و تارى از آسمان بر جوامع اسلامى بلكه جوامع انسانى پراكنده شد و چهره اسلام را چنان كه هست‏بر جهانيان آشكار ساخت (30) به همين جهت است كه سوره «الفجر» سوره «الحسين‏» نامگذارى شده است. از امام صادق‏عليه‏السلام نقل شده كه اين سوره درباره حسين‏عليه‏السلام نازل شده و سوره حسين است (31) و چون آن جناب با اخلاص كامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمينان و اشتياق فراوان به ديدار معبود خود شتافت و مصداق واقعى «نفس مطمئنه‏» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق‏عليه‏السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه‏» حسين و ياران اوست كه صاحب نفس مطمئنه‏اند كه در روز قيامت رضوان خدا براى ايشان است و خداوند از ايشان راضى است. (32) او كسى است كه با نيل به درجه رفيع شهادت جاودانگى يافت، به ميزانى كه در راه موضوعى فدا و فانى مى‏شود ارزش آن را به خود مى‏گيرد و كسب مى‏نمايد. حسين‏بن على‏عليه‏السلام كسى است كه تمام هستى و متعلقات خويش را با اخلاص در راه خدا كه اصل و منشا تمام كمالات و تقدسهاست، فدا و فانى نموده است پس جاى شگفتى نيست كه بگوييم تمام تقدسها و كمالات و جاودانگى به وجود فدا شده‏اش انتقال يافته است. (33) و نيز بى‏جهت نيست كه محبت و عشق به آن حضرت در دلهاى مؤمنان جايگزين شده به همان‏گونه كه محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جاى دارد. لذا از رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل شده است: «همانا براى شهادت حسين‏عليه‏السلام حرارتى وجود دارد كه هيچ‏گاه سرد نمى‏شود. (34) و نيز فرمود: «براى حسين‏عليه‏السلام در دلهاى مؤمنان محبتى است‏». (35) آرى! حضرت سيدالشهداعليه‏السلام كه از روى خلوص به پيشگاه معبود خويش سر عبوديت فرود آورده و بر آن مداومت ورزيده، به اوج كمال و قرب رب ذى‏الجلال رسيده و آن قدر شرافت و قداست پيدا كرده كه صحيح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگويند: دست او، دست‏خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و اين بدان جهت است كه توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابى در وى به وجود آورد كه عظمت‏خداوندى به او نسبت داده مى‏شود زيرا از معنويت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در اين‏باره حديثى از امام باقرعليه‏السلام نقل شده است كه همين معنى را مى‏رساند و مى‏فهماند كه آدمى با رشته ارتباط و بندگى خالصانه خدا به مقامى مى‏رسد كه در فكر نگنجد و شرافت و قداست و ابديت ذات اقدس ربوبى او را متاثر مى‏سازد و آن خصوصيات به او انتقال مى‏يابد: ... ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الى عبد من عبادى بشى‏ء احب الى مما افترضت عليه و انه يتقرب الى بالنافلة حتى احبه فاذا احببته كنت‏سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها. ان دعانى اجبته و ان سالنى اعطيته. (36) حسين بن على‏عليه‏السلام كه در راه خدا و در راه افكار عاليه‏اش شهيد شد وجود مادى خود را نفى كرد اما به صورت منبع فضيلت و مركز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دين حكم مى‏كند كه بزرگان و افراد برگزيده را در حال حيات و ممات ارج نهيم و آنان را دوست‏بداريم و از ياد نبريم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس يادبود برپا كنيم. به ويژه كه آن شخص تمام هستى خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هيچ فداكارى در راه خدا دريغ نورزيده باشد. از اين جهت است كه در اقطار مختلف اسلامى به نام آن حضرت اقامه مجالس مى‏كنند و چنين نيست كه تكريم و تعظيم آن حضرت اختصاص به شيعيان داشته باشد مثلا در كشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زينب مجالس جشن و سرور برپا مى‏دارند. (37) و درباره فضايل ايشان قلمفرسايى مى‏كنند و كتابها و مقاله‏ها مى‏نويسند. (38) حسين‏بن على‏عليه‏السلام براى هدفى بس عالى در راه معبود خود با نفس نفيس جهاد نمود. (39) و براى احياى فضيلت و شرافت و برقرارى آزادى و بيدارى بشر قيام كرد. پس سزاوار است كه تمام جوامع انسانى - خواه مسلمان خواه غيرمسلمان - به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصيت عظيم‏الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوك و ماتم بنشينند. او ابرمرد عالم و شخصيت‏بسيار بزرگوارى است كه تمام مكارم و فضايل را دارا بود به گونه‏اى كه ابعاد گسترده بسيار وسيع وجودش همگان را متحير ساخته است. (40) از لحاظ نسب نيز كسى به پايه امام حسين‏عليه‏السلام نمى‏رسد: جدش رسول خدا سيدالمرسلين و خاتم‏النبيين و پدرش على مرتضى سيدالوصيين و مادر فاطمه زهرا سيده نساء عالمين و برادرش امام حسن مجتبى، و عمويش جعفر طيار و عموى پدرش حمزه سيدالشهداء است. فكر او بر محور ابديت و ماوراى محسوسات دور مى‏زند او شهادت را برگزيد و منيه را بر دنيه و كرامت قداست را بر لئامت اطاعت‏بدسگالان و نابكاران ترجيح داد. (41) فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردبارى و صبر از خود بروز داده كه نظر همه متفكران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظيم فرود آورده‏اند. و هر كس كه درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتى داشته باشد غيرممكن است مجذوب فضايل و شخصيت او نگردد و از مصايبى كه براى نجات اسلام و بشريت متحمل شده متاثر و اندوهگين نشود. عاشورا «يوم‏الله‏» است روزهايى كه در آن روزها وقايع مهمى انجام مى‏شود و مسير تاريخ در جهت رشد و كمال تغيير مى‏نمايد و سبب مى‏شود كه تحول در اجتماع به وجود آيد و مردم راه فضيلت و سعادت را در پيش گيرند، «ايام‏الله‏» ناميده مى‏شود. در قرآن مجيد در دو مورد (سوره ابراهيم آيه 5 و سوره الجاثيه آيه 14) ايام‏الله ذكر شده است. از ابن‏عباس روايت‏شده كه منظور از آن روزهايى است كه در آن روزها در امم پيشين وقايعى مهم رخ داده است واضح است كه منظور وقايعى (42) است آموزنده كه بدان وسيله مردم از جهل و غفلت رهايى يافته‏اند و دگرگونى در تمام شؤون زندگى‏شان پديد آمده است. چون شهادت سبط پيامبرصلى الله عليه وآله و يارانش در روز عاشورا باعث‏شد كه حقايق آشكار شود و اسلام تجديد حيات نمايد ستمگران رسوا شدند و تغيير اساسى در جامعه اسلامى به وجود آيد، آن روز «يوم‏الله‏» به حساب آمد. از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت‏شده است كه عاشورا از «ايام‏الله‏» است. (43) اين روز به اندازه‏اى اهميت داشته كه به امم پيشين نيز معرفى شده تا آنان نيز نتايجى را كه بر اين روز عظيم ترتب مى‏يابد درك كنند و آن را پاس دارند. در حديث مناجات حضرت موسى‏عليه‏السلام آمده است كه حضرت موسى‏عليه‏السلام عرض كرد: خدايا! به چه جهت امت پيامبر خاتم را بر ساير امم برترى داده‏اى؟ خداوند فرمود: ده خصلت است كه موجب برترى ايشان شده است. موسى‏عليه‏السلام گفت: آنها كدامند تا به بنى‏اسرائيل دستور دهم كه به آنها عمل كنند. فرمود: نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسى‏عليه‏السلام پرسيد: عاشورا چيست؟ فرمود: گريه كردن و خود را به گريه واداشتن بر سبط پيامبر خاتم است. (44) از اين حديث‏برمى‏آيد كه اهميت دادن به عاشورا و بهره‏مند شدن از آثار آن روز عظيم، در رديف صلاة و صوم و ساير مبانى مهم اسلامى است و اين بدان جهت است كه اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پيامبرصلى الله عليه وآله نبود از اسلام واقعى و صلاة و صوم و ساير اركان اسلام اثرى برجاى نمى‏ماند. عاشورا در سيره ائمه اطهار از آنچه تاكنون ذكر نموديم روشن مى‏شود كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم‏السلام در روز عاشورا به ياد آن همه مصايبى كه بر امام حسين‏عليه‏السلام وارد شده اندوهگين مى‏شده‏اند و به ديگران هم دستور مى‏داده‏اند كه در آن روز به عزادارى بپردازند و به سوك و ماتم بنشينند. (45) هر چند چنين دستورى از جانب معصومان صادر نمى‏شد بر مسلمين لازم بود كه در آن روز مراسم عزا به پاى دارند و آثار حزن و ماتم در ايشان ظاهر گردد، زيرا همان‏طور كه پيشتر اشاره كرديم كسى كه رسول خدا را دوست داشته باشد غيرممكن است كه به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشيند. واضح است كه اگر فردى در روز مصيبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستى او ظاهرى و سطحى است و در واقع او را دوست نمى‏دارد; زيرا ارتباط معنوى بين دو دوست ايجاب مى‏كند كه در غم و شادى يكديگر شريك باشند. (46) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشويم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماييم بدون ترديد در دوستى‏مان نسبت‏به رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله و فرزندش كه بسيار مورد تكريم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نيستيم. (47) در كتب فريقين روايات بسيارى نقل شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله بارها بر مصايب امام حسين‏عليه‏السلام كه جبرئيل از آن خبر داده بود، گريه كرد. در پيش روايت صحيحى از مستدرك حاكم نيشابورى از ام‏الفضل بنت الحارث در اين‏باره نقل كرديم. همچنين از كتاب «ذخاير العقبى‏» از ام‏سلمه بازگو شده است كه او گفت رسول خدا را ديدم در حالى كه بر سر حسين دست مى‏كشيد، گريه مى‏كرد. عرض كردم: چرا گريه مى‏كنى؟! فرمود: همانا جبرئيل به من خبر داد كه اين پسرم در سرزمينى به نام كربلا كشته مى‏شود. سپس مقدارى خاك قرمز رنگ به من داد و فرمود: اين از خاك همان سرزمين است و هر زمان آن خاك به خون مبدل گشت‏بدان كه وى كشته شده. ام سلمه گفت: آن خاك را در شيشه‏اى نزد خودم نگه داشتم و با خودم مى‏گفتم آن در روز بسيار عظيمى به خون مبدل مى‏شود. (48) گفتگو درباره بيانات و مطالبى كه از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته‏اند و نيز بررسى روش ايشان در آن روز بسيار مفصل است كه در اين مختصر نگنجد. اما به طور كلى مى‏توان گفت كه آن بزرگواران در روز عاشورا به عزادارى و سوگوارى مى‏پرداختند. دستور مى‏داده‏اند، مرثيه‏خوانان، شعرا و كسانى كه از آن واقعه مطلع بوده‏اند، آن واقعه را براى ديگران تشريح كنند و مصايبى را كه در آن روز بر اهل بيت پيامبر وارد شده بيان نمايند. و مقصودشان اين بوده كه آن رويداد به صورت يك مكتب پويا و خطدهنده براى هميشه زنده بماند. لذا تاكيد كرده‏اند كه عاشورا را از ياد نبريد و به نام امام حسين مجالس سوگ و ماتم به پا داريد، تا حقايقى كه آن حضرت به آن جهت‏به شهادت رسيده فراموش نشود. روشن است كه احكام اسلامى بر مبناى جلب مصلحت و دفع مفسده پايه‏گذارى شده است. بنابراين منظور از به پا داشتن مجالس عزاى حسينى اين نيست كه تنها براى خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله همدردى و تسليتى باشد و به قول روضه‏خوان‏ها حضرت زهراعليهاالسلام را خوشحال كنيم و چنين بپنداريم كه به هر اندازه گريه كنيم به همان اندازه تسلى خاطر براى رسول خداصلى الله عليه وآله و حضرت فاطمه‏عليهاالسلام فراهم آورده‏ايم اگر عقيده‏مان درباره به پا داشتن مجالس حسينى تنها اين موضوع باشد يقينا مقاصد حضرت پيغمبر و حضرت على و حضرت فاطمه را پايين آورده‏ايم. بدون شك تاكيد بر اين كه مراسم عاشورا و عزاى حسينى فراموش نشود مقصود آن است كه واقعه كربلا به عنوان مكتب تعليم و تربيت الهى براى هميشه زنده باشد. آرى به وسيله همين مجالس است كه دين اسلام تبليغ مى‏شود و بر اثر واقعياتى كه در آن مجالس بيان مى‏گردد مردم حق را از باطل تشخيص مى‏دهند و راه خود را بازمى‏يابند. بنا به گمان برخى از سياحان فرانسوى، از پيشرفت طايفه شيعه بدون امكانات تبليغاتى و قوه قهريه در اين دوره كوتاه مى‏توان گفت كه در يكى دو قرن آينده به لحاظ كمى بر ساير فرق مسلمان غلبه خواهد كرد و سبب آن همين تعزيه‏دارى است كه فرد فرد اين فرقه را داعى و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هيچ نقطه‏اى از نقاط عالم را نمى‏بينيم كه دو نفر شيعه باشند و اقامه عزاى حسينى ننمايند و بذل مال و منال نكنند. در كتاب «السياسة الحسينية‏» آمده است‏يك نفر عرب شيعى بحرينى را ديدم كه در هتل يكه و تنها مجلس عزا برپا كرده، كتاب گرفته بر كرسى نشسته، چيزى مى‏خواند و گريه مى‏كرد و سپس آنچه را از ماكول و مشروب براى آن مجلس تهيه ديده بود ميان فقرا تقسيم كرد. (49) شيخ طوسى از عبدالله‏بن سنان روايت كرده است كه او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعليه‏السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهرى اندوهگين در حالى كه اشكهايش مانند مرواريد افشان فرومى‏ريخت، ملاقات كردم! عرض كردم اى پسر رسول خدا چرا گريه مى‏كنى؟ - خدا چشم تو را نگرياند - فرمود: آيا غافلى كه حسين بن على در مثل اين روز به قتل رسيده و (دچار مصيبت‏شده)؟ از آن حضرت پرسيدم: سرورم، راى شما درباره روزه اين روز چيست؟ فرمود: روزه بگيريد بدون اين كه آن را روزه به حساب آوريد و افطار كنيد بدون اين كه آن را موجب خوشحالى و «بركت‏» قرار دهيد، و آن را روزه كامل قرار مدهيد. يك ساعت پس از نماز عصر با آب افطار كنيد. (50) شيخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعليه‏السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهى است كه در زمان جاهليت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام مى‏دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتك گرديد. اهل بيت و زنان ما اسير شدند، خيمه‏هاى ما سوزانيده شد و اموال ما غارت گرديد وهيچ احترامى براى رسول خدا درباره ما ملحوظ نگرديد! همانا روز قتل حسين‏عليه‏السلام در صحراى كربلا چشمهاى ما را مجروح، اشك ما را جارى، و عزيز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنيا موجب غصه و بلاى ما گرديد. پس بر همچون حسين‏عليه‏السلام بايد گريه‏كنندگان بگريند. كه گريه بر وى گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد. سپس فرمود: هنگامى كه ماه محرم داخل مى‏شد پدرم خندان ديده نمى‏شد و اندوه بر وى غالب بود تا هنگامى كه عاشورا سپرى مى‏گشت و وقتى كه روز عاشورا فرامى‏رسيد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه‏اش بود و مى‏فرمود: اين همان روزى است كه حسين‏عليه‏السلام در آن روز به قتل رسيد. (51) از ابوالفرج اصفهانى در كتاب «الاغانى‏» نقل شده كه او به سند خودش از على بن اسماعيل تميمى و او از پدرش بازگو نموده كه وى نزد امام صادق‏عليه‏السلام بود و خدمتگزارش براى سيد حميرى اجازه ورود به مجلس درخواست كرد حضرت دستور داد كه او را به آن مجلس بياورند و زنان را در پس پرده جاى داد و سيد حميرى وارد شد، سلام كرد و نشست امام‏عليه‏السلام از وى خواست در رثاى امام حسين‏عليه‏السلام شعر بخواند. او در اين‏باره اشعارى خواند كه اولش اين است: امرر على جدث الحسين فقل لاعظمه الزكية يا اعظما لا زلت من وطفاء ساكبة روية ديدم اشكهاى امام صادق‏عليه‏السلام بر عارضش فرو مى‏ريخت و ناله و فرياد از خانه‏اش برخاست تا اين كه دستور داد از ناله و گريه خوددارى كنند و چنين كردند. (52) اخبار و روايات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزاى حسينى و گريستن بر مصايب آن حضرت بسيار زياد و به حد تواتر است كه نقل آنها درخور رساله‏اى است. (53) اكنون براى رعايت اختصار تنها به ذكر روايتى كه عبدالله‏بن فضل از امام صادق‏عليه‏السلام روايت نموده مى‏پردازيم و آن را ختام مقال خويش قرار مى‏دهيم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق‏عليه‏السلام عرض كردم اى پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و جزع و گريه قرار داده شده و روزى كه رسول خدا قبض روح شد و روزى كه حضرت فاطمه‏عليهاالسلام از دنيا رفت و روزى كه امير مؤمنان به قتل رسيد و روزى كه حضرت امام حسن به زهر كشته شد بدين‏گونه نيست كه روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصيبت قتل حسين‏عليه‏السلام از همه ايام ديگر عظيم‏تر است و اين بدان جهت است كه اصحاب كسا كه نزد خداوند گرامى‏ترين خلق‏اند پنج نفر بودند: هنگامى كه پيامبرصلى الله عليه وآله از ميان ايشان رفت، اميرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين‏عليهم‏السلام باقى بودند كه مردم به ايشان تسلى و گشايش حاصل كنند. و وقتى كه حضرت فاطمه از دنيا رفت‏به وسيله اميرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسين‏عليهم‏السلام براى مردم تسلى و گشايش بود و زمانى كه امام حسن‏عليه‏السلام به شهادت رسيد براى مردم به وجود حسين‏عليه‏السلام تسلى و گشايش بود. اما آن گاه كه آن حضرت‏عليه‏السلام به قتل رسيد هيچ كس از اصحاب كسا نبود كه بعد از او براى مردم به او تسلى و گشايش باشد پس از دنيا رفتن آن حضرت به منزله از دنيا رفتن همگى ايشان بود. چنان كه ماندن وى در اين عالم به منزله ماندن همگى ايشان بود. بدين جهت است كه روز شهادت او به لحاظ مصيبت‏برترين روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: اى پسر رسول خدا چرا براى مردم بعد از اصحاب كسا به على‏بن الحسين‏ عليه‏ السلام تسلى و گشايش نبود. به همان‏گونه كه به پدرانش براى آنان تسلى و گشايش بود؟ فرمود: همانا على بن حسين بعد از درگذشت پدرانش سيد عابدين و امام و حجت‏بود، اما رسول خدا را ديدار ننمود و از وى كلامى نشنيد و علمش از پدرش و پدرش به وسيله جدش به آن حضرت به ارث رسيده بود و مردم اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين را با رسول خدا بسيار در حالات مختلف مشاهده كرده بودند پس هر وقت‏به يكى از ايشان نگاه مى‏كردند حال او را نسبت‏به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به ياد مى‏آوردند هنگامى كه ايشان درگذشتند مردم ديدار كسانى را كه در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترين بودند از دست دادند. از دست رفتن همگى‏شان نبود مگر وقتى كه حسين‏عليه‏السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدين جهت است كه روز قتل آن حضرت به لحاظ صيبت‏بزرگترين ايام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض كردم: اى پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز بركت نامگذارى كرده‏اند. آن حضرت گريه كرد سپس فرمود: وقتى كه حسين‏عليه‏السلام به قتل رسيد، بدين‏وسيله گروههاى زيادى به يزيد تقرب جستند و براى خوش آمدن او به جعل حديث پرداخته شد و براى اين كار اموالى به عنوان جايزه دريافت كردند و از جمله مجعولات آنان درباره همين روز بود. والحمدلله اولا و آخرا -------------------------------------------------------------------------------- پى‏نوشتها و مآخذ 1- رك: دائرة‏المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ‏». 