+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت
22:29 |
امشب بهشت و گلشن رضوان مزين است ، امشب رواق منزل جانان مزين
است. امشب عرش وزمين براي جشن ، غرق زيور و جبرئيل درآسمان و زمين در حال صعود و نزول. درهاي آسماني گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز. ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت. شب است و زمين نور باران، گويا خورشيد هم منتظر است. چشم بود و افق بي انتهاي آسمان ، گوش بود و نغمه بي پايان ملکوت . خدايا ارض و سماء را چه شده که اينگونه در هيجانند ؟ بيا دل را به گلستان مدينه ، خانه فاطمه ببريم . اينجا چه خبر است که همه اهل بيت جمع اند و منتظر؟ احمد و علي (عليهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند. آه گوش کن صداي دلنواز نوزادي را نمي شنوي ؟ آري انتظار به پايان رسيد و دومين فرزند علي و فاطمه ( عليهما السلام )، نور چشم پيامبر به دنيا آمد ، ملائک را ببين که با آب کوثر شستشويش مي دهند . آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حرير بهشتي آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن بپوشانند. به راستي کدام دل است که از لبخند چشمان نازنين و نگاه عرشي آن نوزاد ، به تلاطم در نيايد ؟! نبي کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا مي رسد که نامش را" حسين " بگذار. او را به سينه مي چسباند ومي بويد. شادي و شعف خانه علي (ع) را پر نموده، ملائک ندا مي دهند:
به به ازاين شکوفه باغ محمدي به به ازاين چراغ فروزان احمدي + نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت
22:4 |
|
|