تبليغاتX
هل من ناصرینصرنی
امشب بهشت و گلشن رضوان مزين است ، امشب رواق منزل جانان مزين

است.

امشب عرش وزمين براي جشن ، غرق زيور و جبرئيل درآسمان و زمين در

حال صعود و نزول.

درهاي آسماني گشاده و بر بام عرش، پرچم رحمت در اهتراز.

ملائک کمر به خدمت بسته و در حال آمد ورفت.

شب است و زمين نور باران، گويا خورشيد هم منتظر است.

چشم بود و افق بي انتهاي آسمان ، گوش بود و نغمه بي پايان ملکوت .

خدايا ارض و سماء را چه شده که اينگونه در هيجانند ؟

بيا دل را به گلستان مدينه ، خانه فاطمه ببريم .

اينجا چه خبر است که همه اهل بيت جمع اند و منتظر؟

احمد و علي (عليهما السلام ) را بنگر که چگونه چشم به فاطمه دوخته اند.

آه گوش کن صداي دلنواز نوزادي را نمي شنوي ؟

آري انتظار به پايان رسيد و دومين فرزند علي و فاطمه ( عليهما السلام )،

 نور چشم پيامبر به دنيا آمد ، ملائک را ببين که با آب کوثر شستشويش

 مي دهند .

 آنطرف را بنگر حوران رضوان ، حرير بهشتي آورده اند تا فرزند فاطمه را با آن

 بپوشانند.

به راستي کدام دل است که از لبخند چشمان نازنين و نگاه عرشي آن نوزاد

 ، به تلاطم در نيايد ؟!

نبي کودک را به دامان گرفته ، از عرش ندا مي رسد که نامش را" حسين "

 بگذار. او را به سينه مي چسباند ومي بويد.

شادي و شعف خانه علي (ع) را پر نموده، ملائک ندا مي دهند:

 

به به ازاين شکوفه باغ محمدي       به به ازاين چراغ فروزان احمدي

+ نوشته شده توسط استاد در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 22:4 |
امام حسین (ع): اگر دنيا باارزش‌ شمرده‌ شود، منزل‌ آخرت‌

و دار ثواب‌ الهي‌ باارزشتر و والاتر است‌. و اگر بدن‌ و جسم‌

انسانها براى‌ مرگ‌ آفريده‌ شده‌، به‌ خدا سوگند كشته‌ شدن‌

 انسان‌ با شمشير (شهادت‌) بهتر است‌.


و اگر رزق‌ و روزى‌ موجودات‌ تقسيم‌ شده‌ و مقدّر گرديده‌، زيباتر و

 نيكوتر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ در طلب‌ رزق‌ و روزي‌ كمتر حرص‌

داشته‌ باشد.


اگر جمع‌ كردن‌ اموال‌ براي‌ ترك‌ كردن‌ آن‌ است‌، چرا انسان‌ آزاده‌

 نسبت‌ به‌ اين‌ چيزي‌ كه‌ ترك‌ كردني‌ است‌ بخل‌ بورزد.

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 14:50 |
آنچه تاكنون آموخته ايم

1ـ برداشت عاطفي

ـ يكي از جنبه هاي حادثه كربلا بعد عاطفي است مي دانيم كه كربلا به دليل وضعيت خاص خود در به شهادت رسيدن بيش از شانزده تن از خاندان رسالت و نيز كيفيت خونبار آن زخمي عميق و پردامنه بر قلب جامعه شيعه ايجاد كرد. حادثه از هر جهت جدي و قابل ملاحظه بود. اثر عاطفي آن بلافاصله در شيعه پديدار شد توابين نخستين گروهي بودند كه تحت تاثير اين قضيه قرار گرفتند و از آنجا كه خود را مقصر مي ديدند بدون آن كه انديشه سياسي روشني داشته باشند خود را در معرض شهادت قرار دادند. مي دانيم كه آنان قبل از رفتن به سوي شام از كوفه بر سر مزار امام حسين (ع) آمدند و طي چند روز به گريه و زاري پرداختند .....

با نگاهي به آنچه در احاديث امامان (ع) درباره اقامه عزا و زيارت مرقد امام حسين (ع) وارد شده مي توان دريافت كه به سرعت بعد عاطفي كربلا جاي خود را در جامعه شيعه بازكرد. و حتي گروههايي از سنيان را نيز به خود جذب كرد و به مرور عزاداري سالانه آغاز شد. ادبيات شيعي نيز تحت تاثير اين قضيه و ساير رخدادهاي خونيني كه براي شيعيان پيش آمد ... ادبياتي مبتني بر «مرثيه» شد. حجم عظيم كتابهاي نوشته شده در اين رابطه با عنوان مقاتل از ابتدا با كتاب «مقتل الحسين» نوشته لوط بن يحيي ازدي (متوفاي 157 قمري) تا كتاب «نفس المهوم في مصيبته سيدنا الحسين المظلوم» نوشته مرحوم حاج شيخ عباس قمي محدث بزرگ معاصر نشان از صحت اين مدعا است.  (1)

 از آن پس نام  امام حسين (ع) با گريه بود و عاشورا مهمترين حاديه غمگينانه در تاريخ بشمار مي آمد گريه براي امام ثوابي بي اندازه و رفتن به زيارت مرقد امام حسين (ع) پاداشي فزون از حد داشت اين بعد عاطفي كم كم توسعه يافت و ايام وَفَيات ساير امامان نيز به عنوان ايام عزا مطرح شد.  (2)

علت شكل گيري نگاه عاطفي به دين (واقعه عاشورا)

ـ گسترش تبليغات ضد ديني از زمان حكومت بني اميه و تخريب پيشوايان ديني در اذهان مردم (تخريب شخصيت اميرمومنان (ع) توسط معاويه و نيز معرفي امام حسين (ع) به عنوان يك فرد مهاجم و طاغي در زمان يزيد)

ـ جعل اخبار و روايات از زبان پيامبر (ص) مبني بر قرار دادن عيد در روز عاشورا.

ـ تاكيد پيشوايان ديني در اقامه مجالس عزاداري و دعا و زيارت بخاطر عدم وجود راه ديگري براي ترويج و احياء دين.

 

نتايج اين رويكرد

1-  بستر سازي اجتماعي با تظاهرات بيروني از طريق مجالس عزاداري براي استحكام مباني عقيدتي و مذهبي

2-  ايجاد وحدت بيروني اجتماعي

3-  بسط مفهوم تبري در جامعة ديني بخاطر نشر مفهوم لعن ظالمين در نهضت عاشورا

4-  نقش محوري امام حسين (ع) باعث هويت بخشيدن به مفهوم زندگي مومنان شد.

5-  تاكيد بر آداب ديني در ايام محرم از طريق دعوت به توبه، دعا، زيارت، امر به معروف و نهي از منكر، تلاوت قرآن، انفاق و....

6-  شكل گيري روح انقلابي و قيام بر عليه ظالمان زمان

7-  پرورش هزاران شاعر،‌اديب، مورخ و محدث

8-  ايجاد بنگاههاي خيريه و اطعام به فقيران و كمك به بلاد اسلامي

9-  تشكيل و گسترش مجالس تعزيه و شبيه خواني و هنر مذهبي

       ......