2- رك: لسان‏العرب و مجمع‏البحرين، ماده «عشر». 3- الآثار الباقيه عن القرون الخاليه باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام‏». 4- فضايل الخمسه من الصحاح الستة‏3/260 و 262 ط سال 1384 مطبعة النجف و بحارالانوار 44/25. 5- همان ماخذ. «احب الله من احب حسينا حسين سبط من الاسباط‏» و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب‏». 6- فضايل الخمسه‏3/261. عن جابر: كنا مع رسول الله‏صلى الله عليه وآله فدعينا الى طعام فاذا الحسين‏ عليه‏ السلام يلعب فى‏الطريق مع‏الصبيان فاسرع‏النبى امام‏القوم ثم‏بسط يده فجعل حسين يفر هاهنا و هاهنا... 7- ... فديت من فديته بابنى ابراهيم. اشاره به اين موضوع است كه خداوند به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى نمود كه يكى از دو فرزندت (حسين‏عليه‏السلام يا ابراهيم‏عليه‏السلام را فداى ديگرى كن و اين چنين نيست كه بخواهم هر دو براى تو بمانند آنگاه پيامبر گريه كرد و اين چنين مصلحت ديد كه ابراهيم‏عليه‏السلام را به خاطر فرزندش امام حسين‏عليه‏السلام (كه فرزند على و زهراعليهماالسلام نيز مى‏باشند) فدا كند. رك. فضايل الخمسه‏3/257 به نقل از تاريخ بغداد. 8- وسائل الشيعه، 15/97 ط اسلاميه: ريحانتى من الدنيا الحسن و الحسين... 9- فضائل الخمسه،3/270 و ما بعد و بحارالانوار 44/250. 10- ... فوضعته فى حجره ثم حانت منى التفاتة فاذا عينا رسول‏الله تهريقان من الدموع. قالت قلت‏يا نبى‏الله... رك: فضايل الخمسه‏3/270. اين روايت از مستدرك حاكم نقل شده او گفته است اين روايت‏بنابر شرط شيخين صحيح است. 11- لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة. سوره احزاب آيه 21. 12- «اضواء على السنة المحمدية و دفاع عن الحديث‏» تاليف محمود ابوريه ط 5 صفحه‏126 به بعد. 13- دائرة المعارف بستانى و مصاحب ماده «عشر» و در زيارت عاشورا آمده است. «هذا يوم تبركت‏به بنوامية...» 14- فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه، سوره زمر آيه‏17 و 18. 15- الحسين ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص‏33-32، ط. دارالهلال. 16- همان ماخذ، ص‏21. 17- همان ماخذ، ص‏21.. 18- سموالمعنى فى سمو الذات ط 2، ص‏57، تاليف عبدالله علائلى. 19- تاريخ طبرى، ط دارالمعارف مصر، 5/331. 20- تفسير روح البيان، اسماعيل حقى بروسوى، 4/418 ذيل آيه 28 سوره ابراهيم; و نيز تفسير قرطبى،9/364، ذيل همان آيه، فضائل الخمسه‏3/303 باب‏26. 21- فضايل الخمسه‏3/303 و 304 و 305. 22- الحسين ابوالشهدا، ص 25-23. 23- الآثار الباقية عن القرون الخاليه، تاليف ابوريحان محمدبن احمد البيرونى باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام‏». و ترجمه الآثار الباقيه فصل بيستم، ترجمه اكبر داناسرشت و دائرة‏المعارف بستانى ماده «عشر». 24- الآثار الباقيه باب «القول على ما يستعمله اهل الاسلام‏» و ترجمه آن فصل بيستم، ترجمه اكبر داناسرشت. 25- بحارالانوار، 44/270. 26- همان، 44/271. 27- الكامل فى التاريخ، ذكر احداث سال يازدهم. 28- ... و انى لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى... رك: بحارالانوار، 44/329 و سمو المعنى لسمو الذات، ص‏106،1359. 29- ... الاترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتنهى عنه... تاريخ طبرى 5/229 ط - المطبعة الحسينية المصريه. 30-سبقت العالمين الى المعالى بحسن خليقه و علو همة و لاح بحكمتى نورالهدى فى ليال فى الضلالة مدلهمة يريد الجاحدون ليطفؤوه و يابى الله الا ان يتمه. رك: بحارالانوار 44/194. 31- البرهان فى تفسير القرآن، سوره فجر. 32- همان. 33- حسين وارث آدم، صفحه 212 به بعد. 34- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوين، ص‏38. 35- همان ماخذ. 36- وسائل الشيعه،3/53 ط اسلاميه. 36- مجله رسالة الاسلام، سال 11، شماره‏3، ص‏264. 38- الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل‏الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله، سوره توبه، آيه 20. 39- سياسة الحسينيه، ص‏8، و 51 ط زهره. 40- اعيان الشيعه، 1/581... ان الدعى ابن الدعى قد ركز بين اثنتين... 41- تفسير قرطبى،9/342 ذيل آيه و ذكرهم بايام الله، سوره ابراهيم، آيه 54. 42- كنزالعمال، 8/571، ط بيروت مؤسسة الرسالة، و صحيح مسلم، باب صيام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء تركه. 43- مجمع‏البحرين، ماده «عشر» فى حديث مناجاة موسى و قد قال يارب لم فضلت امة محمدصلى الله عليه وآله على ساير الامم... 44- اعيان الشيعه، 1/586 و587 و بحارالانوار 44/278. 45- ... فجعل طينة شيعتنا من نضح طينتنا فقلوبهم تحن الينا... بحارالانوار67/126. 46- قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله، آل عمران، آيه 31. 47- فضائل الخمسه،3/285. روايات در اين باره بسيار است‏به همين ماخذ ص 270 رجوع شود. 48- سياسة الحسينية، ص‏50، ط سال 1351. 49- اعيان‏الشيعه، 1/586 ط دارالتعارف بيروت. 50- بحارالانوار، 44/283. 51- رك: اعيان‏الشيعه، 1/586. 52- براى آگاهى بيشتر رك: بحارالانوار، 44/278، باب 34. 53- بحارالانوار 44/279.
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:0 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:25 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:22 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:20 |
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:17 |

