تبليغاتX
هل من ناصرینصرنی
عمر را پايـان رسيد و يــــــــارم از در درنيـــامد

 قصّــــه‏ام آخـــر شد و اين غصّه را آخر نيامد

جام مرگ آمـد به دستم، جام مى هرگز نديدم

سالها بر من گـــذشت و لطفى از دلبر نيامد

مرغ جان در اين قفس بى بال و پر افتاد و هرگز

آنكــــه بايـــد اين قفس را بشكند از در نيامد

عاشقــــانِ روى جانان، جمله بى نام و نشانند

 نامــــــداران را هـــواى او، دمى بر سر نيامد

كاروانِ عشق رويش، صف به صف در انتظــارند

با كه گويـــم: آخر آن معشوق جان‏پرور نيامد

مردگان را روح بخشــد، عاشقان را جان ستاند

 جاهلان را اين‏چنين عاشق كشى باور نيامد

 

+ نوشته شده توسط استاد در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 14:7 |
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بيمــــار تــــو را ديــدم و بيمار شدم

 فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم

همچــــو منصــور خــــــريدار سرِ دار شدم

غم دلدار فكنده است به جانم، شررى

كـــه بـــه جــــان آمدم و شهره بازار شدم

درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز

كه من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم

جــــامــه زهد و ريا كَندم و بر تن كردم

خــــرقــــه پيــــر خـــراباتى و هشيار شدم

واعـــظ شهــر كــه از پند خود آزارم داد

 از دم رنــــد مــــى‏آلــــوده مــــَددكار شدم

 بگـــذاريــــد كــــه از بتكــده يادى بكنم

 مـــن كـــه با دستِ بت ميكده، بيدار شدم

+ نوشته شده توسط استاد در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 14:6 |

یاسها یادآور تنهایی اند

جلوه هایی از شکوه ناجی اند

یاسها یادآور یاران دور

یاسها آئینه ی بانوی نور

آشنای آن دل پر درد او

راز دار بی صدای پر غرور

یاس رنگ عشق و بوی انتظار

یاس آن آئینه ی اسرار دار

نور بانوی دو گیتی در رگش

خون آن پهلو شکسته در کفش

یاس هر صبح وسحر بیدار بود

از صدای ناله ها آگاه بود

باید آن شب را به خاطر آورد

یاس آن شب تا سحر بیدار بود

هم صدای ناله های یار بود

شاهد ظلم و جفای مردمان پست و رذل

شاهد بی تابی سنگ و در و دیوار بود

یاس با درد دل من آشناست

یاس با فریاد آن هم هم صداست

یاس تنها مونس شبهای من

یاس گلبرگش چنان دریای غم

یاس با من همنوایی می کند

با تمام عشق یاری می کند

یاس شیدا یاس عشق است و صفا

یاس را باید بدانی از خدا...

تو این ایام دعا یادتون نره

التماس دعا......

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 16:43 |
+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 20:4 |
+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 19:47 |

امشب کتاب عشق علی بسته می شود و این کودکانند که چه غریبانه ، از پس بلورهای اشک مادر را به خدا می سپارند:
در تشییع عمار ، مقداد ، عقیل ، زبیر، سلمان ، ابوذر و حذیفه و... بودند و فاطمه را در تاریکی شب و در سکوت دفن کردند.
در حین دفن امیر المومنین وقتی خواست فاطمه را داخل قبر کند خطاب به رسول خدا گفت: السلام علیک یا رسول الله عنی و عن ابتک النازله بک و السریعة اللحاق الیک ....
سلام بر تو ای رسولخدا ، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود امده و شتابان به شما رسیده است !
...پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید. از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم ، شب زنده داری است ، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.
به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند ، از فاطمه بپرس ، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیرکه هنوز روزگاری سپری نشده و یادتو فراموش نگشته است .

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 12:11 |
 

 این دعا ، از جمله مناجاتهایی است که حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها زیاد

آنها را قرائت می فرمودند ، و حقیقتاً چه لذائذ و لطائف عمیقی که در این دو مناجات به چشم

می خورد . یا علی مدد !

 

أَللّهُمَّ بِعِلمِکَ الغـَیبِ ، وَ قــُدرَتِکَ عَلـَی الخَلقِ ، أَحیـِنِی مَا عَلِمتَ الحَیَاةَ خَیراً

لـِی ، وَتـَوَفـَّنِی إِذَاکـَانـَتِ الوَفـَاةُ خَیراً لِی ؛

أَللهُمَّ إِنـِّی أَسأَلـُکَ کـِلـِمَةَ الإِخلاصِ ، وَخَشیَتـَکَ فِی الرِّضَا وَالغـَضَبِ ، وَالقَصدَ

فِی الغِنا وَالفَقرِ ، وَأَسأَلـُکَ نَعِیماً لَا یَنفَدُ ، وَ أَسأَلـُکَ قـُرَّةَ عینٍ لَا تـَنقـَطِعُ ، وَ

أَسأَلُکَ الرِّضَا بـِالقــَضأءِ ، وَأَسأَلُکَ بَردَ العَیشِ بَعدَالمَوتِ ، وَأَسأَلـُکَ النَّظـَرَ إِلی

وَجهـِکَ ، وَالشَّوقَ إِلی لِقائِکَ ، مِن غـَیرِ ضَرَّآءَ مُضِرَّةٍ ، وَلَا فِتنَةٍ مُظلِمَةٍ . أَللهُمَّ

زَیِّـنـَّا بِزِینَةِ الإِیمَـانِ ، وَجعَلنَا هُدَاةً مَهدِیِّینَ ، یَا رَبَّ العـَالـَمِـینَ !

** ** **

خداوندا تو را قسم به علم غیبت ، و ترا قسم به قدرت لامنتهایت ؛ مادامی که

زندگی در این دنیا برای من خیر است زنده ام بدار ؛ و هرگاه که مرگ مرگ و

آخرت برایم بهتر شد مرگ مرا برسان !

خداوندا ! از تو مسإلت می کنم کلمۀ اخلاص را و خوف از خودت در خوشحالی ، و

غضب را ، و میانه روی در ثروت و فقر را ! و از تو می خواهم نعمتی را که تمام

ناشدنی است ، و از تو می خواهم نظر به وجه خودت را ، و شوق لقایت را ، بدون

آنکه گرفتاری ضرر رساننده ای و یا فتنۀ تاریک کننده ای مرا دریابد ! الهی ما را

به زینت ایمان بیارای ! و جزء هدایت یافتگان هدایت کننده قرارمان ده ،

ای پروردگار هر دو جهان !

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 12:6 |
فاطميه آمد و محزون شدم                   از غم ليلاي حق مجنون شدم

          فاطميه ناله ها دارد به دل                     فاطميه لاله ها دارد به گل

          فاطميه محور سيلي شده                   روي ليلاي خدا نيلي شده

حديثي در کتاب امالي شيخ صدوق (ره) از کتب اماميه به شرح زير آمده است:

ان الفاطمة تِسعَة اسماء جندالله

حضرت فاطمه (س) نزد حضرت حق داراي 9 اسم است به نام هاي: فاطمه، صديقه، مبارکه، طاهره، زکيه، مرضيه، محدثه، زهرا، راضيه

و هرگاه انسان در زندگي به مشکلي برخورد با خواندن و حفظ ترتيب اين اسماء، انشاالله مشکلش حل خواهد شد

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 12:3 |