 

 1- (مجموعه مقالات/ ص 203)

2- (مجموعه مقالات/ ص84)

3-(مجموعه مقالات/ مقتل نگاري در تاريخ/ محمود يزدي مطلق/ ص 103/ ج 3

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:26 |

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوري

3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:5 |
قالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلْيٍّ عليه السلام :

[ دََخَلْتُ عَلي رَسُولِ اللهِ عليه السلام وَ عِنْدَهُ أُبَيُّ بْنُ كَعبٍ

فَقاَل لي رَسوُلُ اللهِ (‌ص) : مَرْحَباً بِكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ ؟‌ يا زَيْنَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَيْنَ !‌ اَحَدٌ غَيْرِكَ ؟‌! قالَ يا اُبَيُّ وَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبيًّا اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنِ عَليٍّ فِي السَّماءِ اَكْبَرُ مِنْهُ فِي الْاَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمَكْتوبٌ عَنْ يَمينِ عَرْشِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ :‌مّصباحُ هديً وَ سَفينهُ النِجاةٍ وَ امامُ خيرٍ و يُمْنٍ و عِزَّ وَ فخرٍ و علمٍ وذُخْرٍ...]

امام حسين عليه السلام فرمود: « من به نزد رسول خدا (ص) رفتم در حالي كه ابي بن كعب در خدمت ايشان بود. پيامبر خدا فرمود :‌« آفرين بر تو اي اباعبدالله ! اي زيور آسمانها و زمينها ! ابي به آن حضرت عرض كرد : چگونه كسي جز شما مي تواند زيور آسمانها و زمينها باشد؟ فرمود : اي ابي سوگند به آن كه مرا بحق پيامبري برانگيخت حسين بن علي در آسمان عظمت فزونتري دارد تا در زمين و درسمت راست عرش خداي عزيز و شكوهمند نوشته شده است : [ حسين ] چراغ هدايت و كشتي نجات است پيشواي نيكي و بركت و شكوه و فخر و علم و تقواست

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:10 |

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «‌ فَطوُبي لِمَنْ كانَ مِنْ اَوْلياءِ الْحُسَيْنِ وَ شيعَتِهِ هُمْ وَ اللهِ الْفائِزوُنَ يَوْمَ الْقِيامَةِ » .

« سعادتمندي آنان كه از دوستان و پيروان حسين (ع) هستند. بخدا سوگند ايشان در قيامت پيروز و نيكبخت هستند ».

+ نوشته شده توسط استاد در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:6 |

 

نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
انتخاب و آزادی
ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت

یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟
     نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
یکی از مسائلی که در مورد نهضت امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام و نهضت از نوع یک انفجار (یک عمل ناآگاهانه و حساب ـ نظیر انفجارهائی که برای برخی از انسانها پیدا می شود بطوریکه در شرایطی قرار می کیرد که در حالی که هرگز نمی خواهد فلان حرف را بزند، ولا یکمرتبه می بیند ناراحت و عصبانی می شود و از دهانش هر چه که حتّی دلش هم نمی خواهد بیرون بیاید، بیرون می آید) بود؟ اسلام، به انقلاب انفجاری ذرّه ای معتقد نیست. اسلام، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روی تصمیم و کمال آگاهی و انتخاب است. جریان امام حسین(ع) نیز یک کار ناآگاهانه و یا یک انقلاب انفجاری نبود! گفته های خود امام حسین(ع) ـ که نه تنها از آغاز این نهضت بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود ـ، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است و .... نشان می دهد که این نهضت در کمال آگاهی بوده، انقلاب است امّا نه انفجار. انقلاب هست ولی انقلاب اسلامی نه انفجاری.

بالای صفحه

انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:

" من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."

امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.

بالای صفحه

ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
قیام امام حسین(ع) از آن پدیده های چند ماهیّتی است، چون عوامل مختلفی در آن تأثیر داشته است. مثلاً یک نهضت می تواند ماهیّت عکس العملی داشته باشد، یهنی صرفاً عکس العمل باشد؛ می تواند ماهیّت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیّت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان.
یکی از عواملی که به یک اعتبار (از نظر زمانی) اوّلین عامل است: عامل تقاضای بیعت(با یزید) است، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنّتی است که برا ی اوّلین بار به وسیلهء معاویه می خواست پایه گذاری شود. در اینجا آنها از امام حسین(ع) بیعت می خواهند، یعنی از ناحیه شان یک تقاضا ابراز شده است؛ امام حسین(ع)  نیز عکس العمل نشان می دهد، یک عکس العمل منفی. بیعت می خواهید؟ نمی کنم.
عمل امام حسین (ع) عملی منفی، امّا از سنخ تقواست
، از سنخ این است که هر انسانی در جامعهء خویش مواجه می شود با تقاضاهائی که به شکلهای مختلف، به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و ارعاب از او می شود و باید در مقابل آنها بگوید: نه، یعنی "تقوا".

بالای صفحه

ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت
عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیّت نهضت حسینی از آن نظر، ماهیّت عکس العملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.

معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(ع) در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعالیم و تربیت علی(ع) به کلی از میان نرفته است ( البتّه خیلی تصفیه شده اند، بسیاری از سران، بزرگان و مردان اینها: حُجر بن عُدی ها، عَمرو بن حمق خُزاعی ها، رُشَید هَجَری ها و میثم تَمّارها ار از میان برده اند برای اینکه این شهر را از اندیشه و فکر علی، از احساسات به نفع علی خالی بکنند؛ ولی باز هنوز اثر این تعلیمات هست) تا معاویه می میرد، به خود می آیند، دور همدیگر جمع می شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.

"کوفه" اصلاً اردوگاه بوده است، از اوّل هم به عنوان یک اردوگاه تأسیس شد. این شهر در زمان خلیفه عمر بن الخطّاب ساخته شد، قبلاً "حیره" بود. این شهر را سعد وقّاص ساخت. همان مسلمانانی که سرباز بودند و در واقع همان اردو، در آنجا برای خود خانه ساختند و لهذا از یک نظر قویترین شهرهای عالم بود.
مردم این شهر از امام حسین(ع) دعوت می کنند، نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه می رسدکه بعضی از این نامه ها راچند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در جمع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته اند.
اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیّت عملش، ماهیّت تعاون. یهنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اگر هجده هزار نامهء مردم کوفه رفته بود به مدینه و مکّه ( و بخصوص به مکّه) نزد امام حسین(ع)  و ایشان جواب مثبت نمی داد، تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که اگر رفته بود، ریشهء یزید و یزیدیها کنده شده بود و از بین رفته بود؛ کوفه اردوگاه مسلمین با مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی (ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی و یتیمهائی که علی بزرگ کرده و  بیوه هائی که علی از آنها سرپرستی کرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم این شهر است، امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت، اگر می رفت در دنیای اسلام انقلاب می شد و ...، اینست که اینجا تکلیف اینگونه ایجاب می کتد که همینکه آنها می کویند ما آماده ایم، امام می گوید من آماده هستم.

برگرفته از کتاب حماسهء حسینی، اثر: متفکّر شهید استاد مطهّری

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:26 |

باز اين چه شورش است كه در خلق آدم است

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند. ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند....

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:8 |
الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.

متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.

متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.

آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف...». (35)

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:49 |
نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».

كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.

انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.

حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.

اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:47 |
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:20 |

 محبت و معرفت

امام خميني (ره) از دوران نوجواني با اطاعت از احکام الهي به تزکيه و تصفيه درون و تحصيل مقامات معنوي روي آورد و در همين دوران، عطر پارسايي‌اش در فضاي جان مشتاقان مکارم پيچيد. سحرخيزي، تهجد و راز و نياز به درگاه حي بي‌نياز حالاتي است که امام خميني (ره) از همان آوان جواني بدان اهتمام داشت. حب خداوند، که به صورت فطري در عمق جانش وجود داشت،‌ دلش را روشن گردانيد و چون به ايمان و معرفت و اخلاص خويش افزود، اين محبت ملکوتي در وجودش فزونتر گرديده، چون چشمه‌اي جوشيد و او را از ياد غيرخدا پاک ساخت. بدين ترتيب، جذب پاکيها شد و پيوندي مستحکم با خاندان عصمت و طهارت برقرار کرد. اين پيوند مقدس به تدريج به عشقي جاودان تبديل شد. او ديگر سراپا محبت و شيفتگي شده بود. هرکجا روايتي از امام (ره) به ميان مي‌آمد و يا نام راوي احاديث اهل‌بيت (ع) را مي‌شنيد، احترام مي‌نهاد و تجليل مي‌کرد، و در مورد امامان (ع) مي‌فرمود:« سلام الله عليهم اجمعين.» عشق به خاندان عصمت و طهارت سبب شد تا براي دفاع از حريم آنان کتاب کشف اسرار را در سنين جواني به رشته تحرير درآورد و براي زيارت خانه خدا و کربلاي امام حسين (ع) کتابهايش را بفروشد. بارها اتفاق مي‌افتاد که امام از حالات و سيره اهل بيت (ع) مطالبي نقل مي‌فرمود تا مسايل اسلامي به صورت خشک عرضه نگردد و روح معنوي شاگرد تکامل داده شود.
صداي يا حسين (ع) اشک بر ديدگانش جاري مي‌ساخت. و با آنکه در مصايب شکيبا بود و حتي براي شهادت فرزند ارشدش حاج آقا مصطفي اشک نمي‌ريخت، در محافل ذکر اهل بيت (ع)‌ چون عبارت السلام عليک يا اباعبدالله را مي‌شنيد قطرات اشک از ديدگانش فرو مي‌چکيد. در ماجراي ارتحال فرزندش، هرکس وارد خانه امام در نجف مي‌گرديد بي‌اختيار اشک مي‌ريخت، اما او چون کوهي استوار بود و به هيچ وجه آثار شکست، اندوه و تالم در سيمايش هويدا نشد. يکي از ذاکران حسيني گفت:«اين حالت امام خطرناک است. بايد کاري کرد تا ايشان نيز بگريد. نبايد اجازه بدهيم بغض امام در درونش منفجر شود. سپس به مناسبت، روضه حضرت علي‌اکبر (ع) را خواند. امام سر بر زمين نهاد و گريست. يکي از يارانش درباره مجالس روضه‌خواني وي چنين مي‌گويد : آن زماني که امام در ايران به سر مي‌برد، سه روز فاطميه (اول، دوم، و سوم جمادي الثاني) روضه داشت. در نجف که بود، سه شب احيا را هم اضافه کرد.
روضه خوان که روضه مي‌خواند، امام همينطور دستمال دستش بود و گريه مي‌کرد. گاهي هم در کربلا در دسته‌هاي سينه زني و عزاداري شرکت مي‌کرد و يا در نجف سوگواران حسيني خدمتش مي‌آمدند و امام هم به آنان اظهار لطف و محبت مي‌کرد. يکي از نويسندگان معاصر مي‌نويسد: «بارها مشاهده مي‌کردم که در مسجد بالاي سر حضرت معصومه (ع) يا در خانه برخي از علما، امام همچنان آرام و ساکت نشسته بودند و به سخنان واعظ يا خيب گوش مي‌دادند، ولي همين که لحظه ذکر مصيبت فرا مي‌رسيد، دستمال از جيب بيرون آورده و بي‌اختيار گريسته و گوهر اشک را از ديدگان مبارک جاري مي‌نمودند.
در زماني که امام (ره) در فرانسه به سر مي‌بردند، چون ماه محرم فرا رسيد، در روز تاسوعا امام از يکي از همراهان خواست روضه بخواند. او عرض کرد : آمادگي ندارم و حال و هواي پاريس به هيچ‌وجه مناسب روضه‌خواني نيست.
امام (ره) تاکيد فرمود : فرقي نمي‌کند بايد به همان صورت مجالس معمولي ايران، روضه بخواني. وي ظهر تاسوعا در جمع خبرنگاران ايراني و خارجي شروع به روضه‌خواندن کرد. ناگهان مشاهده کرد امام سخت مشغول گريه کردن است.
براي کساني که از کشورهاي اروپايي آمده بودند، شگفت‌آور بود که مردي، پس از سالهاي متمادي مبارزه در برابر استبداد و استکبار، روز تاسوعا بنشيند، و بگريد، اما امام به اين تفاسير وقعي نمي‌نهاد و لازم مي‌ديد آداب و رسوم محرم و ايام سوگواري در آنجا هم اجرا شود. امام (ره) چنان دلباخته و مشتاق اهل بيت و سيدالشهدا(ع) بود که هروقت روضه‌خوان يا مداحل اهل بيت (ع) را مي‌ديد، تمام قدبلند مي‌شد، و نيز چون يکي از اين افراد مي‌خواست از نزدش برود، او را بدرقه مي‌کرد. يک بار امام را در جماران ديدند که به جاي صندلي بر زمين نشسته است، آن هم روز عاشورا و به احترام عزاداري امام حسين (ع) بود.
امام خميني (ره) با درسهاي عملي‌اش به سوگواري‌ ها مفهومي ديگر بخشيد. وقتي گروهي از شبه روشنفکران به عزاداري و سينه‌زني تاختند، شديداً به ترويج سنت ديرينه عزاداري پرداخت. از نهضت حسيني و سوگواري براي آن حضرت دفاع کرد و فرمود :« سيدالشهداء را اين گريه‌ها حفظ کرده است ...هر مکتبي تا پايش سينه‌زني نباشد ... گريه کن نباشد ... حفظ نمي‌شود.»  

منبع: مجله در سوگ عاشورا

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:19 |
شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده مي‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مي‌نمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند.

سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهل‌بيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور مي‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمي‌رسد.»

آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت مي‌دانم و نهي از منکر واجب است.»

وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود مي‌لرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت مي‌کرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟»

پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:12 |

شخصي به امام حسين (ع) نامه نوشت که: با دو کلمه مختصر مرا پندي ده. حضرت نوشت: کسي که از راه نافرماني خدا درصدد چيزي برآيد، آنچه را اميد دارد زودتر از دست مي دهد و آنچه را بيم دارد زودتر سر مي رسد.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:4 |

شخصي خدمت امام حسين (ع) رسيد و گفت: من مردي گنهکارم و در برابر گناه تاب نمي آورم، مرا نصيحتي فرما!

فرمود: پنج کار را انجام ده، آنگاه هر چه خواهي گناه کن، اول: روزي خدا را مخور و هر چه خواهي کن. دوم: از قلمرو فرمانروايي خدا بيرون شو و هر چه خواهي کن. سوم: به جايي درآ، که خدا تو را نبيند و هر چه خواهي کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را گيرد او را از خود بران و هر چه خواهي کن. پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش افکند، در آتش مرو و هر چه خواهي کن.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:2 |
 

امام حسين (ع) فرمود: آنچه را طاقت نداري به عهده مگير، به آنچه نخواهي رسيد مپرداز، آنچه را قادر نيستي به شمار نياور، جز به اندازه اي که سود مي بري هزينه مکن، پاداش، جز به اندازه کارکرد خويش مخواه، جز به فرمانبرداري از خداي سبحان که به دست آورده اي شادمان مشو و جز آنچه که خود را براي آن شايسته مي بيني دريافت نکن.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:1 |

 


    
    
    
    
    (جواهر لعل‌ نهرو) شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) وخانواده‌اش‌ را فاجعه‌اي‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ هرسال‌ درماه‌ محرم‌ از طرف‌ مسلمانان‌ و مخصوصاشيعيان‌ تجديد و به‌ خاطر آن‌ سوگواري‌ برپامي‌شود. وي‌ در تفحص‌ زندگاني‌ امام‌ حسين‌(ع‌) و علت‌جاودانگي‌ و پايداري‌ آن‌ به‌ يك‌ مسئله‌ مهم‌ رسيده‌و همانا درسي‌ از سرور آزادگان‌ اخذ كرده‌ و آن‌را براي‌ استقلال‌ هند به‌ كار بسته‌ است‌، يعني‌ او به‌پيروي‌ از امام‌، به‌ مردم‌ هند كه‌ طرفدار استقلال‌هند بودند اعلام‌ كرد مرگ‌ را به‌ بازي‌ و مسخره‌بگيريد و نترسيد.