جلوه هاى آزادگى و شکست ناپذیرى عاشورا در نگاه دانشمندان
شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن

نهضت عزّت آفرین عاشورا از آغاز تا انجام و تا هماره تاریخ، دانشگاه عزّت و صلابت وچشمه سار شکوه و آزادگى است، و در منطق و پیام، موضعگیرى و روشنگرى، دیدار و خطبه، سند و نامه و هر پیک و سفیرش گوهر کمیاب عزّت و آزادگىِ مورد نظر قرآن و پیامبر و همه آزادمنشان ـ از هر مذهب و تاریخى ـ موج مى زند.
این دریافت، نه تنها دریافت و باور دوست و آشنا، بلکه هر پژوهشگر بى طرف و بیگانه و حتى مخالف نیز هست; براى نمونه:
1
ـ دانشمند نامدار اهل سنت «ابن ابى الحدید» در این مورد نوشته است:
" سالار پرشکوه شکست ناپذیران روزگار و قهرمان کسانى که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسلها درس جوانمردى و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهاى آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتى حسین(علیه السلام)، فرزند رشید على(علیه السلام) است. استبدادگران اموى به آن شخصیت تسخیر ناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزاد منشان رهرو راهش از سوى «عبید» و دیگر خودکامگان سیاهکار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگى ذلیلانه برگزید"
2
ـ شاعر دانشمند «ابونصر سعدى» از سرایندگان نامدار قرن چهارم در وصف آزادگى و عزّتمندى حسین(علیه السلام) از جمله چنین می سراید:
الْحسینُ الَّذِى رَأى الْمَوتَ فِى الْعِزِّ *** حَیاةً وَالْعِیشَ فِى الُّذلِ قَتْلاً  ...[1]
"حسین (علیه السلام) همان کسى است که مرگ با عزّت و آزادگى را زندگى حقیقى می نگریست و زندگى باذلّت و حقارت را مرگ "
3
ـ از «مصعب بن زبیر» آورده اند که وقتى «سکینه» دخت آزاده حسین(علیه السلام) و همسر ارجمند خویش را اندوه زده دید، گفت:
"لَمْ یَبْقِ اَبُوکِ لِابْنِ حُرّة عُذْراً." [[2
" پدرت حسین (علیه السلام) دیگر براى هیچ آزادمنش و آزادی خواهى عُذر سکوت و سازش با استبداد و ذلّت را باقى نگذاشته است! "
4
ـ نیز پس از فروپاشى یاران و همراهانش هنگامى که دید دیگر یار و یاورى ندارد، به خواندن این شعر حماسى پرداخت:
فإِنَّ الْأُلى بِالطَّفِّ مِنْ آلِ هاشِمِ *** تَأَسَّوا فَسَنُّوا لِلْکِرامِ التّأَسِّیا[3 [
" آن پیشتازان راه آزادى و عدالت که در کرانه هاى فرات در برابر استبداد و تحمیل سرفرود نیاوردند، براى همه صاحبان عزّت و شرف، نمونه و الگوى جاودانه اى به یادگار نهادند و به صورت آموزگار و مقتداى شکست ناپذیر براى همه آزادمنشان جلوه کردند."
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:12 |

5ـ سراینده و دانشمند بزرگ «شیخ کاظم ارزى» که روزى با تعمق در جلوه ها و نُمودهاى عزّت و آزادگى عاشورا دگرگون شده بود، شعرى سرود که یک بند آن این گونه است:
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
اِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ ...
" نیزه هاى بیداد استبدادِ عنان گسیخته و بى مهار توانست همه اندام و اعضاى پیکر آن آزادمنشان عدالتخواه را دگرگون سازد; امّا اراده شکست ناپذیر و منش بزرگوارانه و مترقى و همّت والاى آنان را هر گز نتوانست تغییر دهد "
هنوز سراینده این شعر، آن را براى کسى نخوانده بود که یکى از آشنایان او در عالم رؤیا ریحانه سرفراز پیامبر فاطمه (علیها السلام) را دید که آن حضرت به او فرمود: برو و این سروده را از «شیخ کاظم ارزى» بگیر!
او از خواب بیدار شد و شگفت زده راه خانه شاعر را در پیش گرفت و با این که با او میانه خوبى نداشت به در خانه اش آمد و گفت: هان اى دوست عزیز!خوب بشنو ببین تو این شعر را سرودهاى؟
قَدْ غَیَّرَ الطَّعْنُ مِنْهُمْ کُلَّ جـارِحَة
ِلاّ الْمَکارِمَ فِى اَمْن مِنَ الْغِیَرِ ...
او غرق در حیرت شد و پاسخ داد آرى! امّا هنوز آن را براى کسى نخوانده ام، تو را به خدا بگو تو از کجا خبر دارى و آن را از کجا به دست آورده اى؟!
او گفت: من در عالم رؤیا فاطمه (علیها السلام) را دیدم وآن حضرت این شعر را براى من خواند و فرمود: برو این سروده را از «شیخ» بگیر! و من پس از این که از خواب بیدار شدم راه خانه تو را در پیش گرفتم.[4 [

شکوه صلابت و آزادگى نهضت عزّت ساز عاشورا در نگاه دشمن

اسناد حماسه ساز عاشورا نشانگر این حقیقت است که حسین(علیه السلام) و یاران آزاده اش در گذر زمان در برابر استبدادى ددمنش و خونخوار و سپاهى دژخیم و بى شمار در بیابانى خشک و سوزان رو به رو شدند.
دشمن هر آن چه در توان و امکان داشت بسیج کرد و با همه امکانات از جنگ روانى وبمباران دروغ و تحریف و کتمان حقایق و ترور شخص و هدف تا بستن آب بر روى کودکان و بیماران، خشونت و بى رحمى بى حد و مرز و کشتن و اسب تاختن بر بدنها و شکنجه و مثله کردنها و با آنچه در تصور نمی گنجد کوشید تا نهضت آزادی خواهانه و ذلّت ستیز عاشورا را به پذیرش تسلیم و تحقیر و رأى دادن به مدیریت به سبک استبدادى و امضاى اسارت مردم مجبور سازد، امّا سرانجام در برابر اراده شکست ناپذیر حسین (علیه السلام) جز شکست و رسوایى ابدى چیزى ندروید!
این حقیقت درخشان حتى در گزارش و سخنان دشمن نیز آمده است; به عنوان نمونه:
+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:11 |

1ـ" حُمید بن مسلم" از گزارشگران رویداد عاشورا در وصف شکوه و شکست ناپذیرى پیشواى آن مى گوید:
" فَوَاللّهِ لَقَدْ شَغَلَنِى نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمالُ هِیْبَتِهِ عَنِ الْفِکْرَةِ فِى قَتْلِهَ." [5 [
" به خداى سوگند که فروغ فروزان سیماى حسین و جمال و هیبت او به گونه اى مرا مجذوب و واله ساخته بود که اندیشه کشتن او را از یاد بردم!" [[6
2
ـ پس از رویداد جانسوز عاشورا، یکى از منتقدان، برخى از سپاه شوم اموى را نکوهش کرد که ننگ و نفرین بر شما! چگونه فرزندان پیامبر را آن گونه ناجوانمردانه قتل عام کردید؟
او پاسخ داد:
" دوست من! بیهوده سخن مگو! اگر تو نیز آن روز آنچه را ما با آن روبه رو شدیم می دیدى، جز جنایت و بیدادى که از ما سر زد از تو سر نمى زد; چرا که ما باگروهى کم شمار رو به رو شدیم که دستهایشان بر قبضه شمشیر بود و شیرآسا از هر سو، جنگاوران و رزمندگان را به خاک هلاک می افکندند و خودرا بى هیچ هراسى به دریاى مرگ مى زدند! آنان مردمى بودند که نه در برابر ثروت و مقام سر فرود مىآوردند و نه امان و امان نامه و نه زور و خشونت و مرگ! چیزى نمی توانست میان آنان و مرگ هدفدار یا چیرگى بر حکومت مانع شود و اگر ما اندکى در برابر آن اراده هاى مصمم و شکست ناپذیر کوتاه مى آمدیم جان همه سپاه اموى را می گرفتند! با این وصف اى بى مادر! ما تیره بختان چه می توانستیم انجام دهیم؟" [[7
3
ـ پس از ورود کاروان اسیران به کاخ پوشالى «عبید» در کوفه، او بر آن شد تا با تحریف و دجالگرى، ننگ کشتار پیشواى آزادى و یاران آزادی خواه او را از دامان خود و رژیم خودکامه اموى بزداید و کار را به تقدیر و خواست خدا نسبت دهد، که امام سجّاد(علیه السلام) با این که جسم نازنینش در بند بود، با به هیچ انگاشتن خشونت و بیداد حاکم، لب به بیان حقیقت گشود و روشنگرى کرد که آنان را نه خدا، که سپاه استبداد قتل عام کرد!
این جا بود که آتش کینه و خشم «عبید» از منطق ستم ستیز و روح تسخیرناپذیر نهضت عاشورا زبانه کشید و نعره برآورد که تو هنوز هم جرأت و جسارت آن را دارى که در تالار کاخ من، هر چه گویم، پاسخ دهى و از برنامه و راه و رسم پدرت دفاع کنى؟!
بدینسان خشن ترین دژخیم استبداد لب به عزّت و شکست ناپذیرى نهضت عاشورا گشود و به واماندگى و شکست خشونت و استبداد، اعتراف کرد.
4
ـ هنگامى که پیشواى آزادى گام به میدان دفاع نهاد، پس از روزها تشنگى و تلاش و بدرقه دردناک یاران راه و تحمل آن شرایط دشوار محاصره و پیکار نابرابر، طبق روال عادى باید خسته و تسلیم پذیر و داراى روحیهاى درهم شکسته باشد و در برابر ده ها هزار نفر دستها را به نشان تسلیم بالا برد، اما شگفتا! که وقتى سپاه استبداد با او رو به رو شد، شهامت و شجاعت و قدرتى را در برابر خود یافت که هرگز تصور نمی کرد! هر کس به انگیزه شرارت پیش رفت، لحظه اى مهلت نیافت; از این رو «عمر بن سعد» فریاد کشید: مادرهایتان در مرگتان بگریند، می دانید به جنگ چه کسى رفتهاید؟ این فرزند بزرگترین قهرمان اسلام و کشنده عرب است; «هذا ابْنُ قَتّالِ الْعَرَبِ.»[[8
بدینسان به شکوه و شکست ناپذیرى آن حضرت اعتراف کرد.
5
ــ "شمر"، خشن ترین فرمانده سپاه استبداد در اعتراف به آزادگى و شکست ناپذیرى حسین (علیه السلام) گفت: به خداى سوگند که او روح تسخیر ناپذیر پدرش على را در کالبد دارد.[[9
بدینسان نهضت عاشورا نه تنها در منطق و منش، سربلند و سرفراز درخشید که در جهاد و دفاع نیز شکست ناپذیر شد.

پی نوشت ها:


[1]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 245.
[2]
ـ پرتوى از عظمت حسین(علیه السلام)، ص 429.
[3]
ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 248.
[4]
ـ از مدینه تا کربلا، ص 206.
[5]
ـ قصّه کربلا، ص 449.
[6]
ـ آنان که به چشم خویش دیدند تو را
                               رفتند و به پاى دل رسیدند تو را
      و آن کـوردلان که بـر دلت تیـر زدند
                               دیـدند تـو را ولـى ندیـدند تـو را!
[7]
ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 263.
[8]
ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[9]
ـ بحارالانوار، ج 45، ص 50.

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:11 |

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسي ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوي قاسم بن علاء همداني وكيل امام حسن عسكري عليه السلام كه مولاي ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند، و به اين قول درست مي‌شود روايت كافي از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهري فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:10 |

اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت حضرت امام     حسین ( ع )                                                                          

مورخين شيعه و سنّي در ولادت امام(ع) اختلافاتي دارند كه ولادت حضرت در چه روزي، چه ماهي و چه سالي بوده است؟ عدّه اي گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادي الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجري متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگي بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگي دو سال (بيست و چهار ماه) طول مي كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) مي گويد: وقتي حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهي او را پاكيزه كني؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كساني هستند؟ فرمود: دنباله گروهي از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:9 |

كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسي ره و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا اي اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامة سفيدي پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالي ترا سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد كه چون علي عليه السلام نسبت به منزله هرون است نسبت به موسي (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هرون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربي است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتي عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشندة او را پس فرمود كه اي اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدي از براي او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موي سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود اي ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فداي تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائي و گريه مي‌كني، حضرت فرمود كه: مي‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهي كافر ستمكار از بني اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردي كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال مي‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست مي‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتي چندان كه آسمان و زمين پر شود.

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:8 |

ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالي جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلي الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل مي‌شد گذشت در جزيرة از جزيره‌هاي دريا به ملكي كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهي بود.

وقتي حق تعالي او را امري فرموده بود و او كندي كرده بود پس حق تعالي بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالي كرد تا روزي كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتي حق تعالي او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالي او را معلق گردانيد به مژگانهاي هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيواني از آنجا عبور نمي‌كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئي بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود مي‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالي نعمتي به محمد صلي الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت اي جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت براي من دعا كند تا حق تعالي از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتي كه از او به من رسيد مكافاتي است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او مي‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت مي‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كردة حسين بن علي و فاطمه و محمدم عليهم السلام.

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:6 |

مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلي الله عليه و آله مرضعي طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجرة فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين مي‌گذاشت و او مي‌مكيد. بعضي گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام مي‌گذاشت و او را زقه مي‌داد چنانكه مرغ جوجة خود را زقه مي‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالي از زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كليني در كافي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زني ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مي‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او مي‌گذاشت و او مي‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافي بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلي الله عليه و آله پيدا شد فرزندي جز عيسي بن مريم عليه السلام و حسين بن علي عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضي از روايات به جاي عيسي يحيي نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً                          مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 22:5 |

هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است
  کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است
      بس که  آن جلوه توحید  مرا در نظر است
      هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 و ساعت 21:3 |