    (من‌ براي‌ مردم‌ هند چيزي‌ تازه‌ نياوردم‌، فقطنتيجه‌اي‌ را كه‌ از مطالب‌ و تحقيقاتم‌ درباره‌ تاريخ‌زندگي‌ قهرمان‌ كربلا به‌ دست‌ آورده‌ بودم‌،ارمغان‌ ملت‌ هند كردم‌. اگر بخواهيم‌ هند را نجات‌دهيم‌ واجب‌ است‌ همان‌ راهي‌ را بپيماييم‌ كه‌حسين‌ بن‌ علي‌(ع‌) پيمود...)
    جواهر لعل‌ نهرو شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌) وخانواده‌اش‌ را فاجعه‌اي‌ ذكر كرده‌ است‌ كه‌ هرسال‌ در ماه‌ محرم‌ از طرف‌ مسلمانان‌ و مخصوصاشيعيان‌ تجديد و به‌ خاطر آن‌ سوگواري‌ بر پامي‌شود.
    
    
    رابرت‌ وير: جامعه‌ اسلامي‌با شوك‌ مواجه‌شد
    
    (رابرت‌ وير) با شش‌ محقق‌ ديگر كتاب‌ جهان‌مذهبي‌ را در دو جلد نگاشته‌اند. در اين‌ كتاب‌شهادت‌ امام‌ حسين‌(ع‌)، حادثه‌ غم‌انگيز صدراسلام‌ آمده‌ است‌ و علت‌ آن‌ را نپذيرفتن‌ (يزيد)به‌ عنوان‌ رهبر جهان‌ اسلام‌ از طرف‌ امام‌حسين‌(ع‌) ثبت‌ كرده‌اند.
    بيعت‌ نكردن‌ امام‌ حسين‌(ع‌) با يزيد موجب‌ شد كه‌يزيد براي‌ خاموش‌ كردن‌ هر نوع‌ اعتراض‌ ومخالفتي‌ نيروهاي‌ خويش‌ را اعزام‌ كند كه‌ نتايج‌زير حاصل‌ شد:
    -1 امام‌ حسين‌(ع‌) و كليه‌ اعضاي‌ خانواده‌ و تني‌ ازيارانش‌ در محلي‌ به‌ نام‌ (كربلا) قتل‌ عام‌ شدند.
    -2 جامعه‌ اسلامي‌با شوك‌ مواجه‌ شد.
    -3 مخالفت‌ با بني‌اميه‌ تشديد شد.
    -4 پس‌ از شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)، حمايت‌ ازائمه‌(ع‌) تشديد شد.
    
    
    ادوارد براون‌: دل‌ها به‌ درد آمد
    
    او در مورد مصيبت‌ بزرگ‌ كربلا مي‌گويد: (آياقلبي‌ پيدا مي‌شود كه‌ وقتي‌ درباره‌ كربلا سخني‌ به‌گوش‌ مي‌رسد، مالامال‌ حزن‌ و اندوه‌ نگردد؟حتي‌ غير مسلمانان‌ هم‌ نمي‌توانند پاكي‌ روحي‌ راكه‌ اين‌ جنگ‌ اسلامي‌ در بر داشت‌ انكار كنند.)
    واقعه‌ كربلا در دل‌ دوستداران‌ علي‌(ع‌) و پيروان‌تشيع‌، شعله‌ تازه‌ و فروزان‌تري‌ برافروخت‌ و ريخته‌شدن‌ خون‌ نواده‌ پيغمبر(ص‌) با وحشيانه‌ترين‌ نوع‌و هزاران‌ شكنجه‌ و عذاب‌، خشم‌ و نفرت‌زايدالوصفي‌ در ميان‌ پيروان‌ امام‌(ع‌) پديد آورددر مصيبت‌ كربلا دل‌ها سخت‌ به‌ درد آمد و ازهمان‌ وقت‌ اين‌ روح‌ شهادت‌ و فداكاري‌ و حقيرشمردن‌ مرگ‌ به‌ فعاليت‌ شيعيان‌ قدرت‌ تازه‌اي‌بخشيد...
    
    
    جرجي‌ زيدان‌: سرتا پاي‌ يزيد لرزيد
    
    (جرجي‌ زيدان‌) در مورد امام‌ حسين‌(ع‌) كتاب‌فاجعه‌ كربلا را تاليف‌ كرده‌ است‌. زيدان‌ در اين‌كتاب‌ با مراجعه‌ به‌ كتب‌ معتبر و موثق‌، مختصري‌ ازتاريخ‌ صدر اسلام‌ و حوادث‌ عاشورا را تا وروداسيران‌ كربلا به‌ شام‌ آورده‌ است‌ كه‌ در اينجا به‌حضور اسيران‌ در برابر يزيد اشاره‌ مي‌شود:
    (... منظره‌ سر بريده‌ حسين‌ (ع‌) همه‌ را متاثر ومحزون‌ ساخت‌... وقتي‌ چشمان‌ يزيد بر سر بريده‌افتاد، سرتا پا بلرزيد و دانست‌ چه‌ عمل‌ بزرگ‌ وفجيعي‌ را مرتكب‌ شده‌ است‌...)
    عجيب‌ است‌ كه‌ يزيد به‌ حضرت‌ زينب‌ (س‌) گفت‌:پدر و برادرت‌ علي‌ (ع‌) و حسين‌ (ع‌) از دين‌خارج‌ شدند.
    زينب‌ (س‌) گفت‌: تو و پدر و جدت‌ به‌ دين‌ خدا ودين‌ پدر و برادر و جدم‌ داخل‌ شديد.
    مضمون‌ نامه‌ (عبيدا... بن‌ زياد) به‌ (عمر بن‌ سعد)كه‌ توسط (شمر) فرستاده‌، چنين‌ است‌: (من‌ تو رابه‌ طرف‌ حسين‌ نفرستادم‌ كه‌ با او به‌ ملايمت‌ وخوشي‌ رفتار كني‌ و به‌ او امان‌ د هي‌... اگر تسليم‌شدند پيش‌ من‌ بفرست‌ و گر نه‌ با آنان‌ بجنگ‌ وهمگي‌ را به‌ قتل‌ برسان‌، زيرا مستحق‌ كشته‌ شدن‌هستند... اسب‌ها را از روي‌ نعش‌ آنان‌ بگذران‌،اگر اوامر ما را اجرا كني‌، پاداش‌ خوبي‌ به‌ توخواهم‌ داد، و گرنه‌ از كار كناره‌گيري‌ كن‌،(شمربن‌ذي‌الجوشن‌) فرماندهي‌ كل‌ را به‌ عهده‌خواهد گرفت‌...)
    
    
    ماساريك‌: پر كاه‌ در برابر كوه‌
    
    (توماس‌ ماساريك‌) مصيبت‌هاي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)را با حضرت‌ عيسي‌(ع‌) مقايسه‌ كرده‌ و مي‌نويسد:(مصائب‌ مسيح‌ نسبت‌ به‌ مصائب‌ حسين‌(ع‌) مانندپر كاهي‌ است‌ در برابر كوهي‌ بزرگ‌).
    
    
    نيكلسون‌: حادثه‌ كربلا باعث‌ اتحاد شد
    
    (نيكلسون‌) مي‌گويد: (بني‌اميه‌ طغيانگر بودند وقوانين‌ اسلامي‌را ناديده‌ انگاشتند. مسلمين‌ راخوار كردند و صاحبان‌ اصلي‌ حكومت‌ را كشتند.بنابراين‌، تاريخ‌ از روي‌ انصاف‌ حكم‌ مي‌كند كه‌خون‌ حسين‌(ع‌) به‌ گردن‌ بني‌ اميه‌ است‌.)
    نيكلسون‌ درجايي‌ ديگر حادثه‌ كربلا را موجب‌اتحاد مي‌داند و تاثر آن‌ را در ايران‌ ذكر مي‌كند.
    حادثه‌ كربلا مايه‌ پشيماني‌ و تاسف‌ امويان‌ شد، زيرااين‌ واقعه‌ شيعيان‌ رامتحدكرد و براي‌ انتقام‌ حسين‌(ع‌) همصدا شدند و صداي‌ آنها در همه‌ جا ومخصوصا نزد ايرانيان‌ كه‌ مي‌خواستند از نفوذعرب‌ آزاد شوند، انعكاس‌ يافت‌.)
+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:56 |

روايت شده که امام حسين (ع) فرمود: گريستن از خشيت خدا، رهايي از آتش دوزخ است و فرمود: گريه ديده ها و خشيت دلها، رحمتي از خداست.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:49 |
    

امام حسين (ع) در خطبه اي فرمود: هان اي مردم! در اخلاق شايسته و والا با هم رقابت کنيد و در سودهاي معنوي و بهشتي از هم پيشي گيريد، مپسنديد آن کار نيکي را که در آن شتاب ننموده ايد.

بدانيد که هر کار نيکي، سپاسي را بهره مي دهد و پاداشي را از پي مي آورد، چنانچه کار نيک را مجسم بنگريد، آن را در چهره انساني نيکو و زيبا مي ديديد که ناظران را مسرت مي بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروري يافت و هرکس بخل ورزيد، فرو مايه شد.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:45 |

از امام حسين (ع) پرسيدند: ادب چيست؟ فرمود: اين است که از خانه خود بيرون آيي و با هيچ کس برخورد نکني مگر آنکه او را برتر از خود ببيني.

+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:41 |
هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است
  کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است

 
     بس که  آن جلوه توحید  مرا در نظر است
      هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر
است
+ نوشته شده توسط استاد در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:18 |

محبت، به ايمان كارايى مى‏بخشد

اساساً مادامى‏كه ايمان، با محبت و عشق عميق و رنگ و بوى پيوند عاطفى همراه نباشد، كارايى لازم را ندارد. محبت است كه در مقام عمل و تحرك - آن هم در حد بالا - به ايمان كارايى مى‏بخشد. بدون محبت نمى‏شد ما نهضت را به پيش ببريم. بالاترين عنوان محبت - يعنى محبت به اهل بيت - در تفكر اسلامى، در اختيار ماست. اوج اين محبت، در مسأله‏ى كربلا و عاشورا و حفظ يادگارهاى گرانبهاى فداكارى مردان خدا در آن روز است كه براى تاريخ و فرهنگ تشيع، به يادگار گذاشته شده است.

بيانات در ديدار گروهی از روحانيان در آستانه ماه محرم 11/5/1368


در اربعين، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودان شد

در ابتدا از همه‏ى شما برادران و خواهران، بخصوص علماى اعلام و خانواده‏هاى عزيز شهدا و اسرا و مفقودان و جانبازان و همچنين خدمتگزاران به اين عزيزان، كه از نقاط مختلف كشور و از سازمانها و دستگاههاى گوناگون تشريف آورده‏ايد، صميمانه تشكر مى‏كنم و اميدوارم اين سازمانهاى امدادگر - مانند هلال‏احمر و بنياد شهيد - خدمات ارزنده‏ى خود را نسبت به كسانى كه در حقيقت گُلهاى سر سبد جامعه‏ى ما هستند، به بهترين وجه ادامه بدهند و خاطره‏ى شهداى گرانقدر را، در فعاليتهاى فرهنگى و هنرى و تبليغى حفظ كنند.
امروز، به‏مناسبت نزديك شدن به شب اربعين حضرت سيّدالشّهداء (عليه‏الصّلاةوالسّلام) كه ارتباط تام و تمامى با همين تلاش با ارزشى كه در روزگار ما براى احياى ياد و نام شهيدان انجام مى‏گيرد، دارد، مطالبى را مطرح مى‏كنم.
اساساً اهميت اربعين در آن است كه در اين روز، با تدبير الهى خاندان پيامبر(ص)، ياد نهضت حسينى براى هميشه جاودانه شد و اين كار پايه‏گذارى گرديد. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبيل شهادت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) در عاشورا - به حفظ ياد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده‏ى زيادى نخواهند برد.
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همين دنيا هم زنده نگه مى‏دارد و شهيد به طور قهرى در تاريخ و ياد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبيعى‏يى كه خداى متعال براى اين كار - مثل همه‏ى كارها - قرار داده است، همين چيزى است كه در اختيار و اراده‏ى ماست. ما هستيم كه با تصميم درست و بجا، مى‏توانيم ياد شهدا و خاطره و فلسفه‏ى شهادت را احيا كنيم و زنده نگهداريم.
اگر زينب‏كبرى‏(سلام‏اللَّه‏عليها) و امام سجّاد(صلوات‏اللَّه‏عليه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در كربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و كوفه و خود شهر شام وبعد از آن در زيارت كربلا و بعد عزيمت به مدينه و سپس در طول سالهاى متمادى كه اين بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبيين و افشاگرى نكرده بودند و حقيقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف حسين‏بن‏على و ظلم دشمن را بيان نمى‏كردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.
چرا امام صادق(عليه‏الصّلاةوالسّلام) - طبق روايت - فرمودند كه هر كس يك بيت شعر درباره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگويد و كسانى را با آن بيت شعر بگرياند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد كرد؟ چون تمام دستگاههاى تبليغاتى، براى منزوى كردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و كلاً مسأله‏ى اهل‏بيت، تجهيز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضيه چه بود. تبليغ، اين‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداكثر استفاده را از تبليغات دروغ و مغرضانه و شيطنت‏آميز مى‏كردند. در چنين فضايى، مگر ممكن بود قضيه‏ى عاشورا - كه با اين عظمت در بيابانى در گوشه‏يى از دنياى اسلام اتفاق افتاده - با اين تپش و نشاط باقى بماند؟ يقيناً بدون آن تلاشها، از بين مى‏رفت.
آنچه اين ياد را زنده كرد، تلاش بازماندگان حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) بود. به همان اندازه كه مجاهدت حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(عليه‏السّلام) و بقيه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكته‏ها بايد توجه كنيم.

سخنرانى در ديدار اقشار مختلف مردم 29 /6/68


در عواطف هم از همه قويتر، عواطف مربوط به عاشورا و امام حسين(ع) است. به همين خاطر است كه بيشتر از همه، آن را تضمين مى‏كند. تولّى و تبرّى، يعنى عشق و نفرت، پيوند دوستى و گسستن از دشمنان. اين عواطف موجب مى‏شود كه انسان بتواند در دوره‏ى سال حرف بزند و مستمع پيدا كند. اصلاً شما در اين‏جا عواطف را كارى بكنيد كه تا آخر سال بتوانند مستمعِ گويندگان انقلابى بشوند؛ والّا اگر آن شوق و علاقه و عاطفه نبود، اصلاً به حرف گوش نمى‏كنند و اهميتى نمى‏دهند.

بيانات در ديدار با اعضاى شوراى هماهنگى تبليغات اسلامى و مسؤولان ستاد برگزارى دهه‏ى فجر 11/10/1369


خون حسين‏بن‏على(ع) به هدر نرفت. آن بزرگوار را با آن وضع فجيع به شهادت رساندند و على‏الظاهردشمن توانست آن عزيزان را به شهادت برساند - ظاهر مطلب اين بود كه يزيد پيروز شد - اما در باطن، حسين‏بن‏على(ع) پيروز شد. حسين‏بن‏على(ع) براى باقى ماندن اسلام، خون خود را نثار كرد و در اين راه توفيق پيدا نمود و توانست اسلام را بيمه كند.

سخنرانى در جمع خانواده‏هاى شهداى ايلام‏ 1369/10/13


از اين فرصت استفاده شود و همان‏طور كه خودِ حسين‏بن‏على عليه‏السّلام به بركت جهادش، اسلام را زنده كرد (اسلام، در حقيقت زنده شده و آزاد شده خون و قيام حسين‏بن‏على است) امروز هم شما به انگيزه ياد، نام و منبر آن بزرگوار، حقايق اسلامى را بيان كنيد؛ قرآن و حديث را معرفى كنيد؛ نهج‏البلاغه را براى مردم بخوانيد؛ حقايق اسلامى، از جمله همين حقيقت مباركى را كه امروز در حكومت حق، يعنى نظام علوى، ولوى و نبوى جمهورى اسلامى، تجسّد پيدا كرده است براى مردم بيان كنيد. اين، جزو بالاترين معارف اسلامى است. خيال نكنند كه مى‏شود اسلام را تبيين كرد و از حاكميت اسلام - كه امروز در اين مرز و بوم متجسّد شده است - غافل ماند و آن را مغفولٌ‏عنه گذاشت. اين، توصيه ما به شما عزيزان است.
بحمداللَّه همه بركات در وجود آقايان محترم، بزرگان؛ بخصوص طلّاب جوان، پرشور، مؤمن و فاضل، وجود دارد. در روز اوّل هم كه همين طبقه، اين نهضت را گسترش دادند، و با استفاده از آن حديث شريف، اصحابشان را به نحل تشبيه كردند، اين آيه در مقابل چشم انسان مجسم مى‏شد كه «و اوحى ربّك الى‏النّحل ان اتّخذى من‏الجبال بيوتاً و من‏الشّجر و مما يعرشون. ثمّ كلى من كلّ الثمرات فاسلكى سبل ربّك.» حقايق را مى‏مكيدند و عسل ناب را به تشنگان حقيقت مى‏دادند، كه «فيه شفاء للناس». امروز هم همين است. امروز هم طلّاب، فضلا و مبلّغين جوان، با بهره‏گيرى از تجربه‏هاى اساتيد و بزرگان اين فنون، كوله‏بار خودشان را محكم كنند و به اميد خدا، براى خدا، در راه خدا و با قصد قربت، بروند و اين حقايق را در همه جاى كشور، در اقطار اين كشور، در اقطار عالم، با زبان مناسب بيان كنند.

بيانات در ديدار روحانيون و وعاظ در آستانه ماه محرم‏ 1374/3/3


حقيقت شهادت حقيقت عظيمى است

اگر اين حقيقت، به وسيله كسانى كه امروز در قبال شهيدان مسؤوليت دارند، زنده بماند، حفظ و تقديس گردد و بزرگ نگاه داشته شود، هميشه تاريخ آينده ما، از اين ايثار بزرگى كه آنان كردند، بهره خواهد برد. همچنان كه تاريخ بشريّت، هنوز از خون به ناحق ريخته سرور شهيدان تاريخ، حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين عليه الصّلاة والسّلام بهره مى‏برد؛ چون كسانى كه وارث آن خون بودند، مدبّرانه‏ترين و شيواترين روشها را براى زنده نگهداشتن اين خون به كار بردند.

‏ در ديدار با خانواده‏هاى سرداران شهيد استان تهران‏ 1376/2/17


دوران امام حسين عليه‏الصّلاةوالسّلام كه اكثريت قاطع زبدگان و خواص و مؤمنان شانه خالى كردند و ترسيدند و عقب رفتند - كلمه باطل پيروز شد، حكومت يزيد سرِ كار آمد، حكومت بنى‏اميّه نود سال سرِ كار آمد، حكومت بنى‏عبّاس پنج، شش قرن سركار آمد و ماند. به خاطر آن كه اين گذشت انجام نشد، مردم چه كشيدند! جوامع اسلامى چه كشيدند! مؤمنين چه كشيدند!

‏ در ديدار با خانواده‏هاى سرداران شهيد استان تهران‏ 1376/2/17


در جريان يك زندگى شرافتمندانه، البته مصائب زياد است. خودِ صحنه عاشوراى حسينى، صحنه انواع مصائب است. واقعاً عجيب است كه خداى متعال، اين عرصه عاشوراى حسينى را چطور مجموعه‏اى از مصيبتهاى بزرگ قرار داد كه انسانهاى بزرگى و در رأس آنها حضرت ابى‏عبداللَّه الحسين عليه‏الصّلاةوالسّلام، با كرامت و بزرگوارى و صبر و شكر، توانستند اين مصائب بزرگ را تحمّل كنند. هر دوطرف قضيه، در عرصه تاريخ بشر بى‏نظير است. هم آن‏طور مصيبتها با آن شدّت و با آن تنوّع كه همه با هم در يك صبح تا عصر اتّفاق افتاد، در دنيا نظير ندارد؛ هم صبرى كه در مقابل اين مصيبتها شد، در تاريخ نظير ندارد.
آن شهادتها، آن مظلوميتها، آن احساس غربت، آن تشنگى، آن فشار تألّماتى كه بر يك نفر به خاطر خانواده‏اش وارد مى‏شود، آن نگرانى از آينده، بعد هم فقدان عزيزترينِ عزيزان عالم وجود - يعنى حسين‏بن‏على عليه‏السّلام - و خانواده و فرزندان و اصحابش و بعد هم اسارت؛ آن هم نه اسارت در دست يك عدّه مردم باشرف؛ چون اسارت در دست انسانى كه باشرف باشد، قابل تحمّل است؛ اما آن انسانها، انسانهاى باشرفى نبودند، انسان نبودند؛ ددمنش بودند. خاندان امام حسين چنين اسارتى را بعد از آن همه مصيبت از صبح تا عصر عاشورا تحمّل كردند. تحمّل كننده كيست؟ امام سجّاد - مقام امامت - است، زينب - تالى تلوّ مقام امامت - است، بعد زنان و كودكانى‏اند كه به حسب ظاهر، مقامات عالى معنوى مثل ولايت و امامت هم ندارند؛ اما تحمّل كردند. اين است آن راز بزرگى كه حادثه عاشورا را ماندگار كرد.

در ديدار خانواده‏هاى معظّم اسرا و مفقودان جنگ تحميلى‏ 1376/2/31


حسين‏بن‏على عليه‏السّلام با همه جوانان و شخصيتهاى برجسته خانواده‏اش - برادران، فرزندان، نزديكان، جوانان و اصحاب غيور - در غربت كامل به شهادت رسيدند، در غربت كامل هم دفن شدند. نه كسى آنها را تشييع كرد و نه كسى براى آنها اقامه‏ى عزا نمود. كسانى به گمان باطل، فكر مى‏كردند اگر اينها بمانند، ممكن است بساطِ انتقام گيرى راه بيندازند. خيال مى‏كردند كه با شهادت حسين‏بن‏على عليه‏السّلام و همراهانش، كار تمام شد. امام سجّاد عليه‏السّلام سى و چهار سال بعد از آن‏روز، در مدينه ظاهراً در حال انزوا زندگى كرد. نه لشكرى، نه مجموعه‏اى و نه هياهويى به‏ظاهر وجود نداشت. ابوالفضل العبّاس عليه‏السّلام هم يكى از شهداى روز عاشوراست. تصوّر باطل قدرتهاى مادّى - كه با منطق مادّى حكومت مى‏كنند - معمولاً اين است كه اينها تمام شدند و از بين رفتند؛ ولى مى‏بينيد كه واقعيتِ قضيه اين‏طور نيست. اينها تمام نشدند؛ اينها ماندند و روزبه‏روز بر عظمت و جلالت و جذّابيت و تأثيرگذاريشان افزوده شد؛ دلها را قبضه و تصرّف كردند و دايره وجود خودشان را گسترش دادند. امروز صدها ميليون مسلمان - اعم از شيعه و غير شيعه - به نام اينها تبرّك مى‏جويند؛ از سخن اينها استفاده مى‏كنند؛ ياد آنها را گرامى مى‏دارند. اينها پيروزى در تاريخ است؛ پيروزى حقيقى و ماندگار.
سؤالى كه در ذهن انسان پيش مى‏آيد، اين است كه قضيه چيست؟ عامل اين بقا چيست؟ به نظر من، اين يكى از اساسيترين و در عين حال واضحترين و رايجترين حقايقِ زندگى بشر است. منتها مانند همه حقايقِ واضح، توجّه انسانهاى غافل را بر نمى‏انگيزد. همه حقايقِ عالم، پديده‏هاى مهمّى هستند - اين خورشيد، اين ماه، اين آمدن شب و روز، اين آمدن فصول گوناگون، اين دنيا آمدن، رفتن، مردن، زندگى كردن - هر كدام از اين حوادث، براى يك انسان، در خور تدبّر و درس است؛ ليكن افراد غافل به اينها توجّه نمى‏كنند. اين افراد متدبّرند كه به آنها اعتنا مى‏كنند؛ از آنها استفاده مى‏نمايند و بهره‏اش را هم مى‏برند. آن حقيقتى هم كه گفتيم، از همين حقايق واضحى است كه در طول تاريخ بوده است و آن اين است كه ما دوگونه عوامل قدرت داريم: عوامل مادّى قدرت، عوامل معنوى قدرت. عوامل مادّى قدرت، يعنى همين پول و زور و رو و كارهايى كه قدرتمندان در طول تاريخ كردند. اگر هم نتيجه‏اى به بار آمده است، نتيجه چند صباحى از زندگى است. شما ببينيد اين قدرتمندان عالم چقدر عمر كردند؛ چقدر بعد از آن جنگها و بعد از آن سياسيكاريها و بعد از آن همه تلاش توانستند ثمره آن‏را ببرند! خيلى كوتاه و چند سالى، كه در واقع هيچ چيزى نيست. اما يك دسته هم عوامل معنوى قدرتند؛ يعنى ايمان، پاكى و پارسايى، راستى و حقّانيت، ارزشهاى دينى و الهى همراه با مجاهدت. اين قدرت، قدرت ماندگار است. قدرتى كه از اين راه حاصل مى‏شود، به معناى بگير و ببند و بهره ببر و تمتّع‏كن نيست؛ قدرت ماندگار تاريخى است؛ قدرت سرنوشت‏ساز بشر است و مى‏ماند؛ كما اين كه انبيا تا امروز زنده‏اند؛ بزرگان مشعلدار عدل و داد در تاريخ بشر هنوز زنده‏اند. يعنى چه زنده‏اند؟ يعنى آن خطّى كه آنها براى اثبات و جا انداختن آن، تلاش و مجاهدت مى‏كردند، در زندگى بشر ماند و به‏صورت يك مفهوم ماندگار و يك درس براى بشر درآمد. امروز همه خيرات و زيباييها و نيكوييهايى كه براى بشر وجود دارد، ناشى از همان درسها و دنباله همان تعاليم انبيا و دنباله همان تلاش مصلحان و خيرخواهان است. اينها مى‏ماند.
امام حسين عليه‏السّلام عامل معنوى قدرت را داشت. اگرچه خود او به شهادت رسيد؛ اما مجاهدتش براى اين نبود كه چند صباحى در زندگى خوش بگذراند، تا ما بگوييم حالا كه به شهادت رسيد، پس شكست خورد. مجاهدت او براى اين بود كه خطّ توحيد را، خطّ حاكميت اللَّه را، خطّ دين و خطّ نجات و صلاح انسان را در ميان بشر ماندگار و تثبيت كند؛ زيرا عواملى سعى مى‏كردند كه اين خط را به‏كلّى پاك كنند. شما امروز هم نمونه آن را مى‏بينيد. يك موقع بود كه وقتى ما اين حقايق را مى‏گفتيم، ذهنيّات به حساب مى‏آمد؛ اما امروز همه آن حقايقِ ذهنى تحقّق پيدا كرده است. مى‏بينيد كه امروز قدرتهاى دنيا اصرار دارند و پولها خرج مى‏كنند براى اين كه بتوانند خطّ حاكميت دين را از دنيا پاك كنند. در بخشى از عالم اتّفاقى افتاده است؛ ملتى قيام كرده و حاكميت دينى و ارزشهاى دينى را على‏رغم ميل قدرتمندان به‏وجود آورده است. اين، درسى در عالم براى ملتهاى ديگر شد. امروز تلاش اين است كه اين خط را پاك كنند. مسأله فقط اين نيست كه اين نظام را به شكست برسانند؛ مسأله اين است كه اصل قضيه از ذهنيت بشر و از مجموعه درسهايى كه براى بشر مى‏ماند، پاك شود و كسانى نتوانند از آن درس بگيرند؛ نه امروز و نه آينده. اين تلاش تبليغاتى براى اين است، والاّ اگر فرض كنيم نظامى كه با ادّعايى، با حقيقتى، با فكرى و با ايمانى بر سرِ پا شده است، بماند، اما فكر خود را رها كند؛ قالب نظام بماند، اما روح خود رها كند؛ اشخاص بمانند، اما از آن فكر، اعلام برائت و بيزارى كنند؛ اين نظام شكست خورده است و خواست دشمنان دين برآورده شده است. براى آنها دين مهم است. بيش از نابود كردن آدمها و بيش از تلاشىِ تشكيلات سياسىِ نظامى كه مطلوب آنها نيست، مهم اين است كه آن فكر، آن خواست، آن هدف و آن داعيه از بين برود و شكست بخورد. بهترين راه شكست خوردنش هم اين است كه همان كسانى كه آن داعيه را پرچمدارى كردند، ناگهان بگويند ما اشتباه كرديم! شما اهل فكر و تحليليد؛ مى‏بينيد كه امروز دنيا دنبال اين است. هدف اصلى نسبت به جمهورى اسلامى براى دستگاههاى استكبار اين است. اين مهمّ است. انبيا، اوليا، صلحا، شهدا و بزرگان تاريخ، در اين بخش از قضيه - كه بخشِ مهمتر است - پيروز شدند. بالاخره انسان مردنى است؛ همه قدرتمندان و برخوردارها هم مى‏ميرند - اين كه مهم نيست - مهم آن است كه آن راه، آن خط و آن انگشت نشانه‏اى كه به سمتى اشاره مى‏كند، بماند؛ و اين ماند؛ تا امروز هم مانده است؛ روز به روز هم توسعه پيدا مى‏كند و جايگيرتر مى‏شود.

در ديدار فرماندهان و پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت «روز پاسدار» 22/8/1378
 

+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 17:44 |
كوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و در طول چهارده قرن سيراب كننده جانها بوده است. اينك نيز عاشورا پرگارى است كه عشق را ترسيم مى‏كند و كانونى است كه ارزشها، احساسها، عاطفه‏ها، خردها و اراده‏ها برگردش مى‏چرخند. بى‏شك، محتوا، انگيزه‏ها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظيم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد. از اينرو در حوزه وسيع تشييع و دلباختگان اهل بيت، پيروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زيسته‏اند و براى آن جان باخته‏اند. آنان در آغاز تولد كام نوزاد را با تربت‏سيدالشهدا(ع) و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى، تربت كربلا را با ميت همراه مى‏كنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسين بن‏على(ع) عشق مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس، با شير وارد جان مى‏شود و از جان به در نمى‏رود. عاشورا از ديرباز تجلى‏گر روز درگيرى حق و باطل و روز فداكارى و جانبازى در راه دين و عقيده، شناخته شده است. حسين(ع) در اين روز با يارانى اندك ولى با ايمان و صلابت و عزتى بزرگ و شكوهمند، با سپاه سنگدل و بى‏دين كومت‏ستم يزيدى به مقابله برخاست و كربلا را به صحنه هميشه زنده عشق خدايى و آزادگى مبدل ساخت. عاشورا اگر چه يك روز بود، اما دامنه تاثير آن تا ابديت كشيده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است كه همه ساله دهه محرم و به ويژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت‏به معلم حريت و اسوه جهاد و شهادت، حسين بن‏على(ع) مى‏گردد و حتى غير شيعيان نيز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظيم فرود مى‏آورند. عاشورا نشان دهنده معناى «حسين منى و انا من حسين‏» بود كه دين رسول خدا با خون سيد الشهدا آبيارى شد و به تعبير امام خمينى(ره) عاشورا، قيام عدالت‏خواهان با عددى قليل و ايمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ‏نشين و مستكبران غارتگر بود. (1) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهليت ابوسفيانيان كه مى‏خواستند قلم سرخ بر وحى و كتاب بكشند و يزيد، يادگار عصر تاريك بت‏پرستى كه به گمان خود با كشتن و به شهادت كشيدن فرزندان وحى اميد داشت اساس اسلام را بر چيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل‏» بنياد حكومت الهى را بر كند نمى‏دانستيم بر سر قرآن كريم و اسلام عزيز چه مى‏آمد. (2) حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند كه مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت‏بار ترجيح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاريخ سبز بماند. در اين حماسه خونين بيشتر به نقش آفرين مردان و يارانى كه در ركاب حضرت به فوز عظيم شهادت نايل شدند توجه شده است و نقش زنان كمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زينب كبرى (س) و نقش وى در پيام رسانى صحبت‏شده است و نقش ديگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از اين رو در اين مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه‏ساز در نهضت عاشورا مى‏پردازيم. بدون ترديد در طول تاريخ اسلام و به ويژه تشييع زنان از سهم بسزايى برخوردار بوده‏اند و عاشورا نيز برهه‏اى از همين تاريخ سراسر صبر و ايثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانيان نشان دادند كه از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى‏پندارند، زن مسلمان نه عروسك حرمسرا و نه موجودى به دور از واقعيتها و مسايل اجتماعى و سياسى و نظامى است و تاريخ عاشورا بيانگر اين واقعيت است، چنانكه زمانى كه افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقيم راه را گم كردند و افرادى چون زهير بن قين كه در يارى امام دچار ترديد شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهير ) شوهرش را به يارى امامش دعوت كرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بيرون آورد. نيز زنانى چون ام وهب و بانوى غيريه قاسطيه كه شجاعت در ركابشان مردانگى آموخت. در حقيقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاويد خواهد ماند و آنان براى هميشه تاريخ بر بار شيعه بهترين الگوى ايمان و ايثار و اخلاص و فداكارى خواهند بود. زنان در عاشورا نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود: 1- مشاركت در جهاد شركت در جبهه پيكار و همدلى با نهضت مردانه امام حسين(ع) و مشاركت در ابعاد مختلف آن، از جلوه‏هاى اين حضور است. از همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى كربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه‏هايى از اين دست است. 2- آموزش صبر روحيه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در كربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود كه اوج اين صبورى در رفتار زينب كبرى(س) جلوه‏گر شد. آموزش صبر و مقاومت‏حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحميلى زنان مبارز و فداكار انقلاب اسلامى ايران نشان دادند كه آموزش صبر و مقاومت را از شير زنان كربلا به خوبى آموخته‏اند. 3- پيام رسانى افشاگرى جنايات يزيديان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت‏به مدينه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراكنده صورت پذيرفت، و اگر پيام رسانى زينب كبرى(س) و بقيه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به اين روشنى براى شيعه تجلى نمى‏كرد و چه بسا آن واقعه عظيم عقيم مى‏ماند. 4- روحيه بخشى يكى از مسايل مهمى كه در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحيه جنگاوران است و زنان اين مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى ديگر. در كربلا نيز حضور تشويق‏آميز زنان در جبهه به رزمندگان روحيه مى‏بخشيد و همسران و مادران شهدا آنها راتشويق به يارى امام معصوم مى‏كردند، مانند ام وهب كه خودش وارد ميدان شد و با سر جگرگوشه‏اش يكى از يزيديان را به هلاكت رساند و اين روحيه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت‏سال مقاومت جنگ ايران عليه كفر باعث‏شد كه زنان ايرانى درسى را كه از زينب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند. 5- پرستارى رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از ديگر نقشهاى زنان در جبهه‏ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب (س) از امام سجاد(ع) يكى از اين نمونه‏هاست. 6- مديريت بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد. نقش حضرت زينب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريت در شرايط بحران را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام، خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن مقابله كرد و نقشه‏هاى آنان را خنثى ساخت. 7- حفظ ارزشها درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض‏كنان، بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند. ام كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت‏بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض كرد و فرمود: «آمن العدل يابن الطلقاء تخد يرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبايا قد هتكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المكاتل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد» اى پسر آزاد شده، آيا در پشت پرده قرار دادن زنان و كنيزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسير از عدل است. تو پرده آنان را دريدى، چهره‏هايشان را آشكار ساختى، از شهرى به شهرى مى‏رانى، رهگذران و بام‏نشينهابه تماشايشان مى‏ايستند و آشنا و بيگانه و حاضر و غايب به سيماى آنان خيره مى‏شوند. 8- تغيير ماهيت اسارت آنان اسارت را به آزادى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريت و آزادگى دادند و مفهوم اسير در اذهان را به گونه‏اى ديگر تغيير دادند. 9- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا گريه‏ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات تاثير گذاشت و از اين رهگذار ماندگارتر شد. -------------------------------------------------------------------------------- پى‏نوشتها: 1- صحيفه نور. ج‏9. ص‏57 2- همان. ج 14. ص 265 ، عوالم (امام حسين) ص‏3 و 4 ، حياة الامام الحسين، ج‏3، ص 378. -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثر شماره 14
+ نوشته شده توسط استاد در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 16:12